سال اول شما در نتورک مارکتینگ!


فصل اول (1)


جواب رد را به حامی خود بدل کنید نه دشمن خود


صرف نظر از اینکه چه مدت در این صنعت کار می کنیم ، یا اینکه چقدر در آن موفق باشیم ، همیشه این احتمال وجود دارد که با شایع ترین و خطرناک ترین سلاح ، یعنی موشک جواب رد ، موقتا از مسیر خارج شویم که هر لحظه ممکن است به ما اصابت کند و عملا از حرکت ما جلوگیری کند و در نتیجه اشتیاق و هیجان ما که دو اصل ضروری برای موفقیت هستند را نابود کند .


همه ی ما در زندگی با جواب رد روبرو می شویم  اما بدترین حالت ممکن این است که آن را از افراد بسیار نزدیک و مورد علاقه مثل : همسر ، والدین ، دوستان صمیمی و همکاران دریافت کنیم .


ما به این نتیجه رسیده ایم که در این صنعت ، هیچ عاملی مثل جواب رد نمی تواند افراد را شکست دهد . حتی اغلب اوقات قبل از اینکه کار را شروع کنند شکست می خورند ، زیرا این افراد با  سرشان به مردم پیشنهاد می دهند نه با قلبشان .


مسوولیت هر معرف این است که از قبل، افراد جدید را برای موشک جواب رد آماده کند ، به جای این که بعدا به آنها راه درمان وضعیت نامناسب را نشان دهد .


درواقع هر معرف باید به هر فرد متاهل تاکید کند که " تا زمانی که اطلاعات کامل را در اختیار نداری به همسرت چیزی نگو و بهتر اینکه ما را پیش او ببری "


در بازاریابی چندسطحی، به گروه دوستان نزدیک، بازار گرم می گوییم .


 زیرا همانطور که از معنی کلمه ی گرم پیداست و از آن جایی که اکثر دوستان نزدیک و خانواده نمی خواهند شما را از خود برانند کارهایی می کنند که در واقع دلشان نمی خواهد .


اما به شما اطمینان می دهیم که نصف این دسته از افراد که خود را متعهد به حاضر شدن در جلسه ی معرفی در خانه ی شما می دانند ، حاضر نخواهند شد . که این اتفاق ، مخرب ترین حالت جواب رد است زیرا که به شما حس فریب خوردگی دست می دهد . پس به یاد داشته باشید ، هرچند که ممکن است از پشت تلفن با شما خوب برخورد کنند ، با این حال نصف دوستانتان سر جلسه حاضر نخواهند شد .


معمولا دوستان ، بزرگترین دزدان رویاهای ما هستند و زمانی که یک رویا دزدیده شد ،


 به راحتی احیا  نمی شود .


ما بر این باوریم که همه ی ما باید طبق برنامه ی خودمان ، نه برنامه ی دیگران عمل کنیم .


مبارزات خود را به نیروی انگیزه دهنده بدل سازید و بگذارید این نیرو شما را در مواجهه با جواب رد در آغاز کار ، به جلو سوق دهد .


اگر افراد شبکه ی خود را در همان لحظات ابتدایی ، یعنی در پایان جلسه ی معارفه ، با این مقوله آشنا کنید ، اجتناب از این سلاح های خطرناک بسیار ساده می شود .


پیشنهاد می کنیم که این جملا ت را به ترتیب به خاطر بسپارید و به کار برید :


( دوستان ! می دانم که از ارقامی که امروز شنیدید هیجان زده اید ، می دانم که تصمیم دارید نهایت سعی خود را به کار ببرید ،همانطوری که هر کارآفرین مسوولیت پذیری این کار را می کند. ولی بیایید واقع بین باشیم ، اگر درست بگویم و اگر شما بتوانید چنین درآمد ماهیانه ای داشته باشید و ظرف یکی دو سال تقریبا بازنشسته شوید یا حداقل آزادی مالی و شخصی قانع کننده ای به دست بیاورید ، آن وقت باید دچار مرگ مغزی شده باشید که حرف امروز مرا گوش نکنید ! ) 


 فصل اول (2)


اولین عامل شکست این است که شبکه سازها به حرف مردمی گوش کنند که خودشان نمی دانند در مورد چه چیز صحبت می کنند .


دومین عامل شکست در نتیجه ی گوش نکردن به حرف افرادی مثل ماست که می دانند راجع به چه چیز صحبت می کنند .


ابتدایی ترین عامل شکست در تجارت ما این است که  مردم قبل از اینکه حتی ذره ای در مورد چگونگی انجام کار اطلاع داشته باشند ، از درآمد بالقوه ی آن هیجان زده می شوند و بعد آن را با دوستان و نزدیکان در میان می گذارند. درست است که شما تصور می کنید به اندازه ی کافی قوی هستید که تحت تاثیر افرادی که کاملا در مورد شرکت ما بی اطلاع هستند ، قرار نگیرید .


 اما مشکل واقعی اینجاست : زمانی که به شما بگویند وارد این کار نشو ، حتی اگر بعدها بتوانید به آنها ثابت کنید که اشتباه فکر می کرده اند و به سوالاتشان هم پاسخ لازم را بدهید ، آنها باز هم وارد این کار نخواهند شد.


یادتان باشد همین که آنها شما را به خاطر ورود به بازاریابی چندسطحی مورد تمسخر قرار دادند ، دیگر خودشان نمی توانند وارد شبکه شوند .


اگر که به طور نامناسبی افراد بازار گرم را با کار آشنا کنید ، صرف نظر از اینکه چقدر موفق باشید ، با این حال هیچگاه به مجموعه ی شما نخواهند پیوست .


دوستان و خانواده ی شما هیچ چیز در مورد بازاریابی چندسطحی و شرکتی که شما قرار است با آن کار کنید نمی دانند و با ناآگاهی مطمئن هستند که این کار حتما یک کلاه برداری است .


وقتی بگویید: " راستی می خواهم یک رستوران باز کنم " پاسخ آنها این خواهد بود :


" مطمئنی می خواهی این کار را بکنی ؟ "


اما وقتی به آنها بگویید : " راستی من یک رستوران باز کرده ام ."  معمولا جواب آنها این خواهد بود :  


 " اوه ! چه خوب ....  ما چه زمانی می توانیم بیاییم ؟ "


جلسه ی معارفه را با مطرح نمودن دومین عامل شکست به پایان می بریم : گوش نکردن به حرف آنهایی که می دانند چه می گویند.


( اگر هر کدام از شما تصمیم گرفت که وارد این کار بشود و از زیرمجموعه های من شود ، باید هرآنچه از من می آموزد تکثیر کند و به دیگران انتقال دهد . این تجارت کاملا با کار سنتی متفاوت است و اگر شما قصد دارید که وارد این کار شوید و چرخ را دوباره اختراع کنید ، مسلما شکست خواهید خورد . پس به من قول دهید که از سیستم پیروی می کنید وگرنه باید صمیمانه بگویم که ترجیح می دهم وارد شبکه نشوید .خوشبختانه ما در یک سازمان حرفه ای کار می کنیم و شیوه ی درست کار را می دانیم . نود روز آغازین شما  بسیار حساس و مهم است و ما زمان را از الان که می خواهید تصمیم خود را بگیرید حساب می کنیم .)


این مکالمه ایست که تقریبا کلمه به کلمه در پایان جلسات معارفه ی خانگی می گوییم و هنگام ترک جلسه باز هم یادآوری می کنیم :


" یادتان نرود ، لطفا تا زمانی که آموزش ندیده اید ، سعی نکنید موضوع را برای کسی توضیح دهید ، مخصوصا به همسر تان."


 فصل اول (3)


استقامت به همراه باور کامل ، همیشه پیروز است .


در تجارت سنتی ممکن است چیزها ، خودشان رخ بدهند . اما در شبکه سازی ، موفقیت فقط برای کسانی رخ می دهد که خودشان  چیزها را به وجود بیاورند.


اگر حدس می زنید علت شنیدن جواب رد به خاطر نگرشی است که دارید ، بهتر است که قبل از ایجاد سازمان، مدتی را به رشد شخصی خود اختصاص دهید . برای بهبود تصویری که از خود دارید ، کتاب بخوانید ، در سمینارها شرکت کنید ، به کاست های مربوط به رشد شخصی گوش کنید و در میان افرادی باشید که دایما ارزش های انسانی و توانایی های شما را یادآور می شوند.


 بقایای باورهای منفی خود را تکان دهید و خود را از بار هر احساس دست و پاگیری خلاص کرده و به خودتان افتخار کنید و بدانید توانایی آن را دارید تا به اطرافیانتان کمک کنید تا خودشان را بالا بکشند.


واقعیت این است که اگر مرزهای محدود باورهای خود را بشکنیم ، موفق خواهیم شد .


در صنعت ما ، رد کردن پیشنهاد ورود به شبکه، معمولا معنایش این است که " الان زمان مناسبی برای من نیست " و گاهی اوقات معنایش این است که " من از این کار خوشم نمی آید "  اما هیچ وقت معنایش این نیست که " من از تو خوشم نمی آید " !


در عوض به این وضعیت به صورت یک جریان غربال سازی بنگرید . مانند پیش خدمتی که ظرف قهوه را در دست دارد و در حال حرکت است ، ما هم فقط به دنبال کسانی هستیم که می خواهند آنچه را که ما پیشنهاد  می کنیم انجام دهند.


 پذیرش " نه "، به سادگی، بخشی از روند یافتن آنهاییست که آری می گویند .


  فصل دوم (1)


تفاوت چشمگیری بین مدیریت و پشتیبانی اعضای شبکه وجود دارد .


تله ی مدیریت دو مشکل اصلی ایجاد می کند .


 اول اینکه این کار اعضا را  ضعیف و وابسته بار می آورد ، زیرا شخص دیگری مسوولیت آن ها را به عهده گرفته است .


دوم  وقتی سرگرم مدیریت اعضا باشید زمانی مفید جهت معرفی کار و ثبت نام اعضای جدید را تلف کرده اید .


وارد کردن اعضای جدید به کل کار حیاتی نو می دهد .


 اگر قبل از اینکه درآمد کافی برای گذران یک زندگی راحت را به دست آورده باشید ، عضوگیری را متوقف کنید ، موقعیت ارزشمندی را از دست داده اید . بدتر اینکه چون تجارت ما ، ماهیتا با سرمشق گرفتن از رفتار رهبران پیش می رود ، رهبران زیرمجموعه ، شما را سرمشق خود قرار خواهند داد و در نتیجه روزی می رسد که همه ی آنها سرگرم مدیریت هستند و دیگر هیچ کس به مشتری یابی و عضوگیری نمی پردازد .


پشتیبانی شامل پاسخ به درخواست های معقول مثل ارائه ی کمک در به توافق رسیدن با مشتری و نیز انگیزه دادن به آنها در زمانهایی که احساس ناامیدی می کنند ، می باشد .


والدین ، خواهرها و برادرها و دوستان نزدیک ما معمولا کسانی هستند که ما را در تله ی مدیریت گیر  می اندازند .


ما آنقدر آنها را دوست داریم و خودمان را به موفقیتشان متعهد می دانیم که ناخواسته از آنها انسانهای ضعیفی می سازیم .


اگر می بینید که در کارتان تنها هستید و هیچ کدام از اعضای خانواده با شما نیستند ، راههای بهتری برای تغییر دیدگاه آنها وجود دارد تا اینکه سعی کنید آن ها را به اجبار وارد کار کرده و بعد همه ی وظایفشان را به عهده بگیرید .

Email: prleader.net@gmail.com

روزها را غنیمت بدانیم !!!



دنیس ویت لی نویسنده قابل احترام امریکایی است که در امر سخنرانی با اکثریت آراء برگزیده شده است .

 او در مورد روزها می نویسد :

کاری که هر کدام از ما در همین دقیقه انجام می دهیم یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ زندگی ماست برای همین ما تصمیم گرفتیم تدبیرمان رادر این فرصت به جای فرصتهای دیگر به کار بیندازیم.

برای ما سودمند است که اگر هر کاری را انجام می دهیم ، گذشت زمان را هم به یاد داشته باشیم و در نظر بگیریم .

 در حالیکه این مطلب را می نویسم مادرم در نود سالگی به سر می برد و او هیچ وقت دیگر شصت سالگی اش را نمی بیند . همینطور که سالها می گذرد من به حقیقت آگاهم که پرنده زمان با بالهایش در حال پرواز کردن است ( یعنی زمان به سرعت در حال گذر است )

در پنجاهمین سال گردهمایی دبیرستانم افراد پیری را دیدم ، آنها ادعا می کردند که از همکلاسی های من بودند ، همه ما برچسب هایی داشتیم که نام ها با حروف بزرگ برروی آن چاپ شده بود تا مجبور نباشیم با عینک ذره بینی و ریز کردن چشمهایمان اسمهای همدیگر را بخوانیم و یکدیگر را به یاد بیاوریم زیرا با گذشت زمان چهره های ما تغییر کرده بود .

پنداری همین دیروز بود که من از رفتن به دبیرستان لذت می بردم ، چه اتفاقاتی در این پنجاه سال افتاده بود ، این روزها کجا رفتند .

کنار گروه موزیک یک پوستر بزرگ برای همه ما نصب شده بود که روی آن با حروف بزرگ نوشته شده بود:

 " در هر هفته دو روز وجود دارد که ما نباید در آن دو روز نگران باشیم ، دو روز که باید از ترس و استرس رها باشیم ."

 یکی از این روزها دیروز است : اشتباهات و تقصیرات و دردها و رنجهایش ، ديروز برای همیشه تمام شده ، با همه پولهای دنیا نمی توانیم دیروز را برگردانیم .

برگرداندن دیروز خارج از کنترل ماست ، ما نمی توانیم یکی از کارهایی را که دیروز انجام دادیم را برگردانیم حتی نمی توانیم یکی از حرفهایی را که زدیم را پاک کنیم ، دیروز تمام شده است .

یک روز دیگر که ما نباید درباره آن نگران باشیم فرداست با تمام بزرگی اش ،با تمام قول های بزرگی که دادیم و اجرای ضعیفی که در مورد قول هایمان انجام می دهیم .

فردا هم خارج از کنترل ماست .

خورشید فردا طلوع می کند ، حتی اگر پشت توده ای از ابر هم که باشد باز هم طلوع می کند وتا وقتی که طلوع نکرده ما نباید هیچ ترسی از فردا داشته باشیم . برای اینکه هنوز فردا نیامده است و ما باید فقط باید به فکر یک روز باشیم  و آن هم امروز است . هر کس فقط یک روز در این نبرد شرکت می کند و این فقط موقعی است که من وتو بتوانیم گذشته و فردا را کنار بگذاریم و دیگر به آن فکر نکنیم که ما را از پا بیندازد.

این مشاهده امروز نیست که ما را به دیوانگی می کشاند این افسوس و پشیمانی و تلخی های دیروز است که اتفاق افتاده و ترس از فرداست. باید به خودمان اجازه بدهیم که فقط امروزرا زندگی کنیم و به فردا فکر نکنیم .

مالکوم فوربس به این مسئله اعتقاد دارد که هیچ موقع نگوئید که من مردم تا موقعی که نَمرده اید، و خودش هم با همین مثال زندگی کرده و این درسته ، ما موقعی این را فهمیدیم که در پنجاهمین سال گردهمایی بودیم .

خیلی مشکل است که در آن واحد هم سست باشی و هم فعال ، پس فعال باش !

شروع کن به جنب و جوش،  و تلاش کن تا امروز بهترین روز زندگیت باشد .

نوشته : دنیس ویت لی

 

 ۲۱ گام عملی جهت پرورش اعتماد به‌ نفس


1) احساس گناه را از خود دور کنید.

مهمترین عاملی که به اعتمادبه نفس شما آسیب وارد مینماید، احساس گناه است. وقتی که با توبهٔ حقیقی، خداوند شما را می بخشد، شما چرا خودتان را نمی بخشید! سال ها پیش اشتباهی را مرتکب شده اید، ولی بار سنگین آن را هنوز به دوش می کشید، از این لحظه، این بار سنگین را به زمین بیندازید و خودتان را سبک کنید. بنابراین اگر احساس گناه را از خود دور کنید، اعتمادبه نفس شما زیاد می شود و زمانی که اعتمادبه نفس شما زیاد شد به راحتی می توانید از گناه فاصله بگیرید.

 

۲) ”اقتدار“ و ”قاطعیت“ داشته باشید.

از امروز تمام کارهای خود را با قاطعیت انجام دهید. بعد از اینکه به درستی تصمیم خود مطمئن شدید، قاطعانه پیش بروید. حرف زدن و راه رفتن شما باید همراه با اقتدار باشد. اگر کلام شما با تردید همراه باشد، تردید خود را به مخاطب القاء کرده و در نهایت، مؤثر نخواهید بود.

 

۳) از یادآوری شکستهای قبلی خود پرهیز نمائید.

هرگز به شکست های قبلی خود فکر نکنید. فقط از آن پیام و درس بگیرید و بعد آن را فراموش کنید. اگر خاطرهٔ شکست در یک سخنرانی را برای خود یادآوری کنید، شکست های گذشته، اعتماد به نفس شما را تضعیف میکند.

 

۴) عبارتهای تأکیدی مثبت را برای خود تکرار کنید.

قبل از خواب می توانید عبارتهای زیر را در ذهن خود تکرار کنید و با همین جمله ها به خواب بروید به زودی تأثیر معجزه آسای تکرار این جمله ها را خواهید دید:

”اعتمادبه نفس من روز به روز بیشتر و بیشتر میشود“ یا ”من اشرف مخلوقات هستم و اعتماد به نفس من عالی است“.

 

۵) عاشق خود، کار خود و خدای خود باشید.

خودتان را در هر شرایطی که هستید، بپذیرید. به فرض، اگر قد شما کوتاه است، خودتان را بپذیرید. هرگونه که باشید، روح خداوند در شما جاری است و توجه به همین نکته اعتماد به نفس شما را زیاد می کند. اگر عاشق خدای خود باشید و خود را وابسته به یک نیروی برتر بدانید، به طور حتم همیشه اعتماد به نفس دارید. به کار خود علاقه مند باشید و اگر به هر علتی از شغل خود احساس نارضایتی میکنید، سعی نمائید دیدگاه خود را نسبت به آن عوض کنید.

اگر کار درستی انجام میدهید و نیتتان درست است بدانید کسی حمایتتان میکند که قویتر و بزرگتر از او وجود ندارد و خودش گفته که کائنات را به خدمت شما در می آورد پس بدانید همیشه خداوند شما را یاری میکند و تنها نمیگذارد . از نیت درست غافل نشوید .

 

۶) تبسم را فراموش نکنید.

سعی کنید در هر شرایطی، تبسم بر لب داشته باشی. تبسم، نشانهٔ بارز اعتماد به نفس و سلامت روان است. به طور حتم، کسی که هنر و علم ”مدیریت“ و ”نفوذ“ را بداند، هیچ لزومی ندارد که امور خود را بدون ”علم“ اداره کند. گفته شده پیامبر اسلام (ص) در تمام مدت زندگی خود متبسم بوده اند.

اگر شما تمرین کنید، میتوانید در هر شرایطی تبسمی بر لب داشته باشید. تبسم، نماد خوشروئی است و خوشروئی از نشانه های مؤمن است.

 

۷) مبهم حرف نزنید.

اگر به اصطلاح ”مِنُمِن“ کنید، به دیگران اعلام کرده اید که من اعتماد به نفس لازم را ندارم. بلند، روان و رسا صحبت کنید. علاوه بر این، صراحت بیان داشته باشید و به ”روشنی“ و ”وضوح“ اعلام کنید که چه میخواهید یا منظورتان چیست. حاشیه نروید و به اصل مطلب بپردازید. این اقدام ها اعتماد به نفس را تقویت میکنند.

 

۸) مطالعهٔ خود را زیاد کنید.

کسیکه زیاد مطالعه میکند و اطلاعات زیادی به دست می آورد، خودش را یک سر و گردن از دیگران بالاتر میبیند و این یعنی همان اعتماد به نفس.

 

۹) آراستگی ظاهر خود را حفظ کنید.

اگر شما ظاهر آراسته و مرتبی داشته باشید، اعتماد به نفس بیشتری خواهید داشت. سعی کنید به وضع ظاهری خود چه در لباس خانه و چه در لباس رسمی توجه داشته باشید. اگر ظاهر مطلوبی نداشته باشید، به حضور در جمع علاقهٔ زیادی نخواهید داشت. گاه یک لک بر پیراهن شما ممکن است شما را از شرکت در یک جلسهٔ مهم بازدارد!

 

۱۰) آرامش خود را حفظ کنید.

مضطرب و عجول بودن، از اعتماد به نفس شما خواهد کاست. سعی کنید آرامش خود را در همه حال حفظ کنید. به سرعت کارهای خود را انجام دهید، ولی آرامش خود را از دست ندهید. حتی در میدان جنگ هم اگر آرامش داشته باشید، راه حل یابی برای شما آسانتر خواهد بود. اگر آرامش خودتان را از دست بدهید، ممکن است شمال و جنوب را هم گم کنید. پس یادتان باشد: ”آرامش، اعتماد به نفس میآورد“.

 

۱۱) در مقابل آئینه بایستید و از خود تعریف کنید.

این کار در کسب اعتمادبه نفس، بسیار مؤثر است. هر روز صبح چند دقیقه این کار را انجام دهید. سعی کنید هنگام نگاه کردن در آینه به موارد مثبت چهرهٔ خود نگاه کرده و از آن تعریف کنید.

 

۱۲) در حال زندگی کنید.

اگر درحال زندگی کنید و تمام انرژی خود را متوجه زندگی در لحظه نمائید، فردای شما هم تضمین خواهد شد. چرا که فردای شما محصول عملکرد صحیح ”امروز“ شما است. اگر عمر خود را در حسرت دیروز یا نگرانی فردا سپری کنید، لحظه ها را از دست خواهید داد و این به معنی از دست دادن فردا نیز می باشد.

 

۱۳) دست دادن خود را محکمتر کنید.

به اصطلاح ”شل“ و ”وارفته“ دست ندهید. به خصوص اگر نظامی هستید، محکم و قدرتمند دست بدهید و همچنین گرم و صمیمانه.

 

۱۴) به موفقیتهای خود نگاهی بیندازید.

از موفقیت هائی که تاکنون داشته اید، برای خود لیست تهیه کرده و همراه خود داشته باشید و هرگاه احساس عدم اعتماد به نفس کردید، نگاهی به آن بیندازید.

 

۱۵) به خودتان تبریک بگوئید.

حتی از گفتن جمله هائی مانند ”شب بخیر“ و ”دوستت دارم“ نیز به خود امتناع نوزید. حتی برای خودتان جشن تولد بگیرد به خودتان اهمیت بدهید.

 

۱۶) همیشه مبلغی پول با خود داشته باشید.

وجود مقداری پول در جیب و کیف شخصی شما اعتماد به نفستان را زیاد میکند. تاکنون شاید این موضوع را تجربه کرده باشید.

 

۱۷) نیروی نگاه خود را تقویت نمائید.

افراد نظامی به خصوص آنهائی که در مشاغل فرماندهی بوده اند، ناخودآگاه نیروی نگاه قدرتمندی دارند، اگر می خواهید به این مرحله برسید، تمرین مؤثر زیر را انجام دهید:

چیزی شبیه یک ساچمهٔ سیاه را در وسط یک سینی قرار دهید و سعی کنید با نگاه خود از فاصله ۲ متری آن را حرکت دهید.

 

۱۸) ”نه“ گفتن را یاد بگیرید.

بسیاری از افراد، قدرت ”نه“ گفتن را ندارند و این موارد برای آنان مشکل هائی ایجاد نموده است. امید که از این دسته انسانها نباشید. اگر پیشنهاد یا درخواستی به شما میشود که میل ندارید آن را بپذیرید، با قاطعیت اما با احترام بگوئید ”نه“.

 

۱۹) فکر کنید که اعتمادبه نفس بی نظیری دارید.

هرگز این فکر را به خود راه ندهید که اعتمادبه نفس ندارید. همیشه سعی کنید نسبت به خود فکرهای مثبت و والائی داشته باشید. اگر خودتان فکر کنید که اعتمادبه نفس ندارید، چه طور انتظار دارید که دیگران فکر کنند شما اعتمادبه نفس دارید! فراموش نکنید که به هر چه فکر کنید، به سرتان می آید. اگر فکر کنید که کاری را نمی توانید انجام دهید، به طور حتم نمیتوانید و اگر فکر کنید میتوانید کاری را انجام دهید به طور حتم میتوانید. آنچه مهم است، فقط افکار شما است.

 

۲۰) سرعت راه رفتن خود را بیشتر کنید.

کسیکه اعتماد به نفس دارد گامهای مستحکم برمی دارد و هدفمند راه می رود. قوی، قدرتمند و پرانرژی باشید.

 

۲۱) سر خود را بالا نگاه دارید.

