فصل اول (1)


جواب رد را به حامی خود بدل کنید نه دشمن خود


صرف نظر از اینکه چه مدت در این صنعت کار می کنیم ، یا اینکه چقدر در آن موفق باشیم ، همیشه این احتمال وجود دارد که با شایع ترین و خطرناک ترین سلاح ، یعنی موشک جواب رد ، موقتا از مسیر خارج شویم که هر لحظه ممکن است به ما اصابت کند و عملا از حرکت ما جلوگیری کند و در نتیجه اشتیاق و هیجان ما که دو اصل ضروری برای موفقیت هستند را نابود کند .


همه ی ما در زندگی با جواب رد روبرو می شویم  اما بدترین حالت ممکن این است که آن را از افراد بسیار نزدیک و مورد علاقه مثل : همسر ، والدین ، دوستان صمیمی و همکاران دریافت کنیم .


ما به این نتیجه رسیده ایم که در این صنعت ، هیچ عاملی مثل جواب رد نمی تواند افراد را شکست دهد . حتی اغلب اوقات قبل از اینکه کار را شروع کنند شکست می خورند ، زیرا این افراد با  سرشان به مردم پیشنهاد می دهند نه با قلبشان .


مسوولیت هر معرف این است که از قبل، افراد جدید را برای موشک جواب رد آماده کند ، به جای این که بعدا به آنها راه درمان وضعیت نامناسب را نشان دهد .


درواقع هر معرف باید به هر فرد متاهل تاکید کند که " تا زمانی که اطلاعات کامل را در اختیار نداری به همسرت چیزی نگو و بهتر اینکه ما را پیش او ببری "


در بازاریابی چندسطحی، به گروه دوستان نزدیک، بازار گرم می گوییم .


 زیرا همانطور که از معنی کلمه ی گرم پیداست و از آن جایی که اکثر دوستان نزدیک و خانواده نمی خواهند شما را از خود برانند کارهایی می کنند که در واقع دلشان نمی خواهد .


اما به شما اطمینان می دهیم که نصف این دسته از افراد که خود را متعهد به حاضر شدن در جلسه ی معرفی در خانه ی شما می دانند ، حاضر نخواهند شد . که این اتفاق ، مخرب ترین حالت جواب رد است زیرا که به شما حس فریب خوردگی دست می دهد . پس به یاد داشته باشید ، هرچند که ممکن است از پشت تلفن با شما خوب برخورد کنند ، با این حال نصف دوستانتان سر جلسه حاضر نخواهند شد .


معمولا دوستان ، بزرگترین دزدان رویاهای ما هستند و زمانی که یک رویا دزدیده شد ،


 به راحتی احیا  نمی شود .


ما بر این باوریم که همه ی ما باید طبق برنامه ی خودمان ، نه برنامه ی دیگران عمل کنیم .


مبارزات خود را به نیروی انگیزه دهنده بدل سازید و بگذارید این نیرو شما را در مواجهه با جواب رد در آغاز کار ، به جلو سوق دهد .


اگر افراد شبکه ی خود را در همان لحظات ابتدایی ، یعنی در پایان جلسه ی معارفه ، با این مقوله آشنا کنید ، اجتناب از این سلاح های خطرناک بسیار ساده می شود .


پیشنهاد می کنیم که این جملا ت را به ترتیب به خاطر بسپارید و به کار برید :


( دوستان ! می دانم که از ارقامی که امروز شنیدید هیجان زده اید ، می دانم که تصمیم دارید نهایت سعی خود را به کار ببرید ،همانطوری که هر کارآفرین مسوولیت پذیری این کار را می کند. ولی بیایید واقع بین باشیم ، اگر درست بگویم و اگر شما بتوانید چنین درآمد ماهیانه ای داشته باشید و ظرف یکی دو سال تقریبا بازنشسته شوید یا حداقل آزادی مالی و شخصی قانع کننده ای به دست بیاورید ، آن وقت باید دچار مرگ مغزی شده باشید که حرف امروز مرا گوش نکنید ! ) 


 فصل اول (2)


اولین عامل شکست این است که شبکه سازها به حرف مردمی گوش کنند که خودشان نمی دانند در مورد چه چیز صحبت می کنند .


دومین عامل شکست در نتیجه ی گوش نکردن به حرف افرادی مثل ماست که می دانند راجع به چه چیز صحبت می کنند .


ابتدایی ترین عامل شکست در تجارت ما این است که  مردم قبل از اینکه حتی ذره ای در مورد چگونگی انجام کار اطلاع داشته باشند ، از درآمد بالقوه ی آن هیجان زده می شوند و بعد آن را با دوستان و نزدیکان در میان می گذارند. درست است که شما تصور می کنید به اندازه ی کافی قوی هستید که تحت تاثیر افرادی که کاملا در مورد شرکت ما بی اطلاع هستند ، قرار نگیرید .


 اما مشکل واقعی اینجاست : زمانی که به شما بگویند وارد این کار نشو ، حتی اگر بعدها بتوانید به آنها ثابت کنید که اشتباه فکر می کرده اند و به سوالاتشان هم پاسخ لازم را بدهید ، آنها باز هم وارد این کار نخواهند شد.


یادتان باشد همین که آنها شما را به خاطر ورود به بازاریابی چندسطحی مورد تمسخر قرار دادند ، دیگر خودشان نمی توانند وارد شبکه شوند .


اگر که به طور نامناسبی افراد بازار گرم را با کار آشنا کنید ، صرف نظر از اینکه چقدر موفق باشید ، با این حال هیچگاه به مجموعه ی شما نخواهند پیوست .


دوستان و خانواده ی شما هیچ چیز در مورد بازاریابی چندسطحی و شرکتی که شما قرار است با آن کار کنید نمی دانند و با ناآگاهی مطمئن هستند که این کار حتما یک کلاه برداری است .


وقتی بگویید: " راستی می خواهم یک رستوران باز کنم " پاسخ آنها این خواهد بود :


" مطمئنی می خواهی این کار را بکنی ؟ "


اما وقتی به آنها بگویید : " راستی من یک رستوران باز کرده ام ."  معمولا جواب آنها این خواهد بود :  


 " اوه ! چه خوب ....  ما چه زمانی می توانیم بیاییم ؟ "


جلسه ی معارفه را با مطرح نمودن دومین عامل شکست به پایان می بریم : گوش نکردن به حرف آنهایی که می دانند چه می گویند.


( اگر هر کدام از شما تصمیم گرفت که وارد این کار بشود و از زیرمجموعه های من شود ، باید هرآنچه از من می آموزد تکثیر کند و به دیگران انتقال دهد . این تجارت کاملا با کار سنتی متفاوت است و اگر شما قصد دارید که وارد این کار شوید و چرخ را دوباره اختراع کنید ، مسلما شکست خواهید خورد . پس به من قول دهید که از سیستم پیروی می کنید وگرنه باید صمیمانه بگویم که ترجیح می دهم وارد شبکه نشوید .خوشبختانه ما در یک سازمان حرفه ای کار می کنیم و شیوه ی درست کار را می دانیم . نود روز آغازین شما  بسیار حساس و مهم است و ما زمان را از الان که می خواهید تصمیم خود را بگیرید حساب می کنیم .)


این مکالمه ایست که تقریبا کلمه به کلمه در پایان جلسات معارفه ی خانگی می گوییم و هنگام ترک جلسه باز هم یادآوری می کنیم :


" یادتان نرود ، لطفا تا زمانی که آموزش ندیده اید ، سعی نکنید موضوع را برای کسی توضیح دهید ، مخصوصا به همسر تان."


 فصل اول (3)


استقامت به همراه باور کامل ، همیشه پیروز است .