این کار باعث میشود:

1. جریان خون از قلب به مغز (خون شریانی) و از مغز به قلب (خون وریدی) به آسانی انجام پذیرد.

2. حجم ریه ها افزایش یابد و در واحد زمان، اکسیژن بیشتری با خون مبادله شود.

3. راههای هوائی از قبیل نای، نایژه ها، حلق و بینی تا حدودی در یک امتداد قرار گیرند و تنفس، راحت تر شود.

4. میدان دید بیشتر شود.

5. ه برازندگی ظاهر شخص کمک میکند.

6. از همه مهمتر، اعتمادبه نفس شخص را زیاد میکند

 


به موفقیت ایمان داشته باشید


 " جايي كه ايمان واقعي و خلوص بي چون و چرا حضور دارد؛

 

سلامت، موفقيت و قدرت نيز حضور دارند. "     

                               

  " ديل كارنگي"

 

با کمک نيروي ايمان‌ می‌توان در هر كاري پيروز شد. ايمان به پروردگار يكتا؛ ايمان به عملکرد و پشتكار خود و ايمان به نيروي خويش براي انجام كارها، مانند كوهي است كه همواره مي‌توانيد به آن تكيه كنيد. ايمان نيرويي است كه خوشحالي، موفقيت، آرامش، قدرت و تمام مواهب زندگي را به ارمغان مي‌آورد.

تلاش كنيد تا در راه موفقيت قبل از هر چيز، ايمان واقعي را به دست آوريد. ايمان واقعي باعث مي‌شود تا توان روحي، قدرت مقابله با مشكلات و پايداري در اهداف در شما به طرز چشمگيري افزايش يابد.

قدرت سحرآميز ايمان

كسي كه ايمان دارد، هرگز درباره موفقيت يا شكست نگران    نمي‌شود. او مي‌داند كه شكست هم پله‌اي ديگر براي رسيدن به موفقيت است. ايمان و اعتقاد، قدرتي سحرآميز دارد. اگر نسبت به امور و روابط اطراف خود ايمان داشته باشيد، نيروي دروني خود را بهتر به كار مي‌گيريد و در نتيجه رفتارهاي بهتر خواهيد داشت و در کارهای‌تان کمتر اشتباهی پيش می‌آيد.

" ايمان داراي نيرويي معجزه‌آسا و قدرتي شگفت‌انگيز است."

يادتان باشد كليد موفقيت احساس اطميناني است كه در خود به وجود مي‌آوريد و اعتقادي است كه موجب مي‌شود، به عنوان يك انسان، نيروهاي خود را گسترش دهيد.

چنانچه به موفقيت خود در كاري ايمان داشته باشيد، امكان موفقيت خود را بالا مي‌بريد و چنانچه به شكست خود معتقد باشيد، قدر مسلم از پيش شكست خورده‌ايد.

يك اصل كلي

چيزي به نام شكست وجود ندارد. هر رويدادي نتيجه يك سري از فعاليت‌ها است. اگر اين نتايج براي شما خوشايند باشند آن‌را  "موفقيت" مي‌ناميد و اگر ناخوشايند باشند به آن شكست مي‌گوييد. پس بهتر است كه تلاش و تجربيات خود را با احساسي مثبت و نيرومند، توام کرده و آن‌را به موفقيت تبديل نماييد.

" هركاري را از صميم قلب انجام دهيد. نه تنها به خاطر اين كه ديگران مي‌گويند، بلکه به اين خاطر كه آن را باور داريد."

يادتان باشد اگر در جريان هر مبارزه‌اي جرأت و ايمان داشته باشيد، پيشاپيش نصف مبارزه را برده‌ايد.

تكيه بر نيروي برتر مي‌تواند همه چيز را سامان بخشد. اين نيروي برتر، در درجه اول پروردگار و آنگاه اراده و پشتكار خود شما است. هنگامي‌كه خود را به خدا مي‌سپاريد، مي‌دانيد نيرويي عاقل‌تر، مهربان‌تر و مسلط‌تري پشتيبان‌تان است و همين به شما انگيزه‌اي مي‌دهد تا در انجام كارهايتان از نيرو و توان بالايي استفاده کرده و امكان موفقيت خود را بيشتر نماييد.

موفقيت تا ابد

احساس موفقيت و ايمان رسيدن به آن، در تمام داستان‌هاي كودكان نيز مستتر است و معمولاً به صورت رويا بر قهرمانان جلوه  مي‌كند. نكته‌اي كه در اينجاست، اين است كه آنان همگي روياهاي خود را باور مي‌كنند و آنقدر به حصول آن ايمان دارند كه اندکی بعد با همان شرايط روبرو مي‌شوند و با پشتكار و اراده خود بر مشكلات غلبه مي‌كنند. آخر داستان‌ها جمله‌اي جادويي وجود دارد، كه شايد هرگز آن‌را جدي نگرفته باشيد. جمله‌اي كه مي‌گويد: "و آن‌ها تا ابد به خوبي و خوشي زندگي كردند." من به شما اطمينان مي‌دهم كه با ايماني چون ايمان آن قهرمانان و پشتكاري مانند آن‌ها، تا زماني‌كه زنده‌ايد و نيز بعد از آن شادی و خوشنودی را از آن خود کرده‌ايد.

زندگينامه

اگر در ميان زندگينامه افراد موفق جستجو كنيد، به زندگي بسياري از بزرگان برمي‌خوريد كه نيروي ايمان و اراده آن‌ها، سرنوشت عجيب و جالبي را برايشان رقم زده است. يكي از افرادي كه شايد خيلي هم با وی آشنا نباشيد، پيانيست معروف چيني "شوشينگ لي" است. "شوشينگ لي" سال 1960 در پاريس، يكي از بزرگترين معلمين پيانو بود. او با شرکت در كنسرت‌ها و رسيتال‌هاي بزرگ، جوايز بسياري در سراسر اروپا به دست آورد. روزي، بعد از يك موفقيت فوق‌العاده، خبرنگاري فرانسوي با او مصاحبه کرد و اين مصاحبه، نهايتاً كتابي شد به نام "كجاوه اشكها" كه زندگينامه "شوشينگ لي" در آن شرح داده شده بود.

"شينگ لي"، در سن 13 سالگي، با فشار و تحميل خانواده‌اش در چين، با مردي بيمار ازدواج كرد. در 14 سالگي اولين كودك خود را به دنيا آورد. سال‌ها مورد آزار و شكنجه والدين همسرش قرار گرفت. امري كه در آن دوران در کشور چين عادي بود- كودكان خود را در انبار، بدون پزشك و به تنهايي به دنيا آورد. در 16 سالگي بيوه شد و بالاخره در 20 سالگي، از خانه پدرشوهر گريخت. او در كتاب خود بارها و بارها خاطرنشان كرده كه : "هميشه مي‌دانستم زندگي من وابسته به موسيقي است، در شب‌هاي تنهايي و وحشت، روزي را مجسم مي‌كردم كه موسيقيدان شده‌ام." و در جايي ديگر مي‌گويد: "اين قدرت اراده‌ام بوده كه بدون كوچكترين تأخيري مرا مستقيماً به سمت آينده‌ام سوق داد. اولين باري كه پيانو را ديدم، به زمين افتاده و گريستم. گويي گمشده‌ام را يافته بودم."

 از چيزي نترسيد

ايمان به موفقيت، ممكن است ناگهان شاهراه وسيعي را پيش پاي شما باز کرده و يا ممكن است كوره‌راهي باريك را در طول زمان بسازد. اما به‌هرحال، با كمي صبر حصول به آن حتمي است. درحالی‌که، نااميدي از آن و انديشيدن دائم به شكست، به سرعت شما را با آن روبرو مي‌سازد. اگر به شكست بينديشيد و بروز آن‌را باور كنيد، خود را صد قدم به آن نزديك مي‌كنيد. افكار هراس‌آور شما از چنان نيروي مغناطيسي برخوردار هستند كه مي‌توانند هر مصيبت و سانحه‌اي را به‌سوي شما جلب كنند. يك ضرب‌المثل قديمي مي‌گويد: "از هر چيزي بترسيد، سرتان مي‌آيد." اين ضرب‌المثل برآمده از نيروي فكر و قدرت ايمان آدمي است. به هرچه ايمان بياوريد، آن را به‌سوي خود دعوت مي‌كنيد.

يادتان باشد: اگر ايمان داشته باشيد، پاداش درخور ايمان خود به دست مي‌آوريد و اگر ايمان نداشته باشيد و احساس ترس و تزلزل كنيد، لاجرم نتيجه ناخوشايندي به دست خواهيد آورد.

درست است كه در مواقع سختي، بروز ناملايمات و رويدادهاي ناخوشايند، حفظ ايمان و پايداري كار خيلي مشكلي است و در اين‌گونه موارد، معمولاً قدرت تفكر و تعقل خود را از دست مي‌دهيم؛ اما موفقيت و پيروزي حتمي از آنِ كسي است كه در اين شرايط بتواند ايمان و اعتقاد خود را حفظ کرده و با قدرت فراوان به سمت هر آنچه كه مي‌خواهد، حركت كند.

 


آیا نتورک مارکتینگ به درد شما می خورد؟

اگر به دنبال ایجاد تغییر عظیم در درآمد و شیوه زندگی هستید، نتورک مارکتینگ مناسب شماست.





اما باید اراده کنید که از حاشیه امنتان بیرون بیایید و دست به انجام کارهایی بزنبد که انجام آن برایتان نآشناست. برای اینکه موفق شوید، باید به انجام کارها یی بپردازید که 90% مردم میلی به انجامشان ندارند. باید کارها را متفاوت با سایریت انجام دهید...


ادامه نوشته

دسیسه هرمی آشکار ؛ دسیسه هرمی نهان

دیگر وقت آن است که مردم کشور ما نیز با افزایش دانش و اطلاعات خود در این زمینه در را بر روی اینگونه فعالیت ها ببندند...



 همانگونه که از موضوع بحث مشخص است دو نوع دسیسه هرمی وجود دارد، یک دسته  از آنها که به وضوح خصوصیات و ویژگی های طرح هرمی را از خود به نمایش می گذارند و به سادگی قابل تشخیص هستند و دسته دیگر دسیسه های هرمی نهان که در ظاهر آثاری از یک طرح نامشروع در آن دیده نمی شود و همانطور که در مباحث پیشین اشاره شده ، برخی خصوصیات طرح هرمی آشکار شامل عدم وجود کالا، پرداخت پول در ازای عضویت می باشد.


 در طول 15 سال گذشته کشور ما درگیر این مدل از دسیسه هرمی یعنی دسیسه هرمی آشکار بوده است که یک نوع آن همان کاغذ بازی های هرمی می باشد و تقریباً هم اکنون اثری از آن نیست و مورد دیگر طرح های سرمایه گذاری هرمی تحت نام "اینوست" می باشد که ترکیبی از دسیسه پونزی و دسیسه هرمی است و در طول 5 سال گذشته رشد فزاینده ای در کشورمان داشته است.


 وضعیتی که کشور ما هم اکنون در مواجهه با اینگونه طرح ها ، در آن بسر می برد مشابه با وضعیت کشورهای زیر در سال ذکر شده می باشد:


 


·         آمریکا    اواخر دهه 60 و 70 . در سال 1971 کمیته بورس و اوراق بهادار آمریکا دسیسه هرمی را یک مسئله امنیتی خواند


 


·         چین       اواسط دهه 90 . در نهایت در سال 1998 فعالیت شبکه ای به طور کامل ممنوع گردید.


 


·         هند        اواسط و اواخر دهه 90 .


 


·         مالزی     اواخر دهه 80 . در نهایت آئین نامه ممنوعیت فعالیت هرمی در سال 1993 تصویب شد.


 


·         برزیل      اوایل دهه 90


 


·         ژاپن       اواسط دهه 80


 


 همانگونه که در بالا مشاهده می کنید ، کشورهای اشاره شده و بسیاری دیگر از کشور ها وضعیتی مشابه با وضعیت کنونی کشورمان در سال های ذکر شده داشته اند، که در نهایت کثر آنها بعد از رسیدن به اوج درگیری و منازعات، آئین نامه ممنوعیت طرح های هرمی به تصویب رسیده است.


 درست است که شاید اکنون نیز همین طرح ها در کشور های اشاره شده وجود داشته باشند اما تفاوت در این است که وضعیت اینگونه طرح ها برای افراد جامعه چه از لحاظ ماهیت و چه از لحاظ قانونی مشخص است و علت آن به سطح اطلاعات مردم از اینگونه طرح ها بازمی گردد. اکثر افراد این جوامع اگر در اینگونه طرح ها شرکت کنند می دانند که در حکم یک کلاهبردار هستند، نه تنها از دیدگاه قانون بلکه از دیدگاه خود شخص نیز همینگونه می باشد.


 دیگر مردم پول و دارایی خود را در اختیار شرکتی که هیچ گونه اسناد و مدارکی در زمینه صورت های مالی شرکت از قبیل ترازنامه ، صورت گردشِ وجوه نقد و صورت سرمایه ارائه نمی دهد، قرار نمی د هند و گفته هایی نظیر :« بله! این شرکت در زمینه های مختلفی سرمایه گذاری می کند و در سودی که از هر سرمایه گذاری ببرد شما را نیز شریک می کنند» ، مضحک می دانند.


 دیگر وقت آن است که مردم کشور ما نیز با افزایش دانش و اطلاعات خود در این زمینه در را بر روی اینگونه فعالیت ها ببندند.


 دوره ای که کشورمان چند سال است که به آن وارد شده و پیچیده تر از دوره قبل می باشد و با افزایش شرکت ها بر شدت آن افزوده خواهد شد دوره دسیسه هرمی نهان است. در این دوره شرکت هایی رشد می کنند که سعی می کنند با استفاده از عوامل و تکنیک های گوناگون ذهن افراد جامعه، مامورین و قانون گذاران را منحرف کنند و سرپوشی بر فعالیت نامشروع خود قرار دهند. اینگونه طرح ها طرح های هرمی نهان نامیده می شوند که در نگاه اول و شاید دوم شخص نتواند به ماهیت پوچ و دردسر ساز آن پی ببرد .


 به تمامی افرادی که سعی می کنند دانسته یا نادانسته فعالیت خود را فعالیتی قانونی و بدون مشکل جلوه دهند اشاره می کنیم، صرفاً بودن جنس، عدم پرداخت حق عضویت و قیمت مناسب جنس ، ملاک تبرئه شدن از فعالیت هرمی نمی باشد. در این سطح این معیار ها پیچیده تر می شوند و تشخیص طرح های نهان نیاز به بررسی و لحاظ کردن موارد بیشتری می باشد.


 همانگونه که در مباحث پیشین اشاره شد، چیزی که طرح های هرمی را نامشروع می کند شکل و ساختار آن نیست بلکه عملکرد آن می باشد و تمامی معیارهایی که در تشخیص طرح های هرمی بکار برده می شود به طور مستقیم یا غیر مستقیم باعث ایجاد عملکرد منفی در دو جهت زیر می شود:


 


1.       متضرر کردن افراد


 


اینگونه طرح ها به علت ماهیت پوچ و بنا شدن آن بر پایه هیچ توجیه اقتصادی و علمی بعد از گذشت مدتی از فعالیت آن دچار فروپاشی می شوند و سرمایه مالی افراد شرکت کننده بدون هیچ گونه بازدهی مالی از بین میرود


 


2.       استثمار افراد


 


این طرح ها به علت عدم شفاف سازی و رونمایی در مورد گزارشات و وضعیت مالی شان به نوعی با پرداخت حق الزحمه های بسیار پایین، به استثمار افراد در جهت کسب منافع غیر قانونی خود می پردازند. در نمونه های بسیاری مشاهده شده که افراد شرکت کننده در این طرح ها باوجود فعالیتی بیش از 10 ساعت در روز هیچ گونه حق الزحمه ای دریافت نکرده اند و با این امید به فعالیت خود ادامه می دهند که مجری طرح به آنها وعده کسب درآمد در دراز مدت داده است.


 موردی که در مسئله دسیسه هرمی نهان بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، مورد دوم یعنی استثمار افراد می باشد. اینگونه طرح ها به دلیل استفاده از تکنیک ها گوناگون و پر کردن برخی خلاء ها (عدم کسب درآمد افراد در دراز مدت) با گفته ها و آموزه هایی که انسان طبیعتاً آن را می پسندد، نظیر آموزه هایی درباره موفقیت، ضمیر ناخودآگاه، رشد شخصی و کمک به دیگران ، به استثمار افراد می پردازند. برای توضیح بیشتر این مورد به بررسی برخی از شرکت هایی که از طرح باینری استفاده می کنند می پردازیم.


 


همانگونه که مشاهده می کنید برخی از این شرکت ها بعد از گذشت چندین سال هنوز به فعالیت خود ادامه می دهند. اما چرا تقریباً تمامی کشور ها آن را در زمره دسیسه های هرمی قرار می دهند.


 


در زیر شماری از کشور ها که به عنوان مثال شرکت QI را در زمره شرکت های هرمی قرار داده اند و مسئولین آنرا محاکمه کرده اند اشاره شده است.


 


·         آمریکا  7  می 2008


 


·         کانادا  20 نوامبر 2008


 


·         اندونزی 2007


 


·         فیلیپین 2007


 


·         هند 32 آگوست 2003


 


 


 


مسئولین و قانون گذاران در این کشور ها می دانند که اینگونه شرکت ها به خصوص با طرح باینری کلاسیک با وعده های دروغین به استثمار افراد می پردازند و شمار زیادی از افراد در این طرح با وجود فعالیت زیاد درآمدی کسب نخواهند کرد جزء انکه در اینگونه طرح ها روز به روز شرکت و مسئولینش فربه تر خواهند.


 


اگر مطلب پیشین سایت در مورد ”مقدار مانده" را مطالعه کرده و به مفهوم آن آگاهی داشته باشید متوجه می شوید که در طرح باینری معمول که توسط اکثر شرکت های حاضر در ایران استفاده می شود ، "مقدار مانده" که به خودی خود در ذات این طرح به علت خصوصیات آن وجود دارد، درصد بسیار بالایی را شامل می شود و این یعنی اینکه این طرح ذاتاً مانع خروج درصد بالایی از حداکثر پتانسیل موجود درآمدی می شود.


 


تاکنون بازاریاب حرفه ای یا کارشناسی دیده نشده است که در مقالات یا کتاب خود ازاین طرح باینری کلاسیک مورد استفاده این شرکت ها به خوبی یاد کرده باشد. اگر شما مجموع درصد "مقدار مانده" تمای طرح ها را با هم جمع بزنید، شاید مجموع آنها به اندازه درصد " مقدار مانده" این نوع طرح باینری نشود.


 


قابل ذکر است شرکت های بزرگی در دنیا هستند که از طرح باینری استفاده می کنند اما طرح آنها با این باینری که مورد استفاده شرکت های داخل ایران قرار می گیرد و اکثراً از جنوب شرقی آسیا هستند، تفاوت بسیاری دارد و اکثر نواقص آن بر طرف شده است.


 


"راد کوک" یکی از کارشناسان این زمینه ، این طرح را اینگونه خطاب می کند:


 


Binary that is a pure money pumper!


 


یعنی باینری یک تلمبه مکنده پول!


 


در اینجای روی صحبتمان فقط با QI نیست، به تمامی شرکت هایی است که از این طرح ، حال با هر محصولی که استفاده می کنند چه مورد نیاز مردم باشد چه نباشد، چه قیمت مناسبی داشته ، چه نداشته باشد. موضوع اصلی چیز دیگری است و آن استثمار افراد در این نوع طرح به عنوان یک دسیسه هرمی نهان می باشد.


یک نمونه از عاقبت منفی نگری

و تا دانه توی خاک حاصلخیز بهاری کنار هم نشسته بودند
دانه اولی گفت: 

من می خواهم ریشه هایم را هر چه عمیق تر در دل خاک فرو کنم و من می خواهم رشد کنم! من می خواهم شاخه هایم را از میان پوسته زمین بالای سرم پخش کنم و شکوفه های لطیف خودم را همانند بیرق های رنگین بر افشانم و رسیدن بهار را نوید دهم...من می خواهم گرمای آفتاب را روی صورتم و لطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگهایم احساس کنم و بدین ترتیب : دانه روئید.

 

دانه دومی گفت:

 

اگر من ریشه هایم را به دل خاک سیاه فرو کنم ، نمی دانم که در آن تاریکی با چه چیز هایی روبرو خواهم شد وآنگاه می ترسم.اگر از میان خاک سقف بالای سرم را نگاه کنم امکان دارد شاخه های لطیفم صدمه ببینند، اگر  برگهایم را بگسترانم و گوسفندی قصد خوردن مرا کند چه می توانم بکنم...تازه اگر قرار باشد شکوفه هایم به گل نشیند ، احتمال دارد بچه کوچکی آن را از ریشه بیرون بکشد. نه، همان بهتر که منتظر نشینم تا فرصت بهتری نصیبم شود... و بدین ترتیب دانه منتظر ماند :

در اوایل بهار که یک مرغ خانگی در حال کندو کاو در زمین بود  ، دانه را دید و در یک چشم بر هم زدن او را قورت داد.

 

 

 

 

وسعت دنياي هر کس به اندازه وسعت انديشه اوست. ( نيچه )

                                                                  

 اندیشیدن دشوارترین کار زندگی است به همین علت عده کمی می اندیشند.  ( فورد )
                                                                                             


هیچ چیز در دنیا دشوار تر از این نیست که انسان افکار خود را به عرصه عمل بگذارد.  ( گوته )

                                                                                                   

به نقل از سایت بی بی سی (BBC)


به نقل از سایت بی بی سی (BBC) :


اگر شما در ایران زندگی می کنید به احتمال خیلی زیاد تا حالا اسم شرکت " گلد کوئست " به گوشتون خورده و بهتون گفته شده که با خریدن یکی ازکالاهای این شرکت براحتی در یک مدت کوتاه و بدون هیچ زحمتی می تونید پولدار بشین. ولی تجربه چی نشون می ده؟ 


گلد کوئست Gold Quest چیه؟


اسم یک شرکت بین المللی فیلیپینیه که در هنگ کنگ مشغول فعالیته. کار اصلی این شرکت بازاریابی برای محصولات شرکتهای مختلف دنیاست. عمده این محصولات را جواهرات، سکه ها و ساعتهای طلا و اشیای دیگر قیمتی تشکیل می ده.

روش کار این شرکت به این ترتیبه که شما با خریدن یکی از کالاهای این شرکت (مثلا سکه طلای طرح دار) عضو شبکه این شرکت میشین و بعدش با معرفی این شرکت به دیگران و عضو گیری ، به شما یک حق العملی پرداخت میشه.


اگر شما این شرکت را به افراد دبگه معرفی کنید و عضو جدیدی به زیر مجموعه شما اضافه بشه، باز به شما حق العمل میرسه. از این بهتر چه می تونه باشه؟

تمامی زحمتی که شما باید بکشین اینه که چند نفر عضو جدید پیدا کنید، از اون به بعد پول فراون با پای خودش می آید به حساب شما و دوم اینکه در قبال عضویت یک سکه بدست می یارین که ارزش کلکسیونی داره و به هیچ وجه اصلا شما این وسط ضرر نمی کنید.

ولی موضوع به این سادگی نیست که به نظر میرسه!


ادعای اول: پول زیاد، کار کم برای!


تمامی جذابیت گلد کوئست در این نکته هست که شما می تونید به یک درآمد ثابت دست پیدا کنید، بدون اینکه بخواهید کوچکترین کاری انجام بدین، فقط چندتا عضو جدید پیدا کنید.


با کسانی که وارد این کار شدن صحبت کردیم و بیشترشون می گن که " مشکل اصلی دقیقا از عضو جدید پیدا کردن شروع میشه که اصلا به اون آسانی که بنظر میرسه نیست و آدمها دست به همه کاری می زنن که دوستان و آشناهای خودشون را راضی کنن که عضو بشن، از مهمونی پی در پی دادن گرفته تا حتی سفر به افغانستان! " ( یک نفر در مشهد به این نتیجه رسیده که دیگه هیچکه در مشهد باقی نمونده و باید به جاهای دست نخورده بره! )


اقشاری که جذب بازار کار شرکت گلد کواست شده اند اغلب بازاریان نو پا، دانشجویان جوان و خانم ها هستند. 

اغلب جوانان دانشجو به جای پرداختن به درس خودشون، دنبال عضوگیری جدید برای شبکه گلد کوئست هستند.

یکی از دلایل رشد سریع شبکه گلد کوئست، شخصیه که سعی داره شما را قانع میکنه که عضو بشین، یک غریبه نیست بلکه بیشتر از همه احتمال داره که ازنزدیکان شما باشه و شما رو به خرید سکه وادار کنه تا در واقع یک نفر به زیرمجموعه خودشون اضافه کنن تا که شرکت حق الزحمه شون رو بپردازه.


ادعای دوم: سکه ای با ارزش!


با اعضای گولد کوئست که حرف زدیم ، دیدیم که بیشترشون اعتقاد دارن که خرید این سکه های طلا هیج ضرری نداره و یک روزی این سکه ها ارزش کلکسیونی پیدا می کنه و با فروشش ضررهاشون جبران می شه! میده و یکجور سرمایه‌گزاری برای آینده بحساب می آید.


ولی با چند طلا فروش در تهران که صحبت کردیم به ما گفتن که " اولا که تعداد این سکه ها محدود نیست و ارزش کلیکسونی نداره و ما فقط به وزن و عیارش نگاه میکنیم. یک سکه رو ۸۰۰ دلار می خرن، ما ۳۰۰ تا ۳۵۰ دلار ازشون بازخرید می کنیم" و مثلا شایع شده که سکه با طرح کعبه به قیمت پنج میلیون دلار به فروش میرسه، قضاوت صحت این ادعا بمونه با شما!


فعالیت ممنوع!


با وجود تمامی این حرفها بر اساس آمار غیر رسمی سال گذشته حدود نیم میلیون نفردر ایران جذب بازار کار این شرکت شده اند که بر اساس تحقیقات امید نقشینه دانشجوی دوره دکترای ریاضی در ایران تا کنون حدود دویست میلیون دلار ارز بدین شکل از کشور خارج شده است. 


نهاد های دولتی ایران و رسانه های این کشور بارها و بارها کار این شرکت در ایران را غیر قانونی اعلام کردن به طوری که هم اکنون بیشتر فعالیتهای این شبکه در ایران به صورت زیرزمینی انجام میشه و اخیرا مجلس یک مصوبه در مورد منع فعالیت این قبیل شرکتها در ایران داشته!


خیال پولدار شدن با زحمت کم باعث شده که جوانها به دنبال خرید و فروش این سکه ها برند و حتی گروهی این سکه ها رو بطور غیر قانونی از مرز داخل ایران کنند.

تبعیض و بیكاری بمیرند،هرمی‌ها هم می‌روند


آقای دكتر می‌شود این نیازها را نوعی بلندپروازی دانست كه بعضی‌ها می‌خواهند یك پول قلمبه را بدون زحمت و با سرعت به دست بیاورند؟ 

می‌تواند نوعی بلندپروازی برای دستیابی به آرزوهای دور و دراز باشد. در حقیقت اگر زمینه دستیابی به موفقیت برای رسیدن به ثروت از راه‌های طبیعی در جامعه ضعیف باشد، جوانان برای رسیدن به ثروت به راه‌های غیر قانونی مانند شركت‌های هرمی روی می‌آورند. نباید فقط جوانان را مقصر بدانیم. در واقع این وضعیت شبیه بازی فوتبال است. وقتی یك تیم شكست می‌خورد، نباید فقط بازیكن را مقصر دانست و در آن باید مسائلی مانند چیدن بازیكنان توسط مربی، روحیه بازیكنان، شرایط آب و هوا و خیلی از مسائل دیگر را هم در نظر گرفت. 

شما به عنوان یك كارشناس اقتصادی فكر می‌كنید در جامعه ما چقدر زمینه فعالیت و گسترش شركت‌های هرمی وجود دارد؟ 

در جامعه ما تركیبی از مسائلی كه در سوال‌های قبلی به آن‌ها اشاره كردم برای شركت‌های هرمی فراهم است. یعنی گروه‌های كم‌درآمد و فقیر جامعه به ویژه جوانان برای رسیدن به خواسته‌های طبیعی و كسب درآمد با مشكلات بسیاری روبه‌رو هستند، برای همین به سمت درآمدهای انحرافی سوق داده می‌شوند. 

آخر، نكته ناراحت كننده این است كه طبق آمار، تعدادی از دانشگاهی‌هایی كه از شرایط ظاهرا ایده‌آلی برخوردارند هم از اعضای شركت‌های هرمی هستند، در صورتی كه می‌توانند از آینده شغلی خوبی برخوردار باشند؟ 

طبیعی است. دانشجویان هم برای دستیابی به موقعیت‌های بهتر از نظر علمی و ایجاد كار، به درآمد خوب و پول نیاز دارند. به همین دلیل هرچه به سمت نخبگان می‌رویم، اینگونه درآمدهای غیرمتعارف بیشتر برجسته می‌شود. شاید بهتر باشد واضح‌تر صحبت كنم دانشجوی خلاقی كه می‌خواهد ایده خودش را اجرا كند، وقتی با موانع مالی روبه‌رو می‌شود، به راه‌های غیرمنطقی و غیرمجاز كشیده می‌شود. بنابراین شناخت ریشه‌ها و تمایل، فوق‌العاده مهم است. با پند و اندرز دادن هم مشكلی حل نمی‌شود. 

اما خیلی از دانشجویانی كه وارد این كار می‌شوند به دلیل گستردگی فعالیتشان از ادامه تحصیل باز می‌مانند. ما خودمان چند نفری را می‌شناسیم.... 

حرف شما درست! این مسیر مثل باتلاقی است كه هر چه انسان در آن فرو می‌رود، عمیق‌تر در آن قرار می‌گیرد. اقتضای فعالیت چنین پدیده‌هایی، تشدید آلودگی است. مسلما مسئولان دانشگاه‌ها باید جلسات تحلیلی برگزار كنند كه در آن استادان مورد اعتماد دانشجویان با استدلا ل‌های منطقی و تخصصی، سره را از ناسره موشكافی كنند و كاملا تخصصی موضوع را مورد بررسی قرار دهند. البته گاهی اوقات بعضی افراد در این شبكه‌ها به پول هم می‌رسند اما باید تحلیل شود كه این تعداد افراد از بین چند میلیون نفر به نتیجه رسیده‌اند. پس زمانی كه استدلال و منطق به موضوع ورود پیدا كند، 

افراد كمتری به‌ اینگونه درآمد‌ها روی می‌آورند. 

اصلا چرا این همه تمایل رسیدن به ثروت‌های بالا در جامعه وجود دارد؟ 

این بیمار بودن جامعه را از نظر تربیتی، اقتصادی و اجتماعی نشان می‌دهد، تبعیض را نشان می‌دهد. نشان می‌دهد كه افراد از راه‌های طبیعی نتوانسته‌اند نیازهای اساسی خود را پاسخ دهند. به عنوان مثال از نظر اقتصادی باید درآمد هر فرد طوری باشد كه حداقل بعد از 2 تا 2.5 سال صاحبخانه شود در ایران این عدد بالای ۳۰ سال است. یعنی یك مهندس دانشگاه شریف یا هر دانشگاه دیگری با حقوق متعارف 500 هزار تومان، اگر 30 سال كار كند و خرج نكند، باز هم نمی‌تواند یك خانه 100 متری بخرد. پس این غیرطبیعی بودن بعضی از هزینه‌ها شرایطی ایجاد می‌كند كه افراد تمایل داشته باشند به ثروت برسند. 

شما برای حل این مشكل چه راهكاری پیشنهاد می‌دهید؟ 

باید درك صحیحی از این پدیده داشته باشیم. با موعظه و نصیحت نمی‌شود كاری از پیش برد. برای حل این مشكل كه بخشی از آن ایجابی و بخشی از آن سلبی است، باید دولت و مجلس جدی‌تر عمل كنند. مسئولان وظیفه دارند شرایط كسب درآمد تبعیض آمیز در جامعه را بردارند و به جای یأس و ناامیدی، شرایط اقتصادی مناسب ایجاد كنند. پاسخ دادن به نیازهای اساسی مردم مانند فرصت شغلی مناسب، تحصیل و بهداشت از فرمایشات ا مام(ره) و مقام معظم رهبری است كه اگر به مرحله عمل نرسد، اختلالات رفتاری بسیاری در جامعه به وجود می‌آورد كه یكی از آن‌ها همین روی آوردن به كسب درآمد از راه‌های غیرمتعارف است. 

تبعیض و بیكاری بمیرند،هرمی‌ها هم می‌روند

گرایش به جریانی كه می‌تواند انسان را به ثروت برساند پدیده رفتاری شناخته شد‌ه‌ای است كه در همه جای دنیا وجود دارد. معمولا چند طبقه اجتماعی به چنین درآمدهایی تمایل دارند كه گروه نخست، قشر فقیر و كم درآمد جامعه هستند. این گروه از افراد برای رسیدن به آرزوهای نرسید‌ه‌شان وارد جریانی می‌شوند كه امروزه به عنوان لاتاری یا بخت‌آزمایی شناخته می‌شود. البته معمولا هم نتیجه نمی‌گیرند؛ چون از نظر منطق ریاضی كسی كه اوراقی را با قیمت پایین می‌خرد و در قرعه كشی شركت می‌كند، شانس برنده شدنش خیلی ضعیف است 


ماجرای تاز‌ه‌ای نیست. قصه آدم‌هایی است كه برای رسیدن به آرزو‌هایشان به دنبال راه‌هایی هستند تا دركمترین زمان، بیشترین بهره را ببرند و به قول معروف راه صد ساله را یك شبه بروند. برای همین ناخودآگاه سر از شركت‌هایی در می‌آورند كه با ترفند‌ها و توجیه‌های جدید، پول و وقتشان را به تاراج می‌برند. شركت‌هایی كه با تبلیغات وسیع، بسیاری را مسحور جاذبه توخالی‌شان كرد‌ه‌اند، حتی برخی نخبه‌ها را. آمار‌ها نشان می‌دهد بخشی مهمی از زیرشاخه‌های این شركت‌ها، دانشجویان و نخبگان علمی كشور هستند كه با رویای یك شبه پولدار شدن، وارد این كار شده‌اند. این هشدار‌ها را ببینید: اوایل اردیبهشت ۸۶ بود كه معاون پارلمانی و حقوقی وزارت علوم از برخورد جدی با دانشجوهای فعال در شركت‌های هرمی خبر داد و گفت ترویج این شركت‌ها در دانشگاه‌ها باعث می‌شود دانشجویان از توجه به تحصیل غافل شوند. در‌‌ همان سال مسئولان وزارت علوم كارهایی انجام دادند كه تصور می‌شد همه چیز به خوبی و خوشی تمام شده؛ در تمام چند سال گذشته در دانشگاه‌ها میزگردهای متعددی برگزار شد و از بدهی‌های هرمی‌ها و آسیب‌هایی كه به اقتصاد وارد می‌كنند صحبت شد. همین موضوع بهانه خوبی بود تا سراغ یكی از فعال‌ترین كار‌شناسان اقتصادی كشور برویم و درباره علل جذب به شركت‌های هرمی با «محمد خوش‌چهره» گفت‌وگو كنیم. خوش‌چهره معتقد است این مشكل به دلیل وضعیت نابسامان اقتصادی و تفاوت طبقاتی به وجود آمده. 




برخی‌ها این روز‌ها دوست دارند در زمینه اقتصادی راه میانبر بزنند و زود پولدار شوند، برای همین بعضی وقت‌ها به راه‌های غیرقانونی مانند شركت‌های هرمی روی می‌آورند، به نظر شما چرا چنین گرایشی درمیان ما وجود دارد؟ 


گرایش به جریانی كه می‌تواند انسان را به ثروت برساند پدیده رفتاری شناخته شد‌ه‌ای است كه در همه جای دنیا وجود دارد. معمولا چند طبقه اجتماعی به چنین درآمدهایی تمایل دارند كه گروه نخست، قشر فقیر و كم درآمد جامعه هستند. این گروه از افراد برای رسیدن به آرزوهای نرسید‌ه‌شان وارد جریانی می‌شوند كه امروزه به عنوان لاتاری یا بخت‌آزمایی شناخته می‌شود. البته معمولا هم نتیجه نمی‌گیرند؛ چون از نظر منطق ریاضی كسی كه اوراقی را با قیمت پایین می‌خرد و در قرعه كشی شركت می‌كند، شانس برنده شدنش خیلی ضعیف است و حتی باعث تشدید فقر می‌شود. تحقیقات سازمان ملل هم نشان می‌دهد كه اقشار فقیر جامعه از هزینه تغذیه و خوراك خود می‌زنند و پولشان را در چنین كارهایی قرار می‌دهند، برای همین سازمان ملل به دولت‌ها توصیه كرده كه از این فعالیت‌ها جلوگیری كنند. در واقع این معضل در كشورهای جهان سوم كه ضعف نظارت دولت‌ها وجود دارد، بیشتر دیده می‌شود. جوانان و افراد تحصیلكرده نیز از دیگر افرادی هستند كه به كسب درآمدهای این چنینی علاقه دارند. 


سوال همین جاست. چرا تحصیلكرده‌ها وارد این كارها می‌شوند؟ 


مسلما بیكاری یكی از عوامل است؛ مطالعات نشان می‌دهد در كشورهایی كه ضریب اشتغال پایین است و امید به آینده شغلی و درآمدی مناسب در یك مسیر طبیعی ضعیف است، شرایطی فراهم می‌شود كه این قیبل شركت‌ها با عناوین مختلف فعالیت كنند. درواقع اگر نگویم ناامیدی، باید بگویم ضعف امید به شغل و درآمد مناسب در آینده باعث می‌شود كه بعضی‌ها برای رسیدن به وضعیت مطلوب و دستیابی به نیازهای مورد نیاز جذب چنین گروه‌هایی شوند. 

زندگینامه استاد بزرگ آقای جیم رآن (Jim Rohn) نویسنده کتاب جادوی کار پاره وقت و 12 ستون موفقیت



آقای جیم ران در یکی از روستاهای آمریکا بزرگ شد و مهارتی جز دوشیدن شیر گاو و علف چینی نداشت. در سن 25 سالگی در حالیکه ورشکسته و بدبخت بود، یک روز دختر کلوچه فروشی درب منزلش را زد وبا چهره معصومش از او خواست که کلوچه بخرد فقط 2 دلار.... با وجود اینکه میخواسته بخره ولی پول نداشته به خاطر همین دروغ میگه.... جیم ران پاسخ میده:" من الان توی خونه خیلی از همین کلوچه ها دارم که هنوز خورده نشده مرسی " . دختر کوچولو میگه خیلی خوب مرسی و خداحافظ. بعد جیم شروع میکنه با خودش حرف زدن و میگه من دیگه نمیخام این شکلی زندگی کنم و به خاطر 2 دلار مجبور باشم دروغ بگم.

چند روز بعد جیم یه آقایی به اسم شوف را میبینه که زندگیش را برای همیشه متحول میکنه. چند تا سوال کلیدی ازش میپرسه...

چقدر پول توی 5 سال گذشته پس انداز کرده ای؟ پاسخ: صفر. آقای شوف: پس دوباره اینو توی 5 سال آینده تکرار نکن.

بیشتر روی خودت کار کن تا توی شغلت چون اگه سخت توی شغلت کار کنی فقط میتونی گذران زندگی کنی که بد نیست ولی اگه سخت روی خودت کار کنی(ارتقاء شخصیت) میتونی ثروت عظیم بسازی که خیلی عالیه.

توی شرکتی که کار میکنی خیلیها هستن که 5 برابر بیشتر از تو حقوق میگیرن . چرا؟ چون آنها ارزش بیشتری برای شرکت دارن،آنها با ارزش ترند.مهارتهای بیشتری دارندو......

بعد شروع میکنه به کسب مهارت در فروش و فروشندگی را به خوبی یاد میگیره. مهارت بعدی که خود جیم رآن میگه ثروت زیادی براش بدست آورد و ثروت و درآمدش را چندین برابر کرد این بود که یاد گرفت چگونه آدمها را در کنار یکدیگر جمع کنه و بهشون یاد بده در کنار همدیگه کار کنند(نتورک مارکتینگ).

برای سالهای متوالی به عنوان بهترین سخنران آمریکا انتخاب شد.سمینارهای مختلف در زمینه ارتقای شخصیت و غیره سرتاسر جهان برگزار کرد،بیشتر از هزاران هزار نفر شاید میلیونها نفر از طریق آموزشهای ایشان زندگیشون متحول شده.جیم رآن استاد برایان تریسی و آنتونی رابینز بوده است.خیلی جالبه وقتی داشتم دنبال مطلب راجع به زندگی جیم رآن میگشتم به یه چیز خیلی جالبی برخوردم. یه خانمی به اسم هلن توی یکی از سمینارهای جیم رآن شرکت کرده بود و بعد از اینکه توی زندگی و کار و بار خودش خیلی موفق شده بود تصمیم گرفته بود مطالبی که در آن سمینار سالهای دور یادداشت کرده بود را جمع آوری کنه و به عنوان یه جزوه در اختیار عموم بگذاره.خیلی لذت بخشه نه.....الان دارم میخونمش .. قول میدم اگه چیزی داشت توی مطالب بعدی بگذارم...

11 قانون اصلي براي ارتباطات انساني




ك انسان موفق نيمي كارمند است، نيمي سياستمدار.
او مي داند  كار كردن با ديگران بخصوص در دنياي كنـونـي
كـه مملو از انسانهاي دمدمي مزاج و زود رنج اسـت، روال
ارتباطي خاصي را مي طـلبد. او سـخـن يـكـي از بــزرگان
جامعه شناس كـه "هنـگـام برخورد با مردم بخاطر داشـته
باشيد با مخلوقات منطق طرف نيستيد،بلكه با مخلوقـات
احـساسـات، مـوجوداتـي كه سرشار از تبعيض، روحــيات
پيشداوري و تعصب مي باشند، و با غرور و خودبيني دست بگريبانند طرف هستــيد،" را مد نظر دارد.

در ايـن قسمت برخي از قـوانـيـن اصـلـي ارتـبـاطات انـساني در فضاي كاري را مشاهده ميكنيد.  براي مهارت يافتن در آنها، بايد اين قوانين را جزئي از خود درآوريد.

1- ديگران را با نام صدا بزنيد
اين خوشايند ترين صدا براي گوش هر كسي است. وقتي نام فردي را بكار مي بريد، در حقيقت پيغام خود را به صـورتي اختصاصي و تـنها براي شـخـص او مبـدل مـي سـازيــد. همچنين علاقمندي و ميزان اهميت شما را نسبـت به فرد ميـرسـاند. اين يك ابزار ساده فريبنده براي كاستن از جبهه گري هاي شخص مي بـاشـد چـرا كه يك نوع وجه ضمان و تـعهــد بـوجود مي آورد. جملات خود را با اسامي افراد آميـخته، و بـا سـؤالاتــي نــظـيـر، "علي، امروز خوب هستي؟" آغاز كنيد.

2- اشتباه خود را بپذيريد
ممكن است تصوركـنيد كه اگر اشتباهي كه مرتكب شده ايد را بگردن نگيريد، وجهه خود را از دست خواهيد داد. اين كار درست نيست. اعتراف به اشتباهات در مـحيط كـار يكي از ستوده ترين اعمال است چون اندك افرادي مبادرت به آن مي نـمايـنـد. بـيـامـوزيــد كه چـگونه تـكبـر و خـودخـواهـي را كنار گذاشته و بپذيريد كه كامل نيستيد. فقط در اين كـار زياده روي نكنيد مثلا لازم نـيست با عذرخواهي هاي فـراوان در جـلسـات اقـدام به بيان اشتباهات خود نماييد. يك جمله "من اشتباه كردم و متوجه آن ميشوم،" كفايت ميكند.

3- ديگران را با معيارهاي بالا درنظر بگيريد
اندك افرادي در بين ما، كه معمولا عقل كل خطاب ميگردنـد، بـنـظر مي رسد اينگونه فكر ميكنند كه هيچ كسي جز خودشان قادر به انجام صحيح امور نميباشد. جزء اين گروه از افراد نباشيد. به قابليتهاي ديگران اعتماد كنـيد. در واقـع به آنـهـا در انـجام دادن كارها به بهتريـن وجـه ممـكن اطـمـيــنان داشتـه بـاشيد. ايـن به مـعناي داشتن انتظارات بيش از حد نيست. باور داشتن يك فرد او را تشـويـق بـه انـجـام كـارها با حداكثر توان نموده و از نا اميدي جلوگيري بعمل مي آورد.

4- علاقه اي صادقانه و صميمي از خود نشان دهيد
"كارها خوب پيش ميره علي جان؟خوبه، ميشه اين پرونده ها رو برام چك كني؟" اين به معناي ابراز علاقه نبوده و بيشتر به دوستي خاله خرسه شباهت دارد. هر فردي در دفتر كار شما داراي سابقه اي غني از علايق، تجارب و  سلايق مي بـاشد. حـتـي اگر نقطه اشتراكي با هم نداريد، در مورد اطرافيانتان اطلاعات كسب كنيد.

اگر يكي از همكاران شما گفت كه شركت در گيم هاي آنلاين را دوست دارد، در مورد آن از او سؤال نماييد-- حتي اگـر بـراي شـما جالب نيست. نه تنها ميتوانيد چيز جديدي ياد بگيريد، اگر در آينده به آن گرايش پيدا كنـيـد، از امتيازاتـي برخوردار خواهيد گشت. مردم دوست دارند كه ديگران آنها را بخاطر داشته باشند.

به سخن خود مشغول بوده و بدانيد چه وقت بايد آنرا بيان كنيد...

 

5- از ديگران تعريف و تمجيد نماييد
فقط نگوييد "خوب بود." در مورد تعريف خود صريح تر بوده و نشان دهيد كه در مورد آنچه كه فرد در حقيقت انجام داده آگاهي داريد. "علي، تـو خيـلي خوب جلسه را اداره كردي بخصوص وقتي هـمـه از مسيـر مـوضوع اصـلـي منـحرف شده بودند،" اين يك مثال خوب است. در عين حال سعي كنيد به ندرت و فقط زماني كه واقـعا نـيـاز است انتقاد نماييد. انتقاد را طوري بيان كنيد كه مانند يك نصيحت سازنده از طرف دوسـتـي قـابـل اعـتـمــاد در نظر گرفته شود.

6- مراقب حرفهايتان باشيد
اگر تصميم پيگيري كاري را نداريد، نگوييد كه آن را انـجـام خواهيد داد. اعتبار شما ارتباط تنگاتنگي با كلامتان دارد. اگر به قول خود عمل نكنيد، در مـورد كـارهـاي بـزرگ بـه شـما اعتماد نشده و در نتيجه پيشرفتي نخواهيد كرد.

7- قدرداني و سپاسگزاري كنيد
اگر فـردي لـطفـي به شما كرد، و يا براي انجام كاري براي شما از خواسته خود گذشت، مطمئــن گرديد كـه بـه اين سـعي و تـلاش آگـاه شويد. شما بخودي خود مستحق لطف نـبـوده و كسـي بــه شما بدهكار نيست. اگر مورد لـطـف واقـع شـديد، تـشـكر نـمـوده و درعوض مقابله بمثل كنيد.

8- با فكر و با ملاحظه باشيد
هـرگز تـصور نـكيند كه ديگران سخنان شما را مساعد و ارزشمند تلـقـي خـواهـنـد كـرد. برخي افراد بصورت طبيعي تك تك كلماتي كه شخص بـيـان مي كنـد را بـراي يـافــتن يك رودررويي شخصي مورد جستجو قرار مي دهند. شما نمي تـوانيـد اينگونه افراد را تغيير دهيد، اما قادريد نزد آنها حرف هاي خود را با دقت سازمان دهي نماييد. پيش از صحبت كـردن فكر كنيد و مطمئن شويد كه هيچ ابهامي كه باعث سوء تعبيـر شـود در سـخـنـان شما وجود ندارد.

همچنين ميتوانيد سـعي در فهميدن نقطه نظرات ديگران نماييد تا از بروز سوء تفاهمات ممانعت بعمل آوريد. ممكن است عميقا" اعتـقـاد بر حـقانـيـت خـود داشـتـه باشيد، اما متوجه گرديد كه ديگران به همين منوال درباره عقايد و باورهايشان مي انديـشند. شما بايد نظرات آنها را محترم شمرده و ببينيد چرا آنها اينگونه فكر ميكنند. بجاي مـشاجره از ديگران بخواهيد در مورد مواضعشان توضيح دهنـد. مجـبـور نيـستـيد مـوافــقت كنيد، اما ميتوانيد بگوييد، "من متوجه هستم شما چه مي گوييد."

9- از خود گذشتگي كنيد
گه گاهي از مكان شغلي خود خارج شده و به ديگران در كـارهـايشـان كـمك نماييد. اين عمل را بدون اينكه از شما درخواست شود انجام دهيد. گفتن، "كمك لازم نـداري؟" يــك تاثير دوگانه در پي دارد. ابتدا، شما ديگران را تشويق بـه از خـود گـذشتـگي نـمـوده و در نتـيـجـه مـحيـط كـاري مثـبـت تـري ايـجاد خـواهد شـد. دوم، بـراي خود لطفي متعاقب را خريداري ميكنيد، چرا كه مهرباني هميشه بازميگردد.

10- متواضع و فروتن باشيد
تلاشهاي مشهود براي تحت تاثير قرار دادن همكاران و اشخاص مافوق نـتـيجه عكس به همراه خواهد داشت. هيچكس آدم خودنما را دوست ندارد. اگر ميــخواهيد كمالات شما تـوسـط ديـگران تصديق شوند، كافي است تمرين بردباري بيشتري بنماييد. كاميابيـهاي شما زماني مصداق واقعي پيدا ميكنـند كـه اجازه دهيد ديگران خود متوجه آنها گردند نه اينكه مرتب صحبت از آن بميان آوريد.

11- به حفظ آبروي ديگران كمك كنيد
هـر كسي اشتباه مي كـنـد. بــه دفعه قبلي كه اشتباهي خجالت آور مرتكب شديد فكر كنيد. دوست نداشتيد كسي بيـايـد و اشـتـباه شـمـا را كـوچـك جلوه داده و از جديت آن بكاهد؟ پس همين كار را شما در مورد ديگران انجام دهيد. با خنـديـدن به اشتباهي كه شخص ( نه با خنديدن به خود شخص ) مرتكب شده بهمراه ضربه اي دوستانه به شانه هـاي او از پريشانيش كاسته و بگوييد، "اين براي بهترين افراد اين شـركـت هـم مـمـكـن است پيش بيايد." با اين كار به او و به ديگران اطمينان ميدهيد كه دنيا به پايان نرسيده است. اگر مـــناسب است، بجاي جلب توجه بي مورد  نسبت به اشتباه رخ داده، هيـچ چيزي نگوييد.

اعتراف کن ...! اعتراف کن که یک نتورکر هستی ...! اعتراف کن ...

قاضی : آقای نتورکر شما متهم هستید به عضویت در شبکه ی بازاریابی ! آیا این اتهام را قبول دارید ؟

نتورکر : بله .

قاضی : پس شما قبول دارید که جرم قصد برا ی فعل عضویت و انجام فعل عضویت را مرتکب شدید ؟!

نتورکر : بله ؛اگر این فعل و انجام ان جرم است بله قبول دارم .

قاضی : انگیزه تان از  انجام این جرم بزرگ چه بود ؟

نتورکر : انگیزه ؟! جناب قاضی من انگیزه یی نداشتم .

قاضی : « تعجب »

حضار : « همهمه »

نتورکر:بلکه خداوند انگیزه داشت که من این کار را انجام دهم . انگیزه خداوند از خلقت من همان انگیزه من از تمامی اعمال خودم است . ....

حضار : « همهمه »

قاضی : ساکت . آقای نتورکر لطفا به سوالات مستقیما و بدون حواشی پاسخ دهید .

نتورکر : « لبخند » من به سوالات جواب میدهم جناب قاضی . اما مطمئن نیستم که قاضی محترم و حضار متوجه شوند؟! با اینحال ادامه میدهم . جناب قاضی و حضار محترم . من اعتراف میکنم که از زندگی گذشته ی خودم خسته شده بودم اگر این جرم است من قبول دارم که مجرمم .

اعتراف میکنم که بعد از یک عمر زندگی با هدف های مضحک گوناگون ٬ به محدوده ی تاریک زندگی خود که از دید دیگران محدوده ی ممنوعه است گام گذاشتم و هدف از زندگی خود را یافتم . هدفی که خداوند مرا به خاطر آن خلق کرد ... اگر این جرم است . قبول دارم که مجرمم !

اعتراف میکنم که فهمیدم که اشرف مخلوقاتم و در مدت زمان کوتاه عمر باید به هدف زندگیم برسم و ماموریت خودم رو انجام بدم .برای همین متوجه شدم که نباید نگران مواردی جزئی مانند درآمد باشم باید ذهن خود را برای مسایل بزرگ این جهان درگیر کنم ... چون من اشرف مخلوقاتم ...اگر این جرم است من قبول دارم که مجرمم . 

اعتراف میکنم که برای راحتی بیشتر در زندگی خودم بدنبال راه های جدید گشتم ...اگر این جرم است . من قبول دارم که مجرمم .

اعتراف میکنم که اهدافی بزرگ در سر میپرورانم ... اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

اعتراف میکنم  بدون اجازه ی دیگران فهمیدم که برای تغییر زندگی عده ایی زیاد در این دنیا هستم ... اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

اعتراف میکنم که برای تغییر زندگی عده ایی زیاد اقدام کردم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که دوستان بیشتری را پیدا کردم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که کلاه عده ی زیادی را برداشتم !.کلاهی که سالها جلوی دیدگانشان را گرفته بود و فقط محدوده ی کوچکی از عالم هستی را میدیدند . و بدین ترتیب کمکشان کردم که دنیای بزرگتری را ببینند ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که بر تنبلی و بی نظمی خود غلبه کردم و به صورتی فجیع کشتمشان !... اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

اعتراف میکنم که دیگر وقت پرت و اضافی ندارم ... اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که بیشتر کتاب میخوانم . بیشتر فکر میکنم و بیشتر میبینم . چیز هایی را که تا پیش از این نمیدیدم و یا جرئت دیدنشان را نداشتم . اما حالا میبینم و به دیگران هم کمک میکنم تا ببینند . چیزا هایی را که تاپیش از این خودمان را ازشان محروم کرده بودیم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که به دیگران هر آنچه را میدانستم آموختم و از دیگران هر آنچه را میدانستند یاد گرفتم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که در جامعه ارتباطات خوبی را ایجاد کردم . ارتباطاتی سرشار از محبت ٬عشق و دوستی...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

اعتراف میکنم که دیگر دنباله رو مسیر کسی نیستم ٬بلکه خود مسیری جدید ایجاد کردم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که به انسانها به چشم دوستی مینگرم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که از رئیس و مرئوس بودن فراری هستم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که ارتباط خود را با خدا ی خود اصلاح کردم و از رابطه یی زیبا لذت میبرم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که رابطه ام را با خود بیشتر کردم .خودم را بدون اجازه ی دیگران شناختم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که دین خود و ایمان خود را مستحکم تر کردم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 اعتراف میکنم که خواستم خود را به اوج برسانم تا بتوانم دیگران را به اوج برسانم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

اعتراف میکنم که فهمیدم لایق چه چیز هایی هستیم و مصمم در صدد احقاق حقوق خود و تمامی انسانها بودم ٬ و هوز هم هستم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

اعتراف میکنم که از مرز های زندگی خویش که خودم با حماقت های خودم ایجاد کرده بودم خارج شدم ...اگر این جرم است ٬قبول دارم که مجرمم .!

 

جناب قاضی ٬ من اعتراف  میکنم که تمامی کارهای فوق را انجام دادم ٬حضار محترم من همین جا فریاد میزنم که : من ٬ نتورکر ٬در جستجوی آزادی ٬در جستجوی خویش و خدای خویش تمامی کار های فوق را بدون هیچ مجوز و اجازه یی انجام دادم ... اگر این جرم است٬ قبول دارم که مجرمم ...

قاضی : آقای نتورکر پس شما قبول دارید که مجرمید !؟ اما هنوز انگیزه ی خود را بیان نکردید ؟!

حضار: « همهمه »     

نتورکر :« لبخندی ملیح ! »

قاضی :ساکت !!!« چند ضربه ی محکم چکش بر میز »

نتورکر : مطئن نیستم که متوجه شوید اما ... جناب قاضی من انگیزه یی نداشتم . بلکه خداوند انگیزه داشت که من این کار را انجام دهم . انگیزه خداوند از خلقت من همان انگیزه من از تمامی اعمال خودم است . .... .....

هرم مازلو



همه ما میدونیم که پیشرفت و تر قی یک جامعه در گروی پیشرفت افراد جامعه است.همانطور که درهرم مازلو آمده است،شکوفایی و پیشرفت از نیازهای عالی انسان است که اگر بر آورده نشود باعث یک خلا در زندگی و احساس عدم رضایت و پوچی می گردد.بنابراین همه ذاتا در پی دستیابی به این مهم هستند،اما پس چرا همه در رسیدن به آن موفق نیستند؟

شاید جواب را در زیر بتوان یافت:

ادامه نوشته

كسي كه هزار سال زيسته است

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.

ادامه نوشته

محدودیتهای ذهنی واقعی نیستند


حيوانات به سادگي به ما نشان مي دهند که

چطور مي توان محدوديتهاي ذهني تحميل شده را پذيرفت . کک, فيل و دلفين مثالهاي خوبي هستند.

 

ککها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز مي گيرند و خيلي خوب مي پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند.اگر يک کک را در ظرفي قرار دهيم از آن بيرون مي پرد . پس از مدتي روي ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقي رخ مي دهد . کک مي پرد و سرش به در ظرف مي خورد و با کمي سر درد پايين مي آيد . دوباره مي پرد و همان اتفاق مي افتد . اين کار مدتي تکرار مي شود . سر انجام در ظرف را بر مي داريم کک دوباره مي پرد ولي فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده درست است که محدوديت فيزيکي رفع شده است ولي کک فکر مي کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد.

 

فيلها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهاي سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند مي بندند . بچه فيلها را با طنابهاي بلند و فيلهاي بزرگ را با طنابهاي کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهاي پرقدرت به سادگي مي توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولي اين کار را نمي کنند علت اين است که آنها  در بچگي طنابهاي بلند را کشيده اند و سعي کرده اند خود را خلاص کنند . سرانجام روزي تسليم شده دست از اين کار کشيده اند. از آن پس آنها تا انتهاي طناب مي روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند.

 

دکترادن رايل يک فيلم آموزشي در مورد محدوديتهاي تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم “ مي توانيد بر خود غلبه کنيد  “ است در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهي که غذاي مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي گيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .

 

 ما دلفين نيستيم فيل و کک هم نيستيم ولي مي توانيم از اين آزمايشات درس بگيريم زيرا ما هم محدوديت هايي را مي پذيريم که واقعي نيستند به ما مي گويند يا ما به خود مي گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين براي ما يک واقعيت مي شود محدوديت ذهني به محدوديتي واقعي تبديل مي شود و به همان مستحکمي . چه مقدار از آنچه ما واقعيت مي پنداريم واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست.

تفاوت بین موفقیت و شکست

تفاوت بین موفقیت و شکست ساده است ، اونی که موفق تره کسیه که فقط یه کم بیشتر واستاده ، جلو رفته و مقاومت کرده . تسلیم شدن خیلی آسونتر از مقاومت کردنه، تنها فرق من اینه که وقتی همه تسلیم می شن من نمی شم. هیچ سری در کار نیست ، همه چیز بر می گرده به توانایی کامل کردن پروسه ، اگر هم رازی وجود داشته ، هر کسی می تونه همین الان اون رو کشف کنه . " راز واقعی اینه که هر کسی باید راه خودش رو پیدا کنه " اشکال سر خود موفقیت نیست چیزی که خیلی خطرناکه سریع موفق شدنه.

این که قبل از رسیدن به موفقیت شکست بخوری چیز خوبیه ، چون این بهترین راه برای یاد گرفتنه، مهمترین چیز توی موفقیت یا شکست اینه که بین راه چی یاد می گیری ؟ بدترین شکست اینه که گول موفقیت رو بخوری ، می خوام این پروسه رو به کوه و جاده تشبیه کنم ( برای رسیدن به کوه باید از جاده بگذری ) برای من کوه و جاده هر دو زیبا هستن ، معمولا هم یکی رو ترک میکنم تا به اون یکی برسم. خوب الان کوهمون خیلی بلنده و برای رسیدن به قله فقط باید حرکت کنیم.

در عین اینکه برای موفقیت هیچ راه مشخصی وجود نداره موثرترین راه، آبدیده شدن با شکست و دلتنگی هاشه ، مهارتها ،معمولا آخرین پله برای رسیدن به موفقیت در واقعیت و قرار گرفتن در مسیر موفقیت هستند .

 زمان و مکان مناسب توی وسط های راه شما رو ملاقات میکنن ، راه نیفتی اون هم نمیاد. موفقیت به آرزوها واکنش نشون نمی ده، اون تنها به پلن های دقیق با پشتوانه ای از هدف های مشخص ، همراه با اصرار مداوم ، پشتکار و صبر پاسخ می ده.

 

موج سوم نتورک مارکتینگ در ایران شروع شده

برای استارت در لول های بالا و مشاوره تشکیل سازمان با ما تماس بگیرید

 
لایق زندگی بهتر هستید

 

تلفن: 09350660403

Email: Prleader.net@gmail.com

ٍ

برنده كیست و بازنده چه كسی خواهد بود ؟!


برخی از ویژگیهای برنــده و بازنــده

برنده متعهد میشود.
بازنده وعده میدهد.

وقتی برنده ای مرتكب اشتباه میشود، میگوید: اشتباه كردم.
وقتی بازنده ای مرتكب اشتباه میشود، میگوید: تقصیر من نبود.

برنده بیش از بازنده كار انجام میدهد، و در انتها باز هم وقت دارد.
بازنده همیشه آنقدر گرفتار است كه نمیتواند به كارهای ضروری بپردازد.

برنده به بررسی دقیق یك مشكل می پردازد.
بازنده از كنار مشكل گذشته، و آن را حل نشده رها میكند.

برنده میگوید: بیا برای مشكل راه حلی پیدا كنیم.
بازنده میگوید: هیچ كس راه حلی را نمیداند.

برای دیدن بقیه مطالب به ادامه مطلب بروید

سیدنی.جی.هریس نویسنده ای سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن، راه های ساده ای پیشنهاد میكند. اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب كرده اید و تاكنون فرصت مطالعه كتاب "برنده و بازنده" این نویسنده را نداشته اید، خلاصه این كتاب می تواند راهنمای خوبی برای شما دوستان باشد ...


برخی از ویژگیهای برنــده و بازنــده

برنده متعهد میشود.
بازنده وعده میدهد.

وقتی برنده ای مرتكب اشتباه میشود، میگوید: اشتباه كردم.
وقتی بازنده ای مرتكب اشتباه میشود، میگوید: تقصیر من نبود.

برنده بیش از بازنده كار انجام میدهد، و در انتها باز هم وقت دارد.
بازنده همیشه آنقدر گرفتار است كه نمیتواند به كارهای ضروری بپردازد.

برنده به بررسی دقیق یك مشكل می پردازد.
بازنده از كنار مشكل گذشته، و آن را حل نشده رها میكند.

برنده میگوید: بیا برای مشكل راه حلی پیدا كنیم.
بازنده میگوید: هیچ كس راه حلی را نمیداند.

برنده می داند به خاطر چه چیزی پیكار میكند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید.
بازنده آنجا كه نباید، سازش میكند، و به خاطر چیزی كه ارزش ندارد، مبارزه میكند.

برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشیمانی خود را نشان میدهد.
بازنده می گوید : "متاسفم"، اما در آینده اشتباه خود را تكرار میكند.

برنده مورد تحسین واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجیح میدهد، هر چند كه هر دو حالت را مد نظر دارد.
بازنده دوست داشتنی بودن را، به مورد تحسین واقع شدن ترجیح میدهد، حتی اگر بهای آن خفت و خواری باشد.

برنده گوش می دهد.
بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود، برای حرف زدن است.

برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت میكند.
بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست گاهی از موضع ضعف و گاهی همچون ستمگران فرودست رفتار میكند.

برنده میگوید: باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.
بازنده میگوید: تا بوده همین بوده و تا هست همین است.

برنده به افراد برتر از خود، احترام میگذارد و سعی میكند تا از آنان چیزی بیاموزد.
بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

برنده گامهای متعادلی بر میدارد.
بازنده دو نوع سرعت دارد، یا خیلی تند و یا خیلی كند.

برنده میداند كه گاهی اوقات، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید.
بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.

برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته و هوشمندانه از ناتوانی های خود، آگاه است.
بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبر است.

برنده مشكلی بزرگ را انتخاب می كند و آن را به اجزای كوچكتر تفكیك میكند، تا حل آن آسان گردد.
بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد كه دیگر قابل حل شدن نیستند.

برنده می داند كه اگر به مردم فرصت داده شود، مهربان خواهند بود.
بازنده احساس میكند كه اگر به مردم فرصت داده شود، نامهربان خواهند شد.

برنده تمركز حواس دارد.
بازنده پریشان حواس است.

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد.
بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه، یادگرفته كه اقدام به هیچ كاری نكند.

برنده میكوشد تا مردم را هرگز نیازارد، مگر در مواقع نادری كه این دل آزاری در راستای یك هدف بزرگ باشد.
بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این كار را میكند.

برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند.
بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار میدهد،‌ بنابراین گذشته از میزان انباشت ثروت، هیچگاه نمیتواند خود را برنده محسوب كند، و هرگز برنده نمیشود.

برنده ترجیح می دهد كه، خود را مسئول شكست هایش بداند و نه دیگران را ولی وقت زیادی را صرف عیب جویی نمیكند.
بازنده شكست های خود را ناشی از، تبعیض یا سیاست می داند.

برنده معتقد است، ما با كارهای درست و اشتباه خود، سرنوشت خویش را تعیین میكنیم.
بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد.

برنده در چنین موقعیتی احساس میكند كه اعتبار خود را برای آینده تقویت می نماید.
بازنده از این كه بیش از آنچه می گیرد، بدهد، احساس میكند بازنده است.

برنده در هر شرایطی كه قرار بگیرد، آرامش و تعادل خود را حفظ میكند.
بازنده اگر از دیگران عقب بماند، تندخو و خشن میشود، و اگر جلوتر از دیگران باشد، بی احتیاطی میكند.

برنده میداند كه نارسایی های او جزیی از شخصیت وجودی اوست، در حالی كه می كوشد تا آثار ناگوار این نقایص را بزداید هرگز تاثیر آنها را انكار نمیكند.
بازنده از اینكه خود و یا دیگران به نقایص وی آگاهی یابند، هراسان است.

برنده در چنین شرایطی آزادانه، رنجش و آزردگی خود را بیان نموده، تخلیه ی احساسی میكند، سپس مساله را به فراموشی می سپارد.
بازنده هنگامی كه از دیگران بدرفتاری میبیند، خشم و ناخشنودی خویش را به زبان نمی آورد و زجر می كشد، و با انتقام گرفتن از خود، شرایط بدتری را پدید می آورد.

برنده میداند كه كدام تصمیم ها را به طور مستقل بگیرد، و كدام یك را پس از مشورت با دیگران حتی بازندگان اجرا نماید.
بازنده به "استقلال" خود می بالد، در حالیكه به واقع در حال خونسردی است. و به كار گروهی" خود می بالد، در صورتی كه در حال دنباله روی است، و اراده ای از خود ندارد.

برنده می داند كه هر قاعده ای در هر كتابی را می توان نادیده انگاشت جز یكی، "همانی كه هستی و میخواستی، باش"، تنها برگ برنده، در دنیا همین است.
بازنده فكر میكند كه برای بازنده شدن و برنده شدن قوانینی وجود دارد.

برنده روی پای خود می ایستد و از اینكه دیگران، به وی تكیه كنند، احساس تحمیل شدن نمی كند.
بازنده به كسانی كه از خودش قوی ترند، تكیه میكند و عقده های خود را بر سر افراد ضعیفتر از خویش خالی میكند.

برنده نسبت به فضای اطراف خود حساس است.
بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است.

برنده در وجود یك آدم بد، خوبی ها را می جوید و روی همین قسمت كار میكند.
بازنده در وجود یك انسان خوب، بدی ها را می جوید. از این رو، به سختی میتواند با دیگران همكاری كند.

برنده در عین حال كه تعصبات خود را میپذیرد، تلاش میكند كه در هنگام قضاوت كردن بر این تعصبات غلبه كند.
بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است، و بنابراین در سراسر عمر، اسیر تعصبات خویش خواهد بود.

برنده هراسی ندارد از اینكه در یك موقعیت ضد و نقیض قرار گیرد، زیرا در افكارش خللی وارد نمی شود.
بازنده سازگار شدن با موقعیتهای ضد و نقیض را به كار شایسته ترجیح میدهد.

برنده بازی سرنوشت، و این حقیقت كه شایستگی ها را همواره پاداشی نیست، بی آنكه دیدگاهی بدبینانه داشته باشد، درك میكند.
بازنده بی آنكه بازی های سرنوشت را درك نماید، بدگمان است.

برنده میداند كه چگونه میتوان جدی بود، بی آن كه خشك و رسمی باشد.
بازنده غالبا خشك و رسمی است زیرا، فاقد توانایی جدی بودن است.

برنده آنچه را كه ضرورت دارد، با متانت لازم انجام می دهد، و توان خود را برای راه حل هایی ذخیره می كند كه، در آنها از حق انتخاب برخوردار است.
بازنده آنچه را كه ضرورت دارد، با حالتی اعتراض آمیز انجام می دهد، و هیچ توان و نیرویی را برای گرفتن تصمیمات اخلاقی مهم باقی نمی گذارد.

برنده ارزش های اخلاقی را، به عنوان تنها منبع قدرت حقیقی می شناسد.
بازنده چون در باطن، برای ارزشهای اخلاقی احترام اندكی قایل است، بیش از ظرفیت خویش در جهت كسب منابع قدرت بیرونی تلاش میكند.

برنده سعی میكند كه رفتارهای خود را براساس نتایج منطقی آنها قضاوت كند، و رفتارهای دیگران را، براساس قصد و نیت آنها ارزیابی كند.
بازنده رفتارهای خود را بر اساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را بر اساس نتایج آنها ارزیابی میكند.

برنده دیگران را نكوهش می كند ولی آنها را می بخشد.
بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش دیگران نیست، و چنان حقیر است كه قادر به بخشیدن دیگران هم، نیست.

برنده پس از بیان نكته ی اصلی مورد نظرش، لب از سخن فرو می بندد.
بازنده آنقدر به صحبت ادامه می دهد، كه نكته ی اصلی را فراموش میكند.

برنده هر امتیازی را كه بتواند بدهد، می دهد جز این كه اصول بنیادی خود را فدا كند.
بازنده به خاطر هراس از دادن امتیاز به لجاجت خود ادامه می دهد، و این در حالی است كه اصول بنیادی اش رفته رفته از بین می رود.

برنده ضعفهای خود را به خدمت توانایی هایش می گیرد.
بازنده توانایی های خود را هدر میدهد، زیرا كه آنها را در خدمت ضعفهای خود به كار می گیرد.

برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یكسان عمل میكند.
بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر میكند.

برنده میخواهد مورد احترام دیگران باشد، اما ذهنش را درگیر آن نمیكند.
بازنده برای رسیدن به این هدف، دست به هر كاری میزند، اما سرانجام، با شكست روبرو می شود و به هدف اش نمی رسد.

برنده حتی زمانی كه دیگران وی را به عنوان یك خبره می شناسند، می داند كه، هنوز خیلی چیزها را نمیداند.
بازنده میخواهد كه دیگران او را یك خبره بدانند، و این نكته كه : "بسیار كم می داند" را، هنوز نیاموخته است.

برنده گشاده روست، زیرا كه میتواند بی آنكه خود را تحقیر كند، بر خطاهای خویش بخندد.
بازنده چون حتی در خلوت خویش، خود را پست و حقیر می شمارد، در حضور دیگران نیز قادر به خندیدن بر خطاهای خود نیست.

برنده نسبت به ضعفهای دیگران، غمخواری میكند، زیرا ضعفهای خود را درك نموده و آنها را پذیرفته است.
بازنده دیگران را به دلیل ضعفهایشان خوار و خفیف می شمارد، زیرا وجود ضعف در درون خود را، انكار نموده و پنهان میكند.

برنده هر كاری كه از دست اش بر آید انجام میدهد، و اگر سرانجام شكست خورد، به معجزه امید می بندد.
بازنده بدون آنكه كوچكترین تلاشی كند، به انتظار معجزه می نشیند.

برنده تا دم مرگ بیشتر از آنچه كه از دیگران میگیرد، می دهد.
بازنده تا پای جان از این توهم دست بر نمیدارد كه، "پیروزی" یعنی بیش از آنچه كه می دهی، بستانی.

برنده هنگامی كه می بیند راهی را كه در پیش گرفته است، با مسیر زندگانی او سازگار نیست، هراس از ترك كردن آن، ندارد.
بازنده "نیمه ی راهی" را در پیش گرفته و به آن، ادامه می دهد، و اهمیتی نمیدهد كه سرانجام به كجا منتهی می شود.


به نظر شما "برنده" یا "بازنده" کیست ؟

راهنماییهای یکی از بزرگترین اساتید بازاریابی شبکه‌ای دنیا (ر.گ)  

ماجرا از اینجا شروع می شه که یکی از زیرمجموعه های من برای یکی از مشاوره هاش از من کمک خواست و این تقاضا برای من خیلی عجیب بود، اون خودش یکی از زیرمجموعه های خیلی قوی من با یه تیم خیلی بزرگ بود که از زیر و بم این بیزینس هم اطلاع کافی داشت و جلسات مشاوره رو قوی و عالی برگزار می کرد. حالا اون به من زنگ زده بود تا یکی رو براش  مشاوره  کنم! خیلی تعجب کردم! 

دلیل تماسش با من به این خاطر بود که می خواست یکی از مدیران ارشد یه شرکت غول آسا با درآمد میلیونی تو سال رو مشاوره کنه. اگه من الان اسم این شرکت رو بگم، میدونم که همتون توی این سالن قبلاً اسمشو شنیدید. یه شرکت تمام عیار با یه مدیریت اجرایی فوق العاده که توی بورس سهامش بالا و پائین میره. مدیر این شرکت فقط باید چند میلیونی توی سال درآمدش باشه. این آقای مدیر هر یکشنبه به کلیسا میرفت و زیرمجموعۀ من توی یکی از همین یکشنبه ها، تو کلیسا به اون میگه که: هی "تونی" میخوام درباره یه فرصت استثنایی تجاری با تو صحبت کنم. دوست داری با هم یه قرار ملاقات بذاریم؟ و اون آقای تونی نام، قبول میکنه. اونا یه قرار ملاقاتی رو توی دفتر کارش میذارن که البته بعداً به شما میگم که این کار کاملاً اشتباهیه. ما هیچ وقت نباید   مشاوره رو توی دفاتر کار مشتریامون برگزار کنیم، چون مشتریامون نمی تونن تمام حواسشون رو به ما بدن. مثلاً با زنگ تلفن حواسشون پرت میشه و نمی تونن کاملاً تمرکز داشته باشن، البته زیرمجموعه من اصول اولیۀ یه مشاوره خو ب رو می دونست ولی از اینکه اینچنین چهرۀ برجسته ای به اون جواب موافق داده بود، خیلی ذوق زده شده بود. خودتون میدونید که دلیل صحبتش با اون تنها به این خاطر بود که بتونه اسمشو از لیست اولیه ش حذف کنه.** متوجه اید که منظورم چیه؟ همیشه از این جور کاندیدها توی لیست اولیه خودمون داریم که فکر می کنیم عُمراً نمیتونیم وارد این تجارت بکنیمشون ** فکر کنم زیرمجموعۀ من هم به همین دلیل سر صحبت رو با اون وا کرده بود و البته اون هم جواب مثبت داده بود. قرارشون رو برای یه روز سه شنبه ای حول و هوش ساعت 10 صبح تنظیم کرده بودن. با خوش آمدگویی خودش وارد دفتر کارش شدیم. من با همون شخصیِ که هر روز توی روزنامه ها دربارش مینویسن، آشنا شدم. یه آدم معروف توی یه شرکت معروف. اول وارد دفتر خانم منشی که از آپارتمان منم بزرگتر بود، شدیم.** دفتر خودش هم که دیگه هیچی! یک میز بود، اندازۀ یه اتوبوس!** آره اندازۀ یه اتوبوس بود! شاید هم من خیلی دیگه جَوگیر شده بودم!** ولی منظورم واقعاً بزرگه!
علاوه بر میز پذیرائیش، مبلمان چرمی اتاقش هم واقعاً به چشم می یومد. همه چیز در بهترین شرایط ممکن، فوق العاده بود. یه اتاق تمام عیار با همۀ امکانات! دور میز اتاقش راحت 25 نفر میتونستن بنشینن. مبلمان های فوق العاده چوبی با روکش های چرمی واقعاً زیبا. میز وسط اتاقش حداقل هیچ چی ارزش نداشت 200 هزار پوند می ارزید. خلاصه ما سر یه همچین میـزِ گرون قیمتی نشستیم. خودش بالای میز نشست، من هم یه سمتش و "هِی سُوس" زیرمجموعه هم سمت دیگۀ اون و من شروع کردم به کشیدن دایره ها، اما جالبه که به رغم میل و علاقه ای که از خودش نشون میداد وارد شبکه نشد. الان که فکرش رو می کنم، می بینم واقعاً در طول جلسه  مشاوره ، مؤدبانه و با احترام کامل برخورد میکرد و وقتی که جلسه تموم شد، گفت: یه مطلبی رو میدونید؟! با توجه به قراردادی که من با این شرکت دارم، از انجام هرگونه فعالیت تجاری دومی منع شده ام و به همین خاطر هیچگونه فعالیت جانبی تجاری مثل این رو نمی تونم انجام بدم. من قانوناً نمی تونم وارد این تجارت بشم ولی خیلی دوست داشتم ببینم که دوستم تو کلیسا "هِی سوس" داره چه کاری رو دنبال می کنه و واقعاً میخوام از ته دل به شما بگم که این میتونه یه فرصت استثنایی برای شما دو نفر باشه و از اینکه میبینم شما تو این تجارتید، خیلی خوشحالم و آرزوی موفقیت هر دوی شما رو دارم.
من توی اون روز، دور اون میز گرون قیمت چند تا درس خیلی مهم گرفتم. اولین درسی که یاد گرفتم این بود که وقتی به لیستتون نگاه می کنید و در مورد افرادی که میخواید وارد زیرمجموعه تون کنید، تصمیم بگیرید، باید به دنبال پولدارترین و موفق ترین افراد برید که این برخلاف تفکر عامۀ مردمه. اغلب اینطور فکر نمی کنن. یادتون هست که اولین کسی رو که من وارد زیرمجموعه خودم کردم هم اتاقیم بود؟ شرکت بعدی هم دوباره هم اتاقیم؟! میدونید چرا؟ خُب معلومه! چون من هم مثل شما و شما هم مثل اکثر مردم برای این کار، دنبال آدمهای بیکار می گردیم. همتون می دونید که باید به زور یقشون رو بگیریم و بکشیمشون توی این بیزینس. ** این حرفها برای همتون آشناست. اولین کسی رو که سراغش میرید کیه؟ آدمهای ضعیف و بیکار. دنبال افرادی میرید که بتونید خیلی راحت ثبت نامشون کنید و اگه نخواستن بتونید به زور وارد زیرمجموعتون کنید. آدمهایی که مخالفت میکنن رو، به زور کتک بکشید داخل این تجارت. ببینم نکنه شما از اون کتک خورده هائید؟! هان!** متوجه منظورم که هستید؟ ما دنبال این جور افراد میریم ولی دنبال آدمهای موفق نمی ریم. میدونید چرا؟ حتماً پیش خودتون فکر میکنید که اونا پولدارن یا از اینکه مقام اجتماعی بالاتری برخوردارن و مشهورترن و یا درجات تحصیلی بالاتری دارن میترسید؟ مثلاً شما سیکل دارید و طرف مقابلتون پی اچ دی(P.H.D) داره. پیش خودتون خجالت می کشید تا اون رو مشاوره کنید. درست میگم نه! یا مثلاً اون یه مدیر ارشد شرکته، منم که یه گارسونم. با خودتون میگید چطور باید اونو پرزنت کنم؟ یکی از مطالب مهمی که امروز قراره یاد بگیرید، اینه که هر چقدر اونا موفق تر و وقت سرخاروندن نداشته باشن، بیشتر از خودشون ابراز علاقه نشون میدن. شما برای من پرمشغله ترین شخصی رو که می شناسید، کسی که 3 تا شغل مختلف داره رو بیارید، کسی که یک کار تمام وقت توی یه شرکت برای امرار معاش داره، شبها پیتزا دم دربها تحویل میده و آخر هفته ها هم تو یکشنبه بازار محل جنس می فروشه، برای برنامه های مختلف توی کلیسای محلشون داوطلب میشه و معاون "جمعیت باغچه گل رُز" هم هست رو پیدا کنید. به این آدم زنگ بزنید. من به شما قول میدم که میتونه 45 دقیقه وقت برای شما تو برنامش باز کنه. حالا برعکس یک نفر رو توی لیستتون رو بگید که بیکاره و سعی کنید باهاش قرار ملاقات بذارید، حالا ببینید چقدر طول میکشه؟ میدونید چرا؟ چونکه وقت ندارن! چونکه دارن "تام و جری" تماشا می کنن** یا دارن کلانتری محل رو متر میکنن** هر روز با عوض کردن دکوراسیون خونشون، خودشونو سرگرم می کنن و هیچ وقت وقت اضافی برای شما و این تجارتتون رو ندارن. درس مهمی که من از اون مشاوره  گرفتم این بود که پرمشغله ترین، پولدارترین و موفق ترین افراد رو باید اول   مشاوره کرد. دومین درسی که من از اون روز یاد گرفتم اینه که وقتی با این افراد پرمشغله و موفق صحبت می کنید، با احترام با شما برخورد می کنن و هیچ وقت برای شما آه و ناله سر نمیدن و بگن اوه! از اون داستانهای هرمیه، اگه من وارد بشم چی و چه و چه. هیچ وقت از این نغ و نوق ها از آدمهای موفق نمی شنوید. هیچ وقت با شما اینطوری صحبت نمی کنن. میدونید چرا؟ خیلی ساده اس چون اونها تو دنیای واقعی زندگی می کنن.

داستان موفقیت طاهره خانم و قدرت اهرم سازی

داستان زندگی خان طاهره که در کار سنتی با ایجاد اهرم به موفقیت رسید .
با خواندن زندگینامه این شخص در میابید که رسیدن به در آمد بالا با ایجاد سازمان و استفاده از فرمول اهرم کار شدنی است و هر کسی می تواند و همچنین درک خواهید کرد که دولت با در آمد میلیونی مشکلی ندارد که بخواهد جلوی شما را بگیرید که به در آمد میلیونی نرسید

حالا ماهی بیست میلیون درآمد دارم
چهل و دو سال پیش وقتی من یازده سالم بود، سوختم. مادرم در حالی که بیشتر از هفده سال نداشت،سر زا رفت و من و برادرم بی‌مادر شدیم. پدرم بعد از مادرم با زنی ازدواج کرد که قبلا با مرد دیگری ازدواج کرده بود و چون بچه دار نميشد، جدا شده بود. این خانم گفت هم دختر دارم و هم پسر و با هم زندگی مي‌کنیم اما از آنجایی که خواست خدا چیز دیگری بود، این خانم در خانه پدرم سالی یک و در نهایت ده فرزند به دنیا آورد که یکی از برادران من شهید شد. وقتی نامادری‌ام این همه بچه آورد، من توی این بچه ها گم شدم.

آن موقع امکانات مثل الان نبود و ما بچه‌ها هم باید کار می‌کردیم. خانواده ما یک خانواده پرجمعیت بود و پدربزرگ و مادربزرگ ما هم با ما زندگی مي‌کردند. دو اتاق تو در تو بود و این همه آدم. کار من این بوده که هر روز باید نان مي‌خریدم، چایی را دم مي‌کردم و بعد به مدرسه مي‌رفتم. خلاصه آنکه آن روز که این اتفاق برایم افتاد نانوایی شلوغ بود و من داشت دیرم مي‌شد.

وقتی آمدم خانه عجله کردم و قبل از پر کردن کتری گاز را باز گذاشتم و وقتی برگشتم به آشپزخانه که یک زیرزمین کاهگل بود، دیدم بوی گاز مي‌آید.عقلم رسید که کبریت نزنم اما آمدم برق را روشن کنم تا بتوانم پنجره را باز کنم، آشپزخانه منفجر شد و یک موقع به خودم آمدم و دیدم دارم مي‌سوزم. کتری آن روز دسته نداشت و من آن را بغل کرده و از پله‌ها پایین برده بودم. بنابراین جلوی لباسم خیس بود وگرنه در آنجا قلب و ریه‌هايم هم مي‌سوخت. وقتی همه جا آتش گرفت، آنقدر هول شده بودم که به جای آنکه پله‌ها را برگردم و بالا بیایم، دویدم داخل آشپزخانه. بنابراین تا بیایند من را پیدا کنند، خیلی سوختم.


زنگ زدم گفتم: خانم من صبحانه مي‌خواهم!
سه سال در بیمارستان بودم. در دو سال اول نتوانستم از تخت پایین بیایم. از شدت درد پاهایم را توی شکمم جمع کرده بودم و پایم همان جا چسبیده بود. نمي‌توانستند پانسمانم کنند. یک کرسی گذاشته بودند و یک ملافه سفید انداخته بودند روی آن و من آن زیر بودم. بالش زیر سرم را هم نمي‌توانستند کنار بکشند چون وقتی آن را برمی داشتند، سرم به سمت عقب مي‌رفت و من از درد هوار مي‌کشیدم، بنابراین چانه‌هايم هم چسبیده بود به گردن و سینه‌ام و لبم هم برگشته بود و همین طور چشمانم هم حالت بدی پیدا کرده بودند.

لثه‌ام هم سوخته بود و دندان‌هايم هم ریخته بود. بعد از دو سال، در اولین عملی که روی من انجام شد و پاهایم را باز کردند، خواستم خود را در آینه ببینم. تا آن موقع خودم را ندیده بودم و وقتی جلوی آینه رفتم باور نکردم آن کس که مي‌بینم خودم هستم. موجودی دیدم که معلوم نبود چه بود و خیلی از آن ترسیدم اما وقتی خودم را تکان دادم و دیدم او هم تکان مي‌خورد، فهمیدم آن موجود خودم هستم. بلافاصله غش کردم و افتادم.

موقع افتادن سرم هم خورد به جایی و شکست و پوست‌هاي نویی هم که تازه روی بدنم درست شده بود، قاچ خورد و خونریزی شروع شد. خیلی ناامید و ناراحت شدم و تصمیم گرفتم دیگر زنده نباشم. ناهار نخوردم و شام هم نخوردم. فکر مي‌کردم اگر سه چهار وعده غذا نخورم مي‌میرم بنابراین ناهار نخوردم و شام هم نخوردم و عوض آن فقط غصه خوردم. تصمیمم قطعی بود برای مردن. نزدیکای صبح داشتم از پنجره بیرون را نگاه مي‌کردم. سیاهی کم کم مي‌رفت و نور جای آن را مي‌گرفت.

یک درخت خیلی قشنگ هم جلوی پنجره اتاقم در بیمارستان سوانح سوختگی بود و باد آرامی افتاده بود لای برگ‌هایش و آن را تکان مي‌داد. با خودم فکر کردم همین یک ربع پیش همه جا تاریک بود اما الان روشن شده و برگ‌ها به این زیبایی تکان مي‌خورند، چرا من باید خودم را بکشم. فرض مي‌کنم همین طوری به دنیا امدم. خدا هست، شبانه روز هست، این همه آدم هستند. چرا من باید اینقدر ناامید باشم؟ یک نور امید رفت توی دل من و تصمیم گرفتم زنده باشم، زندگی کنم و به درد بخورم. هنوز وقت صبحانه نشده بود و همه خواب بودند. زنگ زدم گفتم: خانم من صبحانه مي‌خواهم!
 

از سن دوازده تا سیزده سالگی بیست و چهار بار عمل کردم. در سن پانزده تا شانزده سالگی هم با آقایی که خودش هم هفتاد و پنج درصد سوختگی داشت ازدواج کردم. ماجرای ازدواج من هم جالب است.
مددکارهای بیمارستان در این سه سال که در بیمارستان بودم با زندگی من آشنا شده بودند و مي‌دانستند مادر ندارم و درس نخوانده‌ام، هیچ کاری بلد نیستم و خلاصه آنکه آینده نامشخصی دارم، بنابراین آمدند با پدرم صحبت کردند و گفتند او باید برود هنر یاد بگیرد. پدرم موافقت نمي‌کرد اما آنها گفتند اگر قبول نکنید او را از شما مي‌گیریم و به بهزیستی مي‌سپاریم.

بنابراین پدرم قبول کرد و من به کارگاه کورس در جاده شهرری رفتم. در آنجا کارگاه تعمیرات رادیو و تلویزیون، ساعت‌سازی، عکاسی، نقاشی و طراحی، جوشکاری، خیاطی و سوادآموزی را آموزش مي‌دادند. من در تمام رشته‌هاي آن کارگاه ثبت نام کردم. در آن کارگاه همه خانم‌ها و آقایان معلول بودند اما در بین آنها آقایی هم بود که سوخته بود، به همین خاطر توجهم به ایشان جلب شد و نگاهش کردم. او هم نگاه کرد. من دیدم دست و صورتش سوخته و بنابراین برای آنکه ناراحت نشود از اینکه به او نگاه مي‌کنم، لبخند زدم.

مرا بردند به کلاسی که این آقا هم بود اما او کلاس اول را مي‌خواند و من چهارم را. این جوان همان بود که بعد همسرم شد. همان روز اول که به آن کارگاه رفتم با ایشان آشنا شدم و خانواده ایشان هم یک روز بعد آمدند به خواستگاری من. بلافاصله هم جواب مثبت دادم چون مي‌خواستم زندگی کنم. مي‌خواستم کاری کنم که با مردم باشم. به خودم قول داده بودم کاری کنم که تنها نباشم.


روزی که من به آن کارگاه رفتم، من تازه کار بودم اما همسرم از چند ماه قبل آنجا بود. آنجا وقتی همسرم را دیدم گفتند که مسیر این آقا با شما یکی است و مي‌توانید از او کمک بگیرید. ما فرصت پیدا کردیم نیم ساعت با هم پیاده‌روی کنیم. در میدان قیام از سرویس پیاده شدیم و از آنجا تا چهار راه مولوی را با هم پیاده امدیم و صحبت کردیم. همسرم جریان زندگی و سوختن‌اش و مشکلاتش را گفت و در پایان گفت وقتی مرا دید دلش لرزید و به این فکر افتاد که با من برای ازدواج صحبت کند. او بیست ساله بود و من شانزده ساله. پدرم موافقت نمي‌کرد اما من گفتم اجازه بده ازدواج کنیم. ما مثل هم هستیم و مي‌توانیم همدیگر را درک کنیم.

خیلی روزهای سختی داشتیم. درآمد نداشتیم، باید کرایه خانه مي‌دادیم، پول دوا مي‌دادیم و همن‌طور باید زندگی‌مان را اداره مي‌کردیم. سه ماه اموزش ما تمام شد. من همه چیز آنجا را یاد گرفته بودم. تا کلاس چهارم سواد داشتم. به همسرم گفتم بیا خیاطی یاد بگیر گفت نه، خیاطی کار زن‌هاست.من هم گفتم پس من مي‌آیم جوشکاری یاد مي‌گیرم. در کنار خیاطی جوشکاری یاد گرفتم و کنار اینها طراحی و نقاشی را. در کنار همه اینها در کلاس تعمیرات رادیو و تلویزیون، لحیم کاری مي‌کردم. خلاصه اینکه همه آنچه که آنجا آموزش مي‌دادند را تا حدودی یاد گرفتم. عکاسی، بافندگی با دست، قلاب‌بافی، آرایشگری و همه چیز را یاد گرفتم و وقتی کلاسم تمام شد از همه‌شان استفاده کردم.
 
در آن روستا همه را به اسم خانم دکتر مي‌شناختند
وقتی کلاس مان تمام شد جمع کردیم و رفتیم به خانه مادر شوهرم در هسته که روستایی حوالی فرودگاه اصفهان است. نزدیک به نه سال آنجا ماندم. خانه مادرشوهرم چند تا اتاق داشت و من ازهمه این اتاق‌ها استفاده کردم. از همان موقع که در بیمارستان بودم، تزریقات را به صورت تجربی یاد گرفته بودم. مي‌دیدم چطوری آمپول و سرم مي‌زنند و یاد گرفته بودم. علاوه بر این گلدوزی و بافندگی هم مي‌کردم و قالی بافی را هم از مادر و خواهر شوهرم یاد گرفته بودم. خیاطی و آموزش خیاطی هم که بود.

همه کاری مي‌کردم و شاید باورتان نشود در حالی که خودم تا کلاس چهارم بیشتر درس نخوانده بودم، به دانش آموزان راهنمایی درس تقویتی مي‌دادم. از یکی یاد مي‌گرفتم و به آن یکی یاد مي‌دادم. اعتماد به نفسم خیلی بالا بود. در آن روستا همه را به اسم خانم دکتر مي‌شناختند. در هشت نه سالی که در آن روستا بودم خیلی چیزها یاد گرفتم. یکی از چیزهایی که یاد گرفته بودم مدیریت بود. آموزش رایگان بافندگی انجام مي‌دادم، خانم‌ها مي‌آمدند یاد بگیرند، کاموا مي‌دادم به آنها که ضمن یاد گرفتن، برای من ببافند.

خود من تنهایی در یک ساعت یک لیف مي‌بافتم اما وقتی به آنها یاد مي‌دادم، در یک ساعت بیست تا لیف برای من مي‌بافتند. به آنها یاد مي‌دادم که چگونه مي‌توانند کلاه ببافند و بعد به آنها کاموا مي‌دادم و می‌بردند خانه شان. هم یک کار تازه یاد مي‌گرفتند و هم فردای آن روز من بیست تا کلاه داشتم. آنها مفتی یاد مي‌گرفتند و من مفتی صاحب کلاه مي‌شدم. این یک بخش از درآمد من بود علاوه بر آن تزریقات، بخیه زدن، آرایشگاه، خیاطی و... خلاصه همه کاری مي‌کردم.
 
دارم برای آن روستا مدرسه می‌سازم
من برای مردم آن روستا شخص به درد بخوری بودم. همه کار برای آنها کردم. به خانه هایشان مي‌رفتم و برایشان تزریق انجام مي‌دادم و همین طور خیاطی و آرایش. در آن روستا همه این کارها را یاد گرفتم. وقتی مي‌رفتم این کارها را در حد اولیه بلد بودم. اما آنجا تمرین کردم، اشتباه کردم و یاد گرفتم. هشت سال آنجا کار کردم و کار یاد گرفتم و آنجا محل آغاز کار و موفقیتم بود. حالا که در اینجا کار مي‌کنم و به جز درآمد کارمندهایم، ماهی حداقل بیست میلیون تومان درآمد دارم، آن روستا را فراموش نکرده‌ام و دارم برای آنجا یک مدرسه درست مي‌کنم. نقشه آماده شده و به زودی مدرسه را خواهم ساخت.
 
از اول اعتماد به نفسم بالا بود
همسرم مثل من اعتماد به نفس نداشت. من وقتی با ایشان ازدواج کردم چادر سرم مي‌کردم و دست‌هايم هم زیر چادر بود و سوختگی صورتم هم چندان دیده نمي‌شد و کسی چندان متوجه سوختگی من نمي‌شد اما همسرم همیشه دستش جلوی دهنش بود که سوختگی‌اش دیده نشود. آن دستش که زیاد سوخته بود، همیشه توی جیبش بود. همیشه نگران و سرش پایین بود. من برای اینکه او اعتماد به نفس بیشتری پیدا کند، روسری سرم کردم و سعی کردم دستکش دستم نکنم.

وقتی با او بیرون مي‌رفتم سرم بالا بود و هر کس به ما نگاه مي‌کرد، لبخند مي‌زدم. الان فرهنگ مردم بالاتر رفته. آن موقع تا نگاه مي‌کردند مي‌گفتند آخی، چی شد که سوختی. من ناراحت نمي‌شدم و جواب مي‌دادم اما همسرم خودخوری مي‌کرد. او هنوز هم آن اعتماد به نفس لازم را ندارد اما من از همان اول اعتماد به نفس داشتم. الان همسرم با من کار مي‌کند. او تاکسی دارد و آژانس کارگاه من است و هر روز از مشتری‌هاي من مي‌گوید که پشت سر من از اخلاق و کار من تعریف مي‌کنند.
 
از اتاق دوازده متری تا زیرزمین ششصد متری
وقتی در کارم رشد کردم به همسرم گفتم برویم تهران، اینجا دیگر جا برای رشد من نیست. آمدیم تهران و در خیابان ادیب دروازه غار یک اتاق اجاره کردیم. صاحبخانه نداشت. یک اتاق بالا داشت و یک اتاق دوازده متری پایین که من اتاق پایین را اجاره کردم. این اتاق هم اتاق زندگی ما بود و هم اتاق خواب ما. هم در آن خیاطی مي‌کردم و هم آرایشگاه داشتم. طراحی و نقاشی را کنار گذاشتم چون درآمدی نداشت.

در این اتاق دوازده متری با دو بچه قد و نیم قد، با دست خالی کارم را شروع کردم و به یک سال نکشید که خانه خریدم، شش ماه نکشید که برای همسرم ماشین خریدم. گفتم با ماشین از خانه بیرون برود سرذوق مي‌آید و روحیه‌اش بهتر مي‌شود. یک سال بعد از آن خانه‌ام را عوض کردم و در جای بهتری خانه خریدم. دو سال بعد آنجا را فروختم و آمدم در امیریه خیابان ولی عصر خانه خریدم. کارم خوب بود و علاوه بر این، تنها کار نمي‌کردم.

فکرم را هم به کار مي‌انداختم که کارم اقتصادی تر باشد. روبروی خانه ما یک مسجد بود. من زیرزمین آن را اجاره کردم و کارم را به آنجا بردم. آن زیرزمین ششصدمتر بود و ششصدمتر برای کار من خیلی خوب بود. نود نفر خیاط را استخدام کردم. این نود نفر هرکدام هر روز چهارعدد لباس مي‌دوختند و جمع کارشان سیصد و پنجاه شصت عدد لباس می‌شد و کارم به این صورت گسترش مي‌یافت. از این حدود چهارصد عدد لباس، دویست عدد خرج اجاره و دستمزد خیاط‌ها مي‌شد و بقیه آن به من مي‌رسید. بنابراین درامد من به خوبی بالا رفت.

 
 

ویژگی‌های کار من
کار من با کارهمه فرق مي‌کند. مشتری‌ها مي‌آیند، مي‌نشینند، لباس‌شان اماده مي‌شود و آن را مي‌برند. این روش را من از همان روستای هسته اصفهان شروع کرده بودم و به خوبی آن را انجام دادم و مي‌دهم. از همان جا هم کار دسته جمعی را آغاز کرده بودم و هنوز ادامه مي‌دهم. مي‌خواستم در میان مردم باشم. مي‌خواستم مردم مرا ببینند و به کارهای که مي‌کنم اعتماد و به من احتیاج داشته باشند. وقتی مشتری مي‌بینند کاری را که دیگران پنجاه هزار تومان مي‌گیرند، من پانزده هزار تومان مي‌گیرم و کارش هم زود آماده مي‌شود، معلوم است که به من اعتماد مي‌کنند و دوباره پیش من مي‌آیند.

آن خانه دوازده متری، یک اتاقک کوچک زیر پله داشت و من آنجا یک صندلی گذاشتم، یک آرایشگر حرفه‌اي آوردم و گفتم اینجا کار کن، هر چه درآوردی، نصف مال تو، نصف مال من. در همان اتاق دوازده متری هم، چهار نفرخیاط آورده بودم، روی زمین مي‌نشستند، خیاطی مي‌کردند و بعد چرخ هایشان را هول مي‌دادند کنار دیوار و مي‌رفتند. من هم به کار آنها نظارت مي‌کردم، برش مي‌زدم، آشپزی و بچه داری‌ام را مي‌کردم.

از همان جا مدیریت بر تعداد زیادی آدم را تمرین کردم و رسیدم به زیرزمین مسجد که نود نفر کارگر را داره مي‌کردم. نود نفر خیلی زیاد است. آنها هر کدام اگر یک مشکل کوچک حل نشده داشتند، کارم درست پیش نمي‌رفت بنابراین یک خانم را استخدام کردم که با خیاط‌ها مشاوره کرد و نظرات و مشکلات آنها را جمع و دسته بندی مي‌کرد و به من گزارش مي‌داد. جوابگوی مشتری‌ها هم همین خانم بود. یک خانم خوش برخورد و صاحب درک را استخدام کرده و به او حقوق خوب مي‌دادم تا کارها را زیر نظر داشته باشد. بعد گفتم چرا خودم وقت بگذارم برای بچه داری و آَشپزی. مستخدم گرفتم که در خانه آشپزی کند و همین طور پرستاری که بچه‌هايم را نگه دارد. یعنی از وقتم درست استفاده مي‌کردم و ضمن استفاده درست از وقتم، کارآفرینی مي‌کردم و به درد مردم مي‌خوردم.
 
آموزشگاه رایگان
همیشه سعی کردم به مردم کمک کنم. من به اندازه لازم دارم و بیشتر از آن احتیاج ندارم. هر ماه برای رضای خدا دو سه تا جهیزیه مي‌دهم. جهیزیه آن چنانی نیست اما آنقدری هست که دو جوان بتوانند زندگی شان را شروع کنند. سعی مي‌کنم برای آنها که نمي‌توانند عروسی آسان بگیرم تا جایی که مي‌توانم کمک مي‌کنم که آنها که نیازمندند بتوانند زندگی شان را آغاز کنند.

خیاط‌هايي که اینجا کار مي‌کنند و خیاط‌هايي حرفه‌اي هم هستند را، خودم آموزش داده ام. کار دیگری که در اینجا انجام مي‌دهم آموزش رایگان است. خودم آموزش نمي‌دهم. مربی مي‌گیرم و او با درسی که خوانده مي‌آید اینجا درس مي‌دهد. سیستم آموزش رایگان ما با آموزشگاه‌هاي دیگر فرق مي‌کند. من از تجربه سی و هشت سال کارم استفاده مي‌کنم و آنها که اینجا آموزش مي‌بینند، خیاطی را بهتر یاد می‌گیرند.

در اینجا از آنهایی که ندارند و نمي‌توانند پول بدهند، چیزی نمي‌گیریم و آنها که دارند و مي‌توانند شهریه بدهند، خودشان شهریه مي‌دهند و ما از این شهریه که مي‌گیرم به مربی حقوق مي‌دهیم. من به آنها که اینجا آموزش مي‌بینند کمک مي‌کنم مزون بزنند و یا آنها را استخدام مي‌کنم. نمي‌گویم هزاران نفر اما صدها نفر در این آموزشگاه، آموزش دیده‌اند. خیلی از آنها در خانه یا جاهایی که اجاره مي‌کنند کار مي‌کنند. درآمد خوبی دارند. بیست و دو نفر هم هستند که پیش من کار مي‌کنند و همه را هم بیمه کرده ام.
 
با فکر کار کردم که به اینجا رسیدم
در طبقه بالای خیاطی، آرایشگاه ماست. در این آرایشگاه دوازده نفر کار مي‌کنند. مشتری که به اینجا مي‌آید و پارچه را مي‌دهد، بسته به نوع کار، یکی دو ساعت وقت دارد که مي‌تواند از آن استفاده کند. او در این فاصله به آرایشگاه سرمي‌زند و از وقتش درست استفاده کند. قیمت خدمات آرایشگاه ما هم یک چهارم جاهای دیگر است، بنابراین برایشان مي‌صرفد که به خیاطی و آرایشگاه ما بیایند و مي‌آیند. سیاست کاری‌مان را بر این اساس که مشتری از وقتش درست استفاده کند تعیین کردیم و این چیزی نیست که مردم متوجه آن نباشند. خانم‌ها مي‌آیند به چند کارشان با قیمت خیلی پایین‌تر مي‌رسند و این به نفع همه ماست.

ما دستمزد کمتری مي‌گیریم اما چون مشتری ما زیاد است، درآمد بالایی داریم. الان آرایشگاه‌ها باید بنشینند تا مشتری بیاید اما در آرایشگاه ما مشتری‌ها صف مي‌کشد. دختران من در آنجا کار مي‌کنند. دختر بزرگم مهندسی گیاه پزشکی خوانده است. دختر دیگرم لیسانس طراحی و ژورنال شناسی را خوانده است که مربوط به کار من مي‌شود. وقتی من نیستم دخترم برش مي‌زند. برش زدن در خیاطی خیلی مهم است. ما اصلا از سانتی متر استفاده نمي‌کنیم. به مشتری نگاه مي‌کنیم و لباس را برش مي‌زنیم.

مشتری‌هاي جدید از این شکل کار ما تعجب مي‌کنند اما ما به کارمان خیلی وارد هستیم و آنها بعد که مي‌بینند لباس‌شان چقدر خوشگل شد مي‌روند تبلیغ کار ما را مي‌کنند. پارچه مي‌خرند و تا شوهرشان همین اطراف چهار تا مغازه را نگاه مي‌کند، با لباس آماده و شیک به او ملحق مي‌شوند. با فکر کار کردم که به اینجا رسیدم.
 
 
از سوختن هم برکت ساختم
وقتی شش ساله بودم، نامادری‌ام برای آنکه مرا تنبیه کند، وقتی از خانه بیرون مي‌رفت مي‌گفت یک جا بنشینیم و تکان نخورم. من هم بچه بودم و بلند مي‌شدم این طرف و آن طرف مي‌رفتم و بریز و بپاش خودم را مي‌کردم و او برمی گشت و مرا تنبیه مي‌کرد چون مي‌فهمید بلند شده‌ام. دو سه بار که کتک خوردم، فکر کردم ببینم او از کجا مي‌فهمد. به این نتیجه رسیدم که او مرا روی گل‌هاي قالی مي‌نشاند و جای مرا نشان مي‌کند.

این دفعه خودم جا را معلوم کردم و وقتی رفت بلند شدم هر کار که دوست داشتم کردم و در پایان وقتی صدای در را شنیدم دویدم رفتم تا همان جا که او مرا در آن نشانده بود. وقتی وارد شد گفت تنبیه نمي‌شوی چون از جایت تکان نخورده‌اي. من از همان موقع فهمیدم اگر فکر کنم کتک نمي‌خورم. نداشتن مادر باعث شد من خود ساخته شوم. گلی که در گلخانه و در شرایط خوب مي‌روید خیلی زود پژمرده مي‌شود و عمرش به پایان مي‌رسد اما گل‌هايي که در صحرا مي‌رویند سفت و محکم مي‌شوند.

من اگر مادر داشتم شاید مثل اغلب خانم‌هاي معمولی بودم اما چون مادر نداشتم خیلی سختی کشیدم و محکم تر شدم. باران و باد مرا تکان نداد و از بین نبرد. وقتی که بچه بودم همیشه جای خالی مادر را احساس مي‌کردم اما الان فکر مي‌کنم این قسمتم بود که اینقدر سفت و محکم بشوم. من در بیمارستان خیلی سختی کشیدم. در طول سه سال بیست و پنج بار عمل شدم ما الان فکر می‌کنم حتی این سوختگی هم برای من خیر و برکت داشت. درست است سختی کشیدم اما در کنار آن کلی هم لذت بردم. الان خانواده اهلی و سالمی دارم، بچه‌هايم تحصیلات بالایی دارند و موفق هستند و شوهران موفقی دارند و زندگیم خدا را شکر خوب است.


 
 

به نفع خودشان است برایم تبلیغ کنند
پارچه فروش‌ها هم برای من تبلیغ مي‌کنند چون هم کارم خوب است و هم با قیمت مناسبی کارم را ارائه مي‌دهم بنابراین آنها برای خودشان هم که باشد آدرس مزون مرا به مشتریان خودشان مي‌دهند. اینها به خاطر آن است که از فکرم استفاده کردم و به سیستمی کار مي‌کنم که همه تشویق مي‌شوند من برایشان لباس بدوزم. پارچه فروش با پول خودش از روی کارت من، کارت چاپ مي‌کند و به واسطه اینکه من لباس را زود تحویل مي‌دهم، تبلیغ کار مرا مي‌کند تا پارچه خودش را هم بفروشد.
 
از موفقیت دیگران شاد می‌شوم
از اینکه از من دعوت مي‌کنند تا به عنوان کسی که در کارش موفق بوده به دیگران روحیه بدهم خوشحالم. سعی مي‌کنم اگر الگو هستم، الگوی بهتر و موفق‌تر و بیشتر با ارزش باشم. درتمام زندگیم سعی کردم آدم به درد بخوری باشم. از اینکه مي‌توانم با فکرم به دیگران کمک کنم لذت مي‌برم. خانم‌ها زنگ مي‌زنند و مي‌گویند من جا دارم، کار بلد هستم اما عرضه ندارم کاری انجام بدهم و من مي‌گویم بیایند اینجا و ببینید من چه کاری انجام مي‌دهم.

مي‌آید اینجا و من نتیجه سعی و هشت سال تجربه‌ام را در عرض یک ساعت در اختیارشان قرار مي‌دهم. کسی که اهل کار باشد با این حرف‌ها و آن چیزهایی که مي‌بیند راه خودش را پیدا مي‌کند و بعد از چند وقت به من زنگ مي‌زند و مي‌گوید حاج خانم، چند تا خیاط دارم، اینقدر مشتری دارم و من خوشحال مي‌شوم از اینکه کمک کرده‌ام یک انسان دیگر موفق باشد.
 
توصیه‌های من به خانم‌ها
خانم‌ها در خانه شان خیلی کارها مي‌توانند انجام دهند. مي‌توانند در گوشه خانه‌شان در یک فضای یک متر در یک متر و نیم، یک چرخ بگذارند و درآمد خیلی بالا، حتی بیشتر از درآمد همسرشان داشته باشند. همه احتیاج به لباس دارند اما خیلی‌ها خیاطی دوست ندارند. عیبی ندارد. خیاطی نکنند. مي‌توانند آرایشگری انجام بدهند. آرایشگری جا و امکانات مي‌خواهد؟ عیبی ندارد، کار دیگر بکنند. یک کار راحت‌تر. تحصیلات که دارند، مي‌توانند درس تقویتی بدهند.

نمي‌توانند درس بدهند و اعصاب ندارند؟ آشپزی یاد بگیرند، آشپزی یاد بدهند. الان کیک و شیرینی و خیلی چیزهای دیگر هست که با آنها خیلی کارها مي‌شود کرد. نمي‌توانند این کار را بکنند؟ اشکالی ندارد. پرستار بچه بشوند. خانمی هست که خودش کارمند است و مي‌خواهد بچه‌اش را در یک جای مطمئن نگه دارد، مي‌رود سرکارش و بچه‌اش را مي‌گذارد پیش خانمی که خانه‌دار است و این بچه هم با بچه‌اش بازی مي‌کند و هم او یک کمک خرج برای زندگیش فراهم مي‌کند. خیلی کارها مي‌شود کرد.

من الان دور از جان، دیابت دارم، پوکی استخوان دارم، آسم دارم، کبدم بزرگ شده، چربی و فشار خون دارم و روزی سی و دو عدد قرص مي‌خورم و اگر سرماخوردگی هم داشته باشم، این قرص هم اضافه مي‌شود اما هیچ وقت از تلاش نایستادم و همیشه سعی کردم هم کارم را بهتر کنم و هم برای خودم، خانواده‌ام و جامعه‌ام مفیدتر باشم. سه سال قبل رفتم کلاس رانندگی اما به خاطر دیابتم بینایی‌ام کم شد و نتوانستم رانندگی کنم بنابراین رفتم با نوه‌هايم اسمم را در کلاس کامپیوتر نوشتم تا روحیه‌ام را از دست ندهم. الان هم دارم تصمیم مي‌گیرم که چه کاری انجام بدهم که بهتر باشد. در آوه گلخانه زده‌ام.


همیشه ورد زبان همسرم هستم. او و فرزندانم به من افتخار مي‌کنند و این باعث خوشحالی و افتخار من است. در اول زندگیم دعا کردم مي‌گفتم خدا، اگر به من بچه‌اي دادی کاری کن که آنها به پدری و مادری که این وضعیت را دارند افتخار کنند. الان بچه‌هايم مرا با افتخار به دوستانشان معرفی مي‌کنند و بابت این موضوع شکر خدا را مي‌کنم. من سال‌ها زحمت کشیده‌ام که بچه‌هايم وقتی بزرگ شدند به من و پدرشان افتخار کنند. از هر کدام از دخترهایم دو نفر دارم و این چهار نوه هم همین احساس را نسبت به ما دارند.

امیدوارم که هر جا هستند موفق و پیروز باشند . ایزد منان حافظ اراده ایشان باشد

منبع: میلاد نیوز

درباره شرکت پارس نیوشا نیک

نیوشانیک جزء نخستین شرکتهایی است که موفق شده است مجوز رسمی فعالیت بازاریابی شبکه ای را از وزارت صنعت، معدن و تجارت جمهوری اسلامی ایران اخذ کند و اولین شرکتی است که این فعالیت را در زمینه کالاهای اساسی- مصرفی و عمدتاً مواد غذایی آغاز کرده است. نیوشانیک، زیرمجموعه ای است از شرکت مادری تحت عنوان پخش «مواد غذایی نیوشا داریان» که از سال 1383 به پخش و توزیع مواد غذایی بصورت مویرگی اقدام نموده است و هم اکنون دارای 17 شعبه در سراسر کشور با پرسنل بالغ بر 300 نفر است.

این بدان معناست که بیشتر کالاهایی که در شرکت نیوشانیک از طریق فروش مستقیم شبکه ای به دست مصرف کنندگان می رسند، توسط شرکت اصلی (نیوشاداریان) بصورت سنتی هم در فروشگاهها، سوپر مارکتها و تعاونی های مصرف سراسر کشور توزیع می گردند.

نام «دریانی» با صنعت مواد غذایی کشور در بخش های گوناگون از جمله تولید، بسته بندی، پخش و توزیع گره خورده است و دریانی ها را می توان پیشگامان صنایع و تجارتهای مرتبط با مواد غذایی معرفی نمود. واضح است، آنچه به ساختن این تصویر ذهنی کمک نموده، خوشنامی و اعتبار آنها در این عرصه است .

شرکت نیوشانیک، شرکتی است که عمده مؤسسین و سهامداران آن از خانواده دریانی و همگی از فعالان عرصه تولید و توزیع مواد غذایی با برند های معتبر تجاری در کشور هستند.

کارنامه اعضای هیئت مدیره و سهامداران شرکت، بزرگترین سرمایه نیوشانیک محسوب می شود.



سمتها و دستاوردهایی چون ریاست اتحادیه بازرگانان چای کشور، عضویت در اتحادیه تولید کنندگان ماکارونی کشور، عضویت در کانون وکلای دادگستری کشور، عضویت در اتحادیه سراسری پخش و توزیع مواد غذایی کشور، مدیریت عامل کارخانجات مختلف تولیدی از جمله چای، ماکارونی، کنسروجات، لواشک، آبمیوه، مدیریت عامل شرکتهای معظم پخش و توزیع سراسری مواد غذایی، عضویت در هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی در ادوار متوالی و. . . اعتبار زیادی به ساختار مدیریتی شرکت بخشیده است. نیوشانیک با اتکاء به همین توانمندی ها و شایستگی ها در کنار سرمایه های مادی ایشان تأسیس گردیده است.

پس از اجرایی شدن دستور العمل نحوه صدور مجوز و نظارت بر فعالیت بازاریابی شبکه ای از سوی وزارت صنعت، معدن و تجارت جمهوری اسلامی ایران، اعضای فعلی شرکت بر آن شدند تا شرکتی تحت نام نیوشانیک تأسیس کنند و ضمن کاهش هزینه های اضافی از مرحله تولید به مصرف، شرایطی را برای علاقه مندان فراهم سازند تا از این فرصت به عنوان راهی به سوی کسب درآمد، توسعه ارتباطات و پیشرفت و ارتقاء مهارتهای کاری خود بهره بگیرند.

درباره محصولات شرکت پارس نیوشا نیک

چای:

چای موجود در بازارهای کشور عمدتاً به دو شکل بسته بندی (معمولاً 450 یا 500 گرمی و 100گرمی) و فله (10 یا 20 کیلویی) در اختیار مصرف کننده قرار می گیرد. سیاست های ناکارآمد اقتصادی در سالیان گذشته و بی میلی تولید کنندگان داخلی نسبت به تجهیز کارخانه ها موجب شد، بازار کشور از مصرف چای داخلی و بعضاً مخلوط به سوی مصرف چای 100% خارجی تغییر کند؛ به نحوی که امروزه بیش از 95% بازار کشور در اختیار انواع چای خارجی است که عمدتاً در کشورهای هندوستان، سریلانکا و کنیا تولید و فرآوری شده اند. بازار چای کشور طی 15 سال گذشته با ممنوعیت های دوره ای واردات مواجه بوده و همین امر موجب تقویت آن دسته از برندهای خارجی شده است که به صورت قاچاق وارد کشور می شدند.

اما به هر حال از سال 1383 که واردات چای خارجی به کشور آزاد شد، شاهد تقویت و گسترش شرکتهای بسته بندی داخلی هستیم. اگرچه چای مصرفی آنها نیز 100% خارجی است اما این مزیت را دارند که در داخل کشور و تحت نظارت مراجع ذیصلاح مشغول فعالیتند.

مصرف دم کرده چای باعث تسریع حرکات تنفسی، سرعت در گردش خون، رفع خواب آلودگی، احساس تجدید نیرو، تقویت نیروی فکری، گوارش بهتر غذا و تعریق می شود؛ از این رو چای را هنگام خستگی، ضعف عصبی، میگرن، بیماری های قلبی و آسم می توان تجویز نمود.



نکته دیگری که در بحث چای باید بدانید، این است که معمولاً چای های موجود در بازار با عناوین عطری (معطر) و ساده (غیرمعطر) شناخته می شوند. در این مفاهیم منظور از عطر، اسانس شیمیایی خوراکی است که به چای افزوده می گردد و عمدتاً از میوه ترنج (Bergamot) به عمل می آید و برخی ذائقه ها آن را می پسندند و برخی دیگر خیر. بنابراین چای ساده (غیرعطری) بدین معنا نیست که عطر ندارد بلکه عطر آن طبیعی بوده و فاقد اسانس های معطر مرسوم است.

واردات چای و بسته بندی آن زمینه اصلی فعالیت شرکت مادر (نیوشاداریان) از سالیان دور بوده است و هم اکنون در سیستم فروش شبکه ای نیوشانیک، 3 نوع چای تحت عنوان ویژه (exclusive blend)، عطری (Earl Grey) و کیسه ای (Tea bag) با کیفیتی ملموس و دلنشین در اختیار همراهان عزیز و مصرف کنندگان ایشان قرار می گیرد.


برنج:

برنج از دیرباز رکن اساسی وعده های غذایی خانواده های ایرانی بوده است و شالیزارهای شمال کشور علی الخصوص گیلان محل تولید بهترین برنج در سطح دنیا از لحاظ مرغوبیت و کیفیت است. البته بسته بندی برنج توسط کارخانه های مواد غذایی و توزیع آن در کیسه های 1، 2، 5 یا 10 کیلویی ظرف مدت 5 سال اخیر رایج شده است و پیش از آن برنج به صورت گونی های 10 یا 20 کیلویی مستقیماً از تولیدی ها به بازار می آمد و بصورت فله ای به فروش می رسید.

وضعیت ظاهری برنج ایرانی، بسته به نوع آن فرق می کند و اصولاً ربطی به کیفیت آن ندارد. مطلب مهم این است که برنج، باید خالص و یکدست باشد. بعضی افراد سودجو، برنج های مرغوب مثل هاشمی، دمسیاه و . . . که آنها نیز از نظر کیفیت درجه های مختلفی دارند را با برنج های پرمحصول ایرانی مثل ندا به یک نسبت مشخص مخلوط می کنند تا قیمت تمام شده برنج کاهش یابد.

لازم به ذکر است برنج تازه قبل از پخت بوی بسیار مطبوعی دارد ولی معمولاً در زمان پخت، به اصطلاح برنج وا می رود. جهت جلوگیری از این اتفاق باید برنج را در آب نمک فراوان خیس کرد و با آب بسیار کمی پخت تا شکل ظاهری برنج تغییری نکند. برنج های کهنه (یکساله) نسبت به برنج تازه پخت بهتری دارند و قبل از پخت، بوی مطبوع کمتری دارند ولی در زمان پخت بوی بهتر و بیشتری از خود متصاعد می کنند.



از لحاظ ظاهری، برنج تازه بسیار نرم تر از برنج کهنه است. همچنین رنگ ظاهری برنج ارتباطی به کیفیت آن ندارد؛ مثلاً اگر نشاء، آب کمتری به خود بگیرد، در دانه های برنج نقطه های سفیدتری ایجاد می شود؛ و یا مثلاً اگر برنج در زمان برداشت زیاد در معرض آفتاب قرار بگیرد، رنگ آن تیره می شود؛ ولی باید بدانیم زمانی که پخته می شود، رنگ آن مثل باقی برنج ها سفید خواهد شد.

برنج ایرانی مخصوصاً برنج آستانه اشرفیه با برنج های هندی، پاکستانی، تایلندی و اروگوئه از لحاظ ارزش غذایی اصلاً قابل مقایسه نبوده و از کیفیت بسیار بالاتری برخوردار است.


روغن:

بی تردید چربی ها و روغن ها بخش مهمی از برنامه غذایی انسان را تشکیل می دهد. باور عموم این است که کاهش مصرف چربی به حفظ سلامت و کاهش خطر ابتلاء به بیماریهای قلبی کمک می کند اما واقعیت این است که بدن انسان به مقادیری از انواع چربی و روغن نیازمند است و حذف آن از برنامه غذایی نه تنها به سلامت بدن کمک نمی کند بلکه پیامدهای ناخوشایندی هم دارد و نباید فراموش کرد که انواع چربی اثرات متفاوتی بر سلامتی افراد می گذارند ؛ بطوریکه برخی انواع آن باعث ارتقاء سلامت می گردند و از آنها بعنوان روغن های مفید یاد می شود در حالیکه برخی دیگر به اندازه ای خطرناکند که افزایش مصرف آنها می تواند آسیب های جبران ناپذیری به سلامت افراد وارد نماید .

روغن های خوراکی را معمولاً از چربی های گیاهی یا حیوانی بدست می آورند . چربی های گیاهی در دمای عادی مایع هستند که این نوع روغن ها را اغلب از گیاهان ، مغز میوه ، دانه گیاه و غیره تهیه می کنند. البته اغلب چربی های حیوانی در حالت عادی بصورت جامد هستند بنابراین نمی توان آنها را جزء روغن ها محسوب نمود.



معمولاً از روغن برای سرخ کردن و پخت غذا استفاده می شود . البته به منظور نگهداری از مواد غذایی نیز گاهی به آنها روغن می زنند . کلاً روغن های گیاهی رایج را از دانه گیاهانی چون پنبه ، کنجد ، آفتابگردان ، خردل و دانه انگور و ...استخراج می کنند . البته استفاده از روغن پنبه دانه بدون انجام فرآوری های خاص برای مصرف انسان مناسب نیست .


کنسرو ماهی:

کنسرو ماهی، اولین کنسروی است که در کشور تولید شده است. این محصول عمدتاً در کارخانه هایی که در شهر های ساحلی تاسیس شده اند، تولید می شود و در تهیه آن از ماهی هایی چون ماهی تن، سالمون، ساردین و هوور استفاده می شود. با توجه به استقبال بازار مصرف داخلی از این محصول مفید، میزان تولید داخل، پاسخگوی تقاضای بازار نبوده است؛ لذا در چند سال اخیر شاهد واردات این محصول از کشورهای جنوب شرق آسیا به صورت کنسرو ماهی بسته بندی شده و یا واردات ماهی جهت استفاده در کارخانه جات کنسروسازی بوده ایم.



کنسرو تن ماهی از پرمصرف ترین کنسرو های گوشتی محسوب می شود که در سبد خانوار سهم مهمی دارد. تنوع این محصول عمدتاً ناشی از وزن و روغن به کار رفته در آن است. کنسرو های ماهی با وزن 120 و 180 گرمی و محتوی روغن گیاهی از پر مصرف ترین انواع کنسرو در بازار کشور محسوب می شوند.

تنوع قیمتی تن، بیشتر ناشی از ماهی به کار رفته در تولید محصول است. ماهی به کار رفته در کنسرو باید به رنگ روشن و فاقد هرگونه سیاهی و ناخالصی باشد. آنچه در کنسروهای موجود در بازار با قیمت های نازل مشهود است وجود درصد بالای سیاهی در داخل کنسرو است. معمولاً در این کنسرو ها از ماهی های ارزان قیمت، مانند زردک و اسبک به جای ماهی های مرغوب استفاده می شود که از خاصیت غذایی پایین تری برخوردارند.

ماهی منبع بسیار خوبی از پروتئین، مواد معدنی نظیر سلنیوم، منیزیم و پتاسیم و همچنین ویتامین های B1، B2 و B6 است. مهم تر از همه این است که گوشت ماهی تن هم مانند گوشت بیشتر انواع ماهی ها، سرشار از اسیدهای چرب امگا3 است که مصرف آن مشکلات پوستی و التهابات را کاهش می دهد و باعث بالا رفتن سرعت بهبود بیماران قلبی می شود. همچنین از بیماری های مزمنی نظیر بیماری های قلبی و عروقی، دیابت نوع دوم و برخی از انواع سرطان ها پیشگیری می کند.


ماکارونی:

ماکارونی یکی دیگر از موادغذایی پرمصرف در ایران و جهان است. بررسی ها نشان می دهد ماکارونی در سبد غذایی 96% از جامعه شهری ایران قرار دارد و 31% جامعه شهری ایران دو یا سه بار در ماه ماکارونی مصرف می کنند.

امروزه ماکارونی به خاطر قیمت مناسب، تنوع در طعم و ارزش غذایی بالا توانسته است جایگزین مناسبی برای برنج و نان در میان مردم باشد؛ تا آنجا که سرانه مصرف ماکارونی در ایران به 4/6 کیلوگرم در سال رسیده است. البته این رقم هنوز با میانگین مصرف سرانه دنیا فاصله دارد. با توجه به مطالب مذکور و گرانی برنج در سالیان اخیر، پیش بینی می شود میانگین مصرف سرانه ماکارونی به روند صعودی خود ادامه دهد.

از سالیان نخست دهه 70، با ورود تکنولوژی های نوین تولید ماکارونی به کشور، روند تولید ماکارونی تغییر یافته و کیفیت ماکارونی تولید شده در کشور با استانداردهای روز دنیا برابری می کند.




مصرف ماکارونی در کشور ما به دو شکل اسپاگتی (long cut) و فرمی (short cut) می باشد که 70% آن بصورت اسپاگتی و 30% بصورت اشکال مختلف فرمی است.

در هر کیلوگرم ماکارونی حدود 350 کیلو کالری انرژی، 10 تا 12 گرم پروتئین، 74 گرم کربوهیدرات و 4/1 گرم چربی وجود دارد.

آنچه در ماکارونی قابل عرضه توسط نیوشانیک حائز اهمیت است، علاوه بر تنوع محصول، کیفیت و درجه خلوصِ آردی است که در تولید مورد استفاده قرار می گیرد.

ممکن است این کیفیت در طبخ ماکارونی به شیوه فرنگی که اصطلاحاً اسپاگتی نام دارد چندان محسوس و ملموس نباشد اما در پخت به شیوه ایرانی که اصطلاحاً به آن ماکارونی می گوییم کاملاً محسوس و قابل رؤیت است. و خمیر نشدن رشته ها ناشی از همین کیفیت آرد مورد استفاده است.


کنسرو رب گوجه فرنگی:

رب گوجه فرنگی از چاشنی های پر مصرف محسوب می شود و گوجه فرنگی از محصولاتی است که در تمامی فصول قابل کشت است. البته در کشور ایران به جهت اینکه سطح زیر کشت این محصول در 6 ماهه ابتدایی سال بیشتر است، معمولاً میزان تولید رب در این فصل بالاتر بوده و در نتیجه قیمت آن نیز مناسب تر است.

در بازار ایران رب در انواع مختلفی بسته بندی و عرضه می شود. اما مصرف قوطی های فلزی 800 گرمی نسبت به دیگر نمونه های شیشه ای، دبه ای، فله و . . . در بازار رایج تر است.

اختلاف قیمت های فاحش برخی برندهای متفرقه با برند های اصلی معمولاً از کیفیت مواد اولیه ناشی می شود. برخی سود جویان، با اضافه کردن مواد دیگری مانند کدوی پخته یا سیب زمینی پخته و له شده، پودر نشاسته و سایر مواد دیگر در ترکیب رب گوجه فرنگی و حرارت دادن آنها با هم، رب گوجه فرنگی تقلبی به بازار عرضه می کنند.



حبوبات:

حبوبات شامل لوبیا، عدس، نخود، لپه، ماش و. . . از قدیمی ترین نباتات زراعی بوده و پس ازغلات دومین منبع غذایی بشر محسوب می شود. دانه حبوبات با داشتن درصد بالای پروتئین مورد نیاز انسان، از نظر ارزش غذایی تا حدودی جایگزین گوشت می شود.

مصرف حبوبات در کشور ما نیز از سالیان بسیار دور معمول و متداول بوده است؛ ولی آنچه حائز اهمیت است تغییر و تحولات حاصله در نحوه فروش این محصولات است. در گذشته حبوبات نیز همچون برنج بصورت فله ای در بازار و مغازه ها به فروش می رسید؛ اما از حدود 10 سال پیش با اعمال الزامات نهادهای بهداشتی مسئول، بسیاری از شرکت های فعال در زمینه مواد غذایی حبوبات را به شکل بسته بندی شده توسط دستگاه های مخصوص و تحت نظارت وزارت بهداشت و درمان عرضه نمودند. بر اساس آمار، به طور متوسط بیش از 98% حبوبات کشور از تولید داخل تأمین می شود.




هر چند هنوز هم بسیاری از مردم (علی الخصوص در روستاها وشهرستان ها) به پیروی از گذشته حبوبات را بصورت فله تهیه می کنند، اما آینده ی بازار حبوبات بسته بندی شده روشن تر به نظر می رسد.

حبوبات هم با عنوان بخش دیگری از محصولات نیوشانیک، در سبد غذایی خانوار قرار خواهد گرفت.


کنسروجات :

در بین انواع روش های نگهداری ، روش کنسرو در قوطی های فلزی به دلایل زیر بهترین روشی است که در کشورهای مختلف جهان مورد استفاده قرار می گیرد:

1- حفظ حالت طبیعی مواد غذایی
2- قیمت مناسب
3- نگهداری طولانی و آسان
4- سهولت حمل و نقل
5- عدم وجود ضایعات
6- سلامت غذایی با توجه به اهرم های نظارتی موجود بر کارخانه های تولیدی
7- سهولت دسترسی
8- تنوع
9- کنترل شده بودن مواد معدنی و افزودنی های موجود در آنها

البته اکثر مردم دنیا نسبت به افزودنیها نظر مثبتی ندارند و در واقع افزودنیها را مواد شیمیایی و مصنوعی می دانند، اما این موضوع عمومیت ندارد؛ یعنی نمی توان گفت که همه مواد طبیعی بی خطر هستند و همه مواد مصنوعی زیانبار هستند .

بعضی افزودنی ها نه تنها ضرری ندارند، بلکه می توانند مفید هم باشند اما بعضی از افزودنی ها در کوتاه مدت و میان مدت مشکلی ایجاد نمی کنند و اثرات زیان بارشان در درازمدت هم هنوز ثابت نشده است. گروهی دیگر از افزودنی ها نیز هستند که فقط در صورت مصرف مقادیر زیاد می توانند مسئله ساز بوده و حتی موجب سرطان و انواع بیماریها شوند ، اما در مقادیر متعادل مشکل آفرین نیستند.

آخرین اخبار پارس نیوشا نیک

اطلاعیه مهم
یکشنبه، 15 شهریور 1391
در راستای اجرای ماده 43 دستورالعمل تاسیس و نحوه فعالیت و نظارت بر شرکت های بازاریابی شبکه ای ، قرارداد مذکور را از این آدرس www.newshanik.ir/Images/Gharardad.pdf بارگذاری و چاپ نموده و پس از مطالعه و امضا ، آن را به آدرس شرکت (تهران – جمالزاده شمالی – کوچه شیرزاد – پلاک 25 ) ارسال نمائید . بدیهی است جایگاه بازاریابانی که تا تاریخ 1/7/91 اقدام به تکمیل قرارداد ننموده باشند ، معلق خواهد گردید

-------------------------------------------------------------------------------------------------
خبر
سه شنبه، 31 مرداد 1391
درگاه پرداخت اینترنتی بانک ملت راه اندازی گردید

-------------------------------------------------------------------------------------------------
اطلاعیه مهم
یکشنبه، 8 مرداد 1391
ملاک عمل نیوشانیک قوانین و مقررات مندرج در این سایت می باشد و در صورت هرگونه تغییر در این مقررات مراتب در همین پایگاه اطلاع رسانی خواهد شد. خواهشمندیم اعضای زیرمجموعه خود را از این موضوع آگاه نمایید. در غیر این صورت مسئولیتهای قانونی بر عهده ی خاطی خواهد بود.

-------------------------------------------------------------------------------------------------
اطلاعیه
شنبه، 31 تیر 1391
با توجه به دستورالعمل کمیته محترم نظارت بر فعالیت بازاریابی شبکه ای ، فعالیت آقای میلاد حبیب اللهی در شرکت پارس نیوشانیک بلا مانع می باشد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------
اطلاعیه
پنجشنبه، 22 تیر 1390
با توجه به دستورالعمل کمیته محترم نظارت، فعالیت شخصی به نام میلاد حبیب اللهی در شرکت، منوط به اخذ مجوز از سوی کمیته محترم نظارت بر بازاریابی می باشد و در صورت اخذ چنین مجوزی مراتب در همین پایگاه، اطلاع رسانی خواهد شد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------
کاربران محترم؛
چهارشنبه، 21 تیر 1390
برای مشاهده بهتر این وبسایت، لطفا از مرورگرهای زیر استفاده کنید:
Chrome, Firefox, IE8, IE9

-------------------------------------------------------------------------------------------------
اطلاعیه مهم
سه شنبه، 20 تیر 1390
این وبسایت رسمی شرکت نیوشانیک است و شرکت تنها مسئولیت مندرجات این وبسایت را بر عهده دارد و هرگونه پایگاه اینترنتی اعم از وبسایت، وبلاگ و ... در راستای معرفی یا توضیح روش کاری نیوشانیک فاقد رسمیت و اعتبار است.

بازاریابی شبکه ای چیست؟

از جمله تمایلات روزافزون در دنیای کنونی، میل به داشتن شغلی است که افراد در آن صاحب کار خود باشند . وقتی که صاحب کار خود باشید ، می توانید تصمیم بگیرید :

1. کجا کار کنید .

2. با چه کسی کار کنید .

3. چگونه کار کنید .

4. چه زمانی کار کنید .

در گام اول، تصور داشتن شغلی از آن خود برای بسیاری از مردم ایجاد دلهره می کند، زیرا مستلزم بیرون آمدن از «حاشیه امن» و مواجهه با موارد غیرقابل پیش بینی و ریسکها است. اما مرور زمان و اثرات حاصل از تغییر و تحولات حاکم بر جامعه جهانی شما را مجاب خواهد کرد که داشتن کاری که کاملاً از آن خودتان باشد ،راهی است در جهت افزایش احتمال موفقیت شما.

بهترین و آسانترین و هدفمندترین راه برای شروع یک کار مستقل، بازاریابی شبکه ای (Network Marketing) است . بازاریابی شبکه ای تجارتی است با 50 سال قدمت و هم اکنون در 155 کشور دنیا رواج دارد. هر هفته ،حدود 150,000 نفر در سراسر دنیا به شاغلان این تجارت افزوده می شوند . این رقم معادل 21,400 نفر در هر روز است و امروزه ، اینترنت با نقش چشمگیری که در دنیا ایفا می کند ، مزایای تجارت الکترونیک (E- commerce) را بطرز قابل توجهی افزایش داده است .

نام این کسب و کار طی سالیان گذشته از «شیوه فروش مستقیم» به «بازاریابی شبکه ای» و «بازاریابی چندسطحی» (Multi-Level Marketing) تکامل یافته است . اصول اصلی و زیربنایی همه اینها با هم یکسان است و عبارت است از توزیع و بازاریابی محصولات و خدمات . کشورهای مالزی ، تایوان ، ایالات متحده ، استرالیا و ژاپن از کشورهای پیشرو در این تجارت هستند . به عنوان مثال 8% از کل جمعیت کشور تایوان در سیستمهای بازاریابی شبکه ای مشغول فعالیت هستند .

بازاریابی شبکه ای به جامعه و مردم در همه جا این نوید را می دهد که می توانند درآمدشان را افزایش داده و شیوه ی زندگیشان را بهبود بخشند .




دلایل زیادی هست که میتوان با استناد به آنها به این نتیجه رسید که در بازاریابی شبکه ای افراد بهترین موقعیت را برای پیشرفت در اختیار خواهند داشت :

اول اینکه ، شما صاحب تجارت مستقلی خواهید بود که واقعاً ریسک کمی دارد . همانطور که می دانید شما در اغلب تجارتها ، حتی قبل از این که کار را آغاز کنید به سرمایه مالی نیاز دارید.

دوم اینکه ، هیچ سقف یا محدودیتی در کسب درآمد وجود ندارد .یک وکیل روزانه تنها تعداد محدودی مراجعه کننده را می پذیرد و یک آرایشگر تنها تعداد مشخصی مشتری در روز می تواند داشته باشد. اما در این تجارت ، اگر بخواهید می توانید درآمد خود را لحظه به لحظه افزایش دهید. از آنجائیکه که شما می توانید تعداد نامحدودی افراد را وارد این تجارت کنید و آنها هم همین کار را انجام دهند و نهایتاً بر اساس درآمد صدها نفر درآمد مضاعفی کسب کنید.

سومین و هیجان انگیزترین دلیل این است که زمان آزاد شما افزایش می یابد . هیچ چیز در دنیا به اندازه گذراندن زمان با کسانی که دوستشان داریم ، لذتبخش نیست. شما در مشاغل اداری یا سنتی مانند تجارتهای خرد ، فروشندگی ، امور خدماتی و حتی مدیریت تمام طول هفته کاری یکنواخت انجام می دهید تا بتوانید یک روز تعطیل را با خانواده خود سپری کنید ؛ حال آنکه در این کسب و کار شما می توانید با حضور در کنار آنهایی که دوستشان دارید و دوستتان دارند تجارت خود را بهبود بخشید.

اگر در بازاریابی شبکه ای به شما خوش نگذرد معلوم می شود که آن را درست انجام نمی دهید.بنابراین اگر شما هم مثل تمام بازاریابان شبکه ای موفق جهان در سالیان نخست بهای موفقیت را که همان تلاش و پشتکار و برنامه ریزی دقیق است بپردازید، استرس بر زندگی شما حاکم نخواهد شد.

این موضوع ما را به چهارمین و مهمترین ویژگی کسب و کار شبکه ای می رساند : برنامه چهار ساله.

نگاهی به مشاغل سنتی بیندازیم. همه افراد در جوانی و آغاز کار می خواهند برنامه ای داشته باشند که طی آن و به سرعت به درآمد بالا برسند و زندگی خوب و راحتی برای خود و خانواده شان فراهم کنند. اما اگر همه ما به اطرافیان نگاهی بیندازیم می بینیم بیشتر افراد، پس از سی سال کار کردن، پیشرفت قابل توجهی نکرده اند و با مشکلات قدیمی خود هنوز درگیرند. اگر هم کسی به نقطه مطلوبی رسیده باشد قبل از آن، سی سال از عمر خود را مثل یک شیر در قفس، در مسیر رفت و آمد بین خانه و محل کار گذرانده است.

اما در مقابل مشاغل سنتی، بازاریابی شبکه ای برنامه ای چهار ساله را در مقابل شما قرار می دهد. شما اگر چهار سال برای یک شرکت بازاریابی شبکه ای قانونی و معتبر با برنامه ریزی و پشتکار کار کنید، می توانید با فروش صادقانه محصولات و خدمات به درآمدی مناسب رسیده و روی آن حساب کنید.



گفته شده است: « قدردانی بزرگ ترین پاداشی است که درزندگی به دنبال آن می گردیم. کودکان برای به دست آوردن آن گریه می کنند و افراد بالغ حاضرند برای آن بمیرند.» ما باور داریم که این جمله درست است و تجارتی مثل بازاریابی شبکه ای می تواند حس قدردانی را به ما ارزانی دارد. زمان هایی خواهد رسید که مقابل دیگران عمیقاً تحت تاثیر قرار خواهیم گرفت و آن هنگامی است که اطرافیان و دیگر همکاران ، به هر نحوی ما را برای پیشرو بودن در این مسیر تحسین می کنند. این قدرشناسی در انتظار همه کسانی است که واقعاً دراین کار موفق هستند . هیچ چیز در زندگی به اندازه ی زمانی که افراد از ما به خاطر مساعدت در تغییر سطح زندگی قدردانی می کنند، رضایت بخش نیست .

در پایان، لذت مسافرت کردن و افزودن تجربیات فرهنگی در انتظار کسانی است که در این تجارت مشغول هستند. برای انسان چیزی تنفرآورتر از کار کسل کننده و یکنواخت نیست. ما در بازاریابی شبکه ای، امکان مسافرت، آشنایی با فرهنگ های دیگر، بازدید از موزه های بزرگ و چشیدن طعم غذاهای منحصر به فرد در سرتاسر کشور را داریم بدون اینکه در روند کار و ایجاد درآمدمان اختلالی ایجاد شود. بازاریابی شبکه ای یک حرفه ی پولساز و متنوع است. کارکردن و موفقیت در این تجارت می تواند باعث احساس خوشبختی در زندگی افراد شود.

بازاریابی شبکه ای چرا؟

یکی از سؤالاتی که در مورد بازاریابی شبکه ای به ذهن می رسد این است که ورود به این تجارت چه ضرورت یا فایده ای دارد؟ پاسخ به این پرسش را در 4 بخش عمده پیش رو دارید:

اشتغال زایی وکسب درآمد:
برای توضیح این موضوع که چرا بازاریابی شبکه ای دقیقا ًآن چیزی است که جامعه امروز بدان نیاز دارد ، باید وضعیت اشتغال را در جامعه امروز بررسی کنیم. در جامعه ای که نرخ بیکاری آن دورقمی است و دولت برای ایجاد هر شغل هزینه های فراوان مادی و معنوی انجام می دهد، مساله بیکاری موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد.

امروزه انبوه جمعیت فعال بیکار در کشور ما به معضلی بزرگ تبدیل شده است و تلاشهای صورت گرفته از سوی نهادهای دولتی و حمایتی نتوانسته این مشکل را حل کند. نیوشانیک در قالب کسب و کاری تحت عنوان بازاریابی شبکه ای، این فرصت را فراهم کرده است تا عده ای از جمعیت توانمند اما بیکار کشور بدون نیاز به سرمایه، صاحب شغلی با درآمد کافی و شأن اجتماعی قابل قبول شوند.

نکته دیگر این است که در جامعه ی امروز بسیار پیش می آید که میزان درآمد افراد از شغل فعلیشان جوابگوی مخارج زندگی آنها نباشد و این افراد ناگزیر از برگزیدن شغلی به عنوان شغل دوم هستند. فشارهای روحی و جسمی ناشی از اشتغال دوگانه و سنگین در کنار محدودیت های قانونی آن موجب می شود مشکلات عدیده ای گریبانگیر این افراد شود.

در این شرایط فعالیت در یک شبکه بازاریابی، موجب ایجاد درآمد اضافی برای افراد می شود. در عین حال چون ساعت کاری معین و مشخصی برای فعالیت افراد در این سیستم در نظر گرفته نمی شود، مقدار زمانی که فرد صرف آن می کند، در اختیار خود اوست و او می تواند با توجه به شرایط روحی و جسمی خود، با فراغ بال مشغول بازاریابی شود. بدیهی است فشار ناشی از کارهای فیزیکی معمول به عنوان شغل دوم بسیار بیشتر از فعالیتی همچون بازاریابی مستقیم کالا و محصولات مصرفی است.

به عنوان مثال مقایسه کنید کارمندی را که رانندگی در یک آژانس کرایه اتومبیل را به عنوان شغل دوم برمی گزیند با کارمند دیگری که فعالیت در شرکت بازاریابی شبکه ای نیوشانیک را شغل دوم خود قرار می دهد.

قطعاً کارمند دوم هم اوقات فراغت بیشتری خواهد داشت تا به امور شخصی و خانواده اختصاص دهد و هم درآمد بهتری خواهد داشت و از همه مهمتر احساس رضایتمندی او از شغلش بسیار بیشتر است.




علاوه بر این ها، درآمد حاصل از کار بازاریابی شبکه ای با مشاغل مرسوم دیگری که به عنوان شغل دوم برگزیده می شوند، قابل مقایسه نیست و می تواند درآمد بسیار بالاتری ایجاد کند.


رضایت مصرف کننده نهایی :
مصرف کننده در انتخاب یک محصول همواره به دنبال تجمیع دو موضوع است: کیفیت و قیمت.

حذف واسطه های متعدد و هزینه ساز قطعاً موجب خواهد شد تا مصرف کننده کالایی را بدست بیاورد که از لحاظ قیمت نسبت به نمونه های مشابه بسیار مناسبتر است. در خصوص کیفیت محصولات هم ، یک شرکت آگاه به اصول این حرفه تنها تولیدکنندگانی را به عنوان تأمین کننده کالا می پذیرد که استانداردهای لازم و کافی کیفی را دارا باشند.

با تمام اینها تائید کیفیت محصولات، توسط خود مصرف کنندگان مهم و ضروری به نظر می رسد. و نیوشانیک به همین منظور ساز و کاری ارائه کرده که طی آن اگر هر یک از مصرف کنندگان از محصول دریافتی خود ناراضی باشند می توانند با عودت محصول، مبلغ پرداختی خود را پس از کسر پورسانت پرداختی به بازاریابان پس بگیرند. واگذاری چنین امتیازی به مصرف کننده قطعاً شرکت را وادار خواهد نمود تا برای حفظ سود و فروش خود، همواره نسبت به بحث کیفیت دقت لازم را داشته باشد تا از مرجوعی کالاها جلوگیری کند.


تزریق حس نشاط و یکپارچگی به افراد :
نظر به اینکه کثرت افراد جامعه و رقابت شدید میان آنها جهت امرار معاش باعث از هم گسیختگی و ایجاد استرس و مشکلات عصبی در جامعه می شود، بازاریابی شبکه ای یک راه جالب جهت کاهش این استرسها و رقابتهاست.

اشخاص پس از ورود به این سیستم با تعداد محدودی از دوستان و آشنایانشان جهت ایجاد یک شبکه ، فعالیت خود را آغاز می کنند. این افراد انگیزه زیادی برای کمک به هم دارند. موفقیت همدیگر برایشان مهم است. برای رشد و پیشرفت یکدیگر وقت صرف می کنند و در واقع این محیط آکنده از همدلی و اتحاد برخلاف محیط های رقابتی، نه تنها استرس زا و عصبی کننده نیست، بلکه باعث احساس خوشایند و مطبوعی در افراد می شود.

در نهایت این سیستم بازاریابی شبکه ای سالم برای بازاریابان و مشتریان آنها، سیستمی برنده – برنده (win- win) است. بازاریاب از فروش کالا توسط مجموعه همکاران خود منتفع می شود و آنها هم به این شکل از فروش زیر مجموعه خود نفع می برند. چرخه این چنینی نهایتاً به مصرف کننده ای ختم می شود که کالایی با قیمت بهتر و کیفیت مناسبتر مصرف می کند و هیچ شخص یا گروهی در این چرخه متضرر نشده است.


فراهم شدن زمینه ورود افراد به تجارت الکترونیک (E-commerce):
روز به روز چشم اندازها و افق های روشنتری را جهت حل مشکلات و مسائل بشر ارائه می کند و تک تک افراد جامعه را به تلاش مضاعف در کسب مهارتهای رایانه ای ملزم می سازد؛ به نحوی که امروزه در دنیا، افراد و جوامع ناتوان در بکارگیری فن آوری های جدید رایانه ای را بیسواد تلقی می کنند. یکی از کاربردهای استفاده از فن آوری اطلاعات در زمینه بازاریابی است و با گسترش روز افزون تجارت الکترونیک، شرکتها و موسسات و فروشگاههای مختلف خدمات بازاریابی، خرید و فروش کالای خود را در اینترنت انجام می دهند؛ بطوریکه هر شخص با داشتن یک دستگاه کامپیوتر و یک تلفن می تواند از منزل یا محل کار، کالاها و خدمات مورد نیاز خود را به سهولت انتخاب و خریداری نموده و پس از مدت زمان کوتاهی آنها را در محل مورد نظر تحویل بگیرد.

با توجه به این موضوع، ورود افراد به شرکت نیوشانیک موجب می شود تا افراد علاقه مند بدون هیچ هزینه ای نسبت به اصول اولیه تجارت الکترونیک، نحوه کار کردن با اینترنت و خرید اینترنتی و بازاریابی شبکه ای آگاه شوند و این آموزش ها بی شک در آینده ای نه چندان دور بکار آنها خواهد آمد.

کلاسهای آموزشی وکارگاههای توجیهی که شرکت بدون هیچ هزینه ای جهت ارتقاء دانش و مهارت بازاریابان برگزار می کند، کلیه اطلاعات ضروری و لازم در رابطه با فعالیتهای مشابه را در اختیار آنها می گذارد . در نتیجه، حتی با انصراف از فعالیت در نیوشانیک نیز این آموزشها قابل بهره برداری هستند.

پس با نگاهی دقیق در خواهیم یافت آموزش رایگان در چنین زمینه نوپا و ناشناخته ای در کشور ما قطعاً یک خدمت به جامعه محسوب می شود و ظرف مدت کوتاهی که بازاریاب وارد سیستم می شود، ناخودآگاه در 3 زمینه ی کاملاً حیاتی، توانایی می یابد:
1_ بازاریابی و فروش 2_ کار با اینترنت و رایانه 3_ فعالیت تیمی و گروهی (teamwork) و تمام این مهارتها بدون صرف هزینه بدست آمده است. در واقع سرمایه اصلی شما در این تجارت زمان است.

بازاریابی شبکه ای چگونه؟

تصور عوام این است که ورود به عرصه بازاریابی شبکه ای کوتاه ترین و آسان ترین راه برای ثروتمند شدن است و شرکت های غیرقانونی نیز با سوءاستفاده از این دیدگاه و ایجاد سیستمهای انگیزشی برای بدست آوردن ثروت کلان و تعریف اهداف واهی، فعالیتهای خود را بهترین و سریع ترین راه ممکن برای ثروتمند شدن معرفی می کردند. اما نکته حائز اهمیت این است که در سیستمهای بازاریابی شبکه ای قانونی، اعضا نه تنها به هیچ عنوان ملزم به سرمایه گذاری و خرید اجباری نیستند بلکه با کسب آموزشهای علمی و مهارت های لازم با استفاده از مهمترین سرمایه خود، یعنی تلاش، پشتکار و تعهد اولیه، برنامه ریزی کرده و بر اساس میزان تلاش واقعی با استفاده از همه ابزارهایی که شرکت در اختیار اعضا قرار می دهد به اهداف واقعی خود دست می یابند.

کسانی که مصمم هستند در این حرفه موفق شوند باید با این نگرش آغاز کنند که آموزش محور اصلی این حرفه است. افراد موفق در سیستمهای فروش شبکه ای کسانی هستند که بر اساس آموزشهای دریافتی و اصول مشخص شده پس از مدتی صاحب دیدگاه حرفه ای می شوند و این مهمترین اصل موفقیت در این تجارت است.

دیدگاه های ما جزو معدود دارایی هایی است که کاملاً متعلق به ما هستند و کسی نمی تواند آن را از ما بگیرد. خانه و اتومبیل بدست می آیند و از دست هم می روند؛ اما ارزشها و دیدگاههای ما همیشه متعلق به خودمان هستند. تنها زمانی می توانیم جریانات بیرونی را کنترل کنیم که دائماً در حال تمرین کنترل دیدگاه های خود باشیم. تغییر واقعی از درون رخ می دهد و رفتار، خود به خود از آن تبعیت می کند. هیچ کس نمی تواند زمانیکه افسرده است به خوبی و با موفقیت از پس انجام امور برآید. مخصوصاً در تجارتی که دیدگاه و نحوه برخورد، مهم ترین بخش آن است. بسیاری از مردم، به سادگی به خاطر نوع نگرش خود شکست می خورند. اگر اشتیاق و رضایت خود را به مردم نشان ندهید، تقریباً غیر ممکن است که بتوانید آن ها را ترغیب کنید تا به این شغل وارد شوند. نمی توان از دیگران توقع داشت به ما بپیوندند در حالی که علائم رضایتمندی را در رفتار ما نمی بینند. همیشه به خاطر داشته باشید اشتیاق مسری است.

کلید موفقیت در این تجارت داشتن و نشان دادن هیجان، سرزندگی و نشاط است. به طوری که اطرافیان ما بتوانند تفاوت بین حالت روحی پر شور ما و وضعیت زندگی کسل کننده و یکنواخت دیگران را احساس کنند. ما همیشه در جلسات معارفه می گوییم: «در تجارت ما، اگر احساس سرزندگی و تفریح وجود نداشته باشد قطعاً آن را نادرست انجام می دهیم.»




اگر موفقیت در این تجارت را از صمیم قلب و با تمام وجود می خواهید باید ضمن پایبندی به اصول حرفه ای کار، صاحب دیدگاه باشید؛ یعنی باید برای هر عمل و عکس العملی پیش بینی لازم را در ذهن خود کرده باشید. عکس العمل مصرف کننده نهایی را زیرنظر بگیرید؛ چنانچه مطلوب نبود فوراً در جهت رفع مشکل او اقدام کنید. هنگامی که افراد زیر مجموعه شما از موضوعی شکایت می کنند، فرض را بر این بگذارید که حق با آنهاست. به افراد زیر مجموعه خود نشان دهید که احساس آنها را درک می کنید. از بابت دردسرهای احتمالی ایجاد شده از آنها عذرخواهی کنید. و برای جبران آن تمام سعی خود را به کار گیرید و صدها موارد دیگر. . . اینها همان اصولی است که در طول آموزشها به ارزش و اهمیتشان پی می برید. پس در کلاسها شرکت کنید؛ کنجکاو و پرسشگر باشید؛ از هیچ نکته ای که میتواند در پیشرفت شما موثر باشد، نگذرید و این دیدگاه را به عنوان فرهنگ سازمانی در خود و مجموعه تحت رهبری خود نهادینه کنید.

بازاریابی شبکه ای چه وقت؟

در کشور ما افراد زیادی طی سالیان گذشته با مباحث و فعالیتهای مربوط به تجارت و بازاریابی الکترونیک اعم از بازاریابی اینترنتی، هرمی و شبکه ای آشنایی داشته و بعضاً خود یا نزدیکان آنان به نحوی در یکی از این نوع شرکتها (اکثراً شرکتهای غیر قانونی هرمی) فعالیت کرده اند که غالباً حاصل کار، تجربه ها و خاطرات ناگوار و منفی بوده است که از این نوع فعالیتها و سرمایه گذاری ها در ذهنشان برجای مانده است.

یکی از اصلی ترین دغدغه های این افراد و دیگرانی که به گونه ای با این موضوع آشنا هستند در این سوال خلاصه می شود که چه زمانی و به عبارتی چه وقت ،امکان استفاده از این علم و بهره برداری از منافع اقتصادی آن در ایران فراهم خواهد گردید؟ چرا که در گذشته شرکتهایی تحت عنوان بازاریابی هرمی بصورت غیر قانونی و زیر زمینی با سوءاستفاده از ضعف اطلاعات عمومی و از آن مهمتر فقدان قوانین و مقررات مدون، مبادرت به عضوگیری نموده و از این طریق صدمات جبران ناپذیر مالی، معنوی و اعتباری به اعضاء خود وارد کردند و در بسیاری از موارد نه تنها جبران این صدمات ممکن نگردید، بلکه یادآوری تبعات ناشی از آن نیز احساس ناخوشایندی در افراد ایجاد می کند.

علاوه بر این، محدودیتهای فنی موجود در زیرساختها، عملاً ساماندهی منسجم یک سازمان فروش شبکه ای را دشوار می نمود. این محدودیتها عمدتاً شامل پهنای باند پایین اینترنت و فراگیر نبودن یا گرانی آن در سراسر کشور بود. هرچند نمی توان ادعا کرد اینگونه مشکلات بطور کامل برطرف شده است، اما می توان گفت که امروز ، زیرساختها و بستر لازم حداقلی برای فعالیت در این حوزه از تجارت الکترونیک فراهم شده است.




از دیگر مواردی که در گذشته فعالیت جدی در بستر اینترنت را تا حدودی مشکل ساخته بود، مساله امنیت اطلاعات بود و این موضوع از دشواری امکان ایجاد بستری امن و قابل اطمینان برای انجام مبادلات و فعالیتهای تجاری در این فضا نشات می گرفت. همه افراد باید اطمینان حاصل کنند که تمامی عملیات، از طریق سرورهای امن انجام خواهد گرفت و شرکتی که قرار است سازمان فروش شبکه ای راه اندازی کند باید کاربران را مطمئن سازد که کلیه اطلاعات شخصی ایشان از قبیل آدرس الکترونیکی و آدرس و تلفن آنها به صورت کاملاً محفوظ نگهداری خواهد شد.

امروز با کاهش محدودیتهای فنی از یکسو و ایجاد ساز و کارهای قانونی لازم از سوی دیگر، می توان گفت زمان آن رسیده است که علاقه مندان به فعالیت در عرصه بازاریابی شبکه ای ضمن سنجش جوانب مختلف امر وارد این تجارت شوند.

بازاریابی شبکه ای کجا؟

بازاریابی شبکه ای در ذهن عموم مردم مفهوم یک شبه ره صد ساله رفتن را به ذهن متبادر می سازد. شرکت های هرمی غیر قانونی، فروشندگان مختلف و موسسات یک شبه تاسیس شده ای که نامه های انبوه برای فروش کالاهایشان می فرستند، تلاش می کنند خود را در گروه بازاریابان شبکه ای قرار دهند تا با استفاده از این باور مردم، برای خودشان درآمد ایجاد کنند.

بنابراین لازم است تفاوت میان بازاریابی شبکه ای قانونی و مدل های غیر قانونی این تجارت را بدانیم. چرا که حتی میان کارشناسان حقوقی هم درباره این موضوع و مصادیق آن اختلاف نظر وجود دارد.بنابراین قوانین مربوط به بازاریابی شبکه ای بصورت گسترده تفسیر می شوند.

برای شروع به تفاوت اصلی میان شرکت های قانونی و غیرقانونی نگاهی می اندازیم:
تفاوت اصلی در نوع برنامه سوددهی آنهاست. به طور دقیق تر باید ابتدا این سؤال را بپرسید که آیا برنامه سوددهی به خاطر ورود افراد به مجموعه سود می دهد یا به خاطر فروش محصولات و خدمات به مصرف کننده نهایی؟

اگر برمبنای برنامه سوددهی به خاطر ورود افراد سودی به شما تعلق می گیرد، شرکتی که قرار است درآن کار کنید یک شرکت هرمی غیرقانونی است و اگر برنامه سوددهی طوری طراحی شده است که به خاطر فروش محصولات یا خدمات سودی نصیبتان می شود، شرکتی که در آن کار می کنید اولین مرحله این آزمایش را با موفقیت پشت سر گذاشته است.

نکته دیگر مربوط به سودهایی است که از مواردی به جز فروش محصولات به مصرف کنندگان نهایی به دست می آید. در این مواقع باید مراقب باشید؛ چون ممکن است سودی که از فروش محصولات کمک آموزشی هم به دست می آورید، غیرقانونی باشد. در این گونه موارد، مواجهه با این چالش های حقوقی وظیفه شرکتی است که در آن کار می کنید.

درنهایت سه نکته کلی است که در تفاوت میان شرکت های هرمی غیر قانونی و شرکت های بازاریابی شبکه ای قانونی باید به آن توجه شود؛





1-فروش محصولات و خدمات به مصرف کنندگان نهایی
نکته کلیدی این است که محصولات شما باید به دست مصرف کنندگان نهایی برسد. اگر کسی از شما بخواهد که پنجاه فیلتر دستگاه تصفیه آب بخرید تا در برنامه سوددهی جایگاه شما ارتقا یابد، کاملاً روشن است که شما مصرف کننده نهایی این مقدار فیلتر تصفیه آب نیستید و شرکتی که در آن کار می کنید شرکتی غیر قانونی است.

وقتی محصولی به دست مصرف کننده نهایی می رسد – حتی اگر تعداد زیادی از این مصرف کننده ها خودشان هم توزیع کننده باشند – شرکت شما قانونی است. بسیاری از مصرف کننده های باهوش این روزها به عنوان توزیع کننده ثبت نام می کنند تا از تخفیف فروش برخوردار شوند یا در ابتدا کارشان را به عنوان توزیع کننده شروع می کنند و بعد از مدتی تصمیم می گیرند که این تجارت را ادامه بدهند یا نه.


2- سودی که پرداخت می شود فقط برای مصرف محصولات باشد ، نه وارد کردن افراد جدید
سود شما باید براساس محصولات فروخته شده پرداخت شود. اگر به خاطر ورود افراد سودی به شما پرداخت می شود، در شرکتی هرمی و غیرقانونی به کار مشغولید.


3- پذیرش مرجوعی اجناسی که بازاریابان موفق به فروش آن نشده اند از سوی شرکت
شرکت های بازاریابی شبکه ای در صورتی که بازاریابان موفق به فروش اجناسی که خریده اند، نشوند و تصمیم بگیرند که از کار کناره گیری کنند، موظفند اجناس باقی مانده را پس بگیرند. البته به این بازاریابان فرصت کافی داده می شود که در طول مدت معینی این اجناس را به فروش برسانند.

یکی دیگر از مواردی که باید درباره اش صحبت شود گروهها یا شرکتهایی هستند که کالاهایی را هدیه می دهند. این گروه ها همان شرکت هایی هستند که نامه های انبوه می فرستند، در شبکه های غیر مجاز و سطح پایین ماهواره ای تبلیغ می کنند و با فروش هر محصول بی ارزش، محصول بی ارزش دیگری نیز هدیه می دهند. گروه های دیگری شبیه به این گروه ها هم روی اجناس و محصولاتی که ارزش زیادی ندارند به خریدارانشان تخفیف بسیار زیاد می دهند. این شرکتها توسط قانون گذاران در سرتاسر جهان، غیر قانونی اعلام شده اند و ارزش فعالیت ندارند.

اگر آشنایانتان متوجه شوند برای محصولاتی که ارزش زیادی ندارند، پول زیادی پرداخت کرده اند از شما و شرکتی که در آن کار می کنید، سلب اطمینان می کنند.

راهکارهای "بزرگ و خاص" یا "کوچک و ساده" کدام موثر ترند؟

در بازاریابی شبکه ای ، راهکارهای "بزرگ و خاص"، مطالب کوچک

و مجموعه ای از راهکارهای "کوچک و ساده"، مطالب بزرگ می باشند.


دوستان گرامی؛

 مطلب فوق را من تقریباً در تمام شبکه های بازاریابی تجربه کرده ام. مردم وارد سیستم می شوند، هیجان زده می شوند و سپس با ایده ها و راهکارهای "بزرگ و خاص" نزد شما می آیند : "خواهر من با شخصی به مدرسه می رود که آن شخص با دختری که موهای سگ خدمتکار "تام کروز" را کوتاه می کند، ازدواج کرده است! اگر ما بتوانیم تام را وارد این شبکه کنیم، چه انفجاری در مجموعه ایجاد خواهد شد!!"

"دوست من در کمپانی Holiday Inn کار می کند. او می تواند از شبکه زنجیره ای هتل ها بخواهد که تمام محصولات شوینده شان را از ما بخرند!!" "من کسی را می شناسم که او مدیر بانک های نیویورک را می شناسد. اگر آنها از نوشیدنی های انرژی زای ما استفاده کنند، در آن صورت تمام افراد مایل خواهند بود که این محصولات را امتحان کنند!!" "دوست من در CNN کار می کند. او می تواند برای ما تخفیف بگیرد تا ما بتوانیم یک برنامه تبلیغاتی برای 2 میلیون نفر تهیه نماییم!!"

تمام این افراد ایده ها و راهکارهای خوبی در سر دارند. اما این راهکارهای "بزرگ و خاص" در واقع مطالب کوچکی هستند که قدرت همانند سازی (Duplication) را ندارند. فروختن محصولاتتان به یک زنجیره عظیم مستلزم صرف ماه ها وقت بابت مذاکرات، سفارشات خرید متعدد و بوروکراسی اداری می باشد. و یا این که واقعاً چه اتفاقی می افتد اگر که "درک جتر"(Derek Jeter) ویتامین های شما را استفاده کند و از آنها خوشش هم بیاید؟ این راهکار "بزرگ و خاص" چگونه در مجموعه شما قابل همانند سازی (Duplication) خواهد بود؟ افرادی که شبکه های بزرگ تشکیل می دهند می دانند که ایده آل ها و موفقیت های "بزرگ" در واقع مجموعه ای از راهکارهای " کوچک و ساده" می باشند. راهکارهای " کوچک و ساده ای" مانند :


- تجارتتان را هر روز به افراد جدیدی معرفی کنید. 

- جلسات معرفی مستمر داشته باشید.

- و هر چند وقت یک بار جلسات بزرگتر برای افرادتان برگزار نمایید.


 راز واقعی در این تجارت، این است که شما بتوانید چند راهکار ساده پیدا کنید که تعداد زیادی از مردم بتوانند به راحتی آن راهکارها را همانند سازی (Duplication) نمایند. در این صورت می توانید مطمئن باشید که همانند سازی (Duplication) اتفاق می افتد و مجموعه شما رشد چشمگیری پیدا خواهد کرد. پس بایستی این راهکارهای ساده را به طور مداوم به کار ببرید و از یک "سیستم" تبعیت نمایید. این چیزی است که همانند سازی (Duplication) می شود. حال خودتان قضاوت نمایید کدام یک از این راهکارهای "بزرگ و خاص" و یا " کوچک و ساده" سریع تر می تواند همانند سازی (Duplication) شود؟ کدام یک می تواند رشد چشمگیری در مجموعه شما را باعث شوند؟ و این مطلب، راهکار "بزرگ" شما می باشد.


شاد باشید.

اولین شرکت اینوستمنت ناسالم تاریخ


۹۱سال پیش درایالات متحده شرکت مبادلات اوراق بهادار توسط کارلو پونزی تاسیس شد.فقط چند سال طول کشید تا نام موسس این شرکت بعنوان مغز متفکرونخبه بازارهای مالی جهان مطرح شداین موفقیت وی در پی پرداخت بهره ی ۵۰ درصدی به سرمایه گذاران در آن شرکت بود. مدت زیادی نگذشت که راز موفقیت وی کشف شد و به این ترتیب نوع جدید ی از کلاه برداری در دنیای بازارهای مالی آغاز شد.روش پونز در ایران هرمی نامیده می شود و مردم ما با این نام این مدل کلاه برداری را می شناسند. با این که در طی سال های قبل چند صد هزار میلیاردها دلار از این طریق کلاه برداری شده است اما هنوز نیز این روش کارایی خود را حفظ کرده و در اقصا نقاط دنیا اجرا می شود

91 سال پیش در ایالات متحده شرکت مبادلات اوراق بهادار توسط کارلو پونزی تاسیس شد. فقط چند سال طول کشید تا نام موسس این شرکت به عنوان مغز متفکر و نخبه بازار های مالی جهان مطرح شد این موفقیت وی در پی پرداخت بهره ی ۵۰ درصدی به سرمایه گذاران در آن شرکت بود. مدت زیادی نگذشت که راز موفقیت وی کشف شد و به این ترتیب نوع جدید ی از کلاه برداری در دنیای بازارهای مالی آغاز شد.روش پونز در ایران هرمی نامیده می شود و مردم ما با این نام این مدل کلاه برداری را می شناسند. با این که در طی سال های قبل چند صد هزار میلیاردها دلار از این طریق کلاه برداری شده است اما هنوز نیز این روش کارایی خود را حفظ کرده و در اقصا نقاط دنیا اجرا می شود

تعریف:
پونز یک روش کلاهبرداری که سود سرمایه گذاران از اصل سرمایه آن ها پرداخت می شود یا سود پرداختی به آن ها بیش از سود کسب شده است.

در این روش ابتدا سرمایه گذاران را با انواع ترفند های بازار یابی جلب می کنند و سپس آنها را به امید سود و بهره های ثابت کلان وادار به سرمایه گذاری می کنند و سود آنها را از محل اصل سرمایه های آنان پرداخت می کنند. پرداخت سود های که موفق ترین بنگاه های مالی نیز قادر به پرداخت آنها نیستند سبب جلب اعتماد عمومی می شود و سیل عظیم پول و سرمایه به سمت این شرکت ها روان می شود و به این صورت روز به روز بر میزان ورودی ها افزوده می شود نهایتا شرکت سرمایه پذیر از محل سرمایه های ورودی به پرداخت سود سرمایه گذاران قدیمی می پردازد. اما آنچه این مشلم است ان است که این زنجیره نهایتا متلاشی خواهد شد و به هیچوجه نمی توان اینده روشنی برای آن تصور کرد.

برای برقراری چنین سیستمی نیاز به رعایت چند نکته است در واقع این اصول بین این سیستم ها مشابه است و هر سیستمی که چنین خصوصیاتی داشته باشد سیستم پونزی نامیده می شوداین اصول عبارتند از:

۱- وجود یک بهانه برای جلب سرمایه گذاران: کارلو پونزی برای ایجاد سیستم خود از معامله تمبر های پستی استفاده کرد که در دهه ۱۹۲۰ به منظور تسهیل عملیات پستی چاپ شده بود این تمبر ها در امریکا ۶ سنت و در سایر کشور ها یک سنت ارزش داشت وی ادعا می کرد که از طریق خرید و فروش این تمبرها و از محل تفاوت قیمت آنها سود می کرد.

۲- جلب اعتماد طرف مقابل: این اساسی ترین رکن روش های پونزی است جلب اعتماد اولین سرمایه گذاران در این روش به مراتب سخت تر از جلب اعتماد بعدی هاست. به منظور انجام این کار تنها ابزار کارآمد قدرت بازاریابی و توانایی تسخیر و تاثیر گزاری بر سایرین است از همین رو اکثر شرکت های هرمی که عموما از روش پونزی استفادده می کنند خود مشتریانشان را تبدیل به بازاریاب می کنند تا بتوانند از اعتبار آنها به نفع خود استفاده کنند. هنگامی که اولین سرمایه گذاران سرمایه گذاری کردند و پس از دریافت اولین سود خود به خود نظر همه به این شرکت ها جلب می شود و دیگر جلب اعتماد سرمایه گذاران سخت نخواهد بود

۳- وعده دادن سود های باور نکردنی: ارقام این سود ها واقعا باور نکردنیست مثلا کارلو پونزی تحقق بهره ای ۵۰ درصدی را برای سرمایه گذاران خود وعده می داد آنهم در شرایطی که موفق ترین بنگاه ها سود ناپایدار ۲۰ تا ۳۰ درصدی را پرداخت می کردند. همانطور که گفته شد این ارقام هوش از سر می برد و بهتر است بگوییم که عقل از سر می برد اکثر کسانی که گرفتار روش های پونزی می شوند در لحظه تصمیم گیری عین چهار پایانی هستند که فقط به غذا می اندیشند و اصلا به این سوال اساسی پاسخ نمی دهند که چگونه این سود تحقق می یابد

۴- سری بودن اسرار کسب درآمد در این شرکت ها: ویژگی دیگر این شرکت ها ان است که هیچ وقت چگونگی سود آوری خود را تشریح نمی کنند. سرمایه گذاران این شرکت ها از آنجا که سود خود را به دست می آورند علاقه ای به دخالت در کار مدیران شرکت ندارند و پاسخ سوالات رقبا نیز یک جمله