در تجارت سنتی ممکن است چیزها ، خودشان رخ بدهند . اما در شبکه سازی ، موفقیت فقط برای کسانی رخ می دهد که خودشان  چیزها را به وجود بیاورند.


اگر حدس می زنید علت شنیدن جواب رد به خاطر نگرشی است که دارید ، بهتر است که قبل از ایجاد سازمان، مدتی را به رشد شخصی خود اختصاص دهید . برای بهبود تصویری که از خود دارید ، کتاب بخوانید ، در سمینارها شرکت کنید ، به کاست های مربوط به رشد شخصی گوش کنید و در میان افرادی باشید که دایما ارزش های انسانی و توانایی های شما را یادآور می شوند.


 بقایای باورهای منفی خود را تکان دهید و خود را از بار هر احساس دست و پاگیری خلاص کرده و به خودتان افتخار کنید و بدانید توانایی آن را دارید تا به اطرافیانتان کمک کنید تا خودشان را بالا بکشند.


واقعیت این است که اگر مرزهای محدود باورهای خود را بشکنیم ، موفق خواهیم شد .


در صنعت ما ، رد کردن پیشنهاد ورود به شبکه، معمولا معنایش این است که " الان زمان مناسبی برای من نیست " و گاهی اوقات معنایش این است که " من از این کار خوشم نمی آید "  اما هیچ وقت معنایش این نیست که " من از تو خوشم نمی آید " !


در عوض به این وضعیت به صورت یک جریان غربال سازی بنگرید . مانند پیش خدمتی که ظرف قهوه را در دست دارد و در حال حرکت است ، ما هم فقط به دنبال کسانی هستیم که می خواهند آنچه را که ما پیشنهاد  می کنیم انجام دهند.


 پذیرش " نه "، به سادگی، بخشی از روند یافتن آنهاییست که آری می گویند .


  فصل دوم (1)


تفاوت چشمگیری بین مدیریت و پشتیبانی اعضای شبکه وجود دارد .


تله ی مدیریت دو مشکل اصلی ایجاد می کند .


 اول اینکه این کار اعضا را  ضعیف و وابسته بار می آورد ، زیرا شخص دیگری مسوولیت آن ها را به عهده گرفته است .


دوم  وقتی سرگرم مدیریت اعضا باشید زمانی مفید جهت معرفی کار و ثبت نام اعضای جدید را تلف کرده اید .


وارد کردن اعضای جدید به کل کار حیاتی نو می دهد .


 اگر قبل از اینکه درآمد کافی برای گذران یک زندگی راحت را به دست آورده باشید ، عضوگیری را متوقف کنید ، موقعیت ارزشمندی را از دست داده اید . بدتر اینکه چون تجارت ما ، ماهیتا با سرمشق گرفتن از رفتار رهبران پیش می رود ، رهبران زیرمجموعه ، شما را سرمشق خود قرار خواهند داد و در نتیجه روزی می رسد که همه ی آنها سرگرم مدیریت هستند و دیگر هیچ کس به مشتری یابی و عضوگیری نمی پردازد .


پشتیبانی شامل پاسخ به درخواست های معقول مثل ارائه ی کمک در به توافق رسیدن با مشتری و نیز انگیزه دادن به آنها در زمانهایی که احساس ناامیدی می کنند ، می باشد .


والدین ، خواهرها و برادرها و دوستان نزدیک ما معمولا کسانی هستند که ما را در تله ی مدیریت گیر  می اندازند .


ما آنقدر آنها را دوست داریم و خودمان را به موفقیتشان متعهد می دانیم که ناخواسته از آنها انسانهای ضعیفی می سازیم .


اگر می بینید که در کارتان تنها هستید و هیچ کدام از اعضای خانواده با شما نیستند ، راههای بهتری برای تغییر دیدگاه آنها وجود دارد تا اینکه سعی کنید آن ها را به اجبار وارد کار کرده و بعد همه ی وظایفشان را به عهده بگیرید .

Email: prleader.net@gmail.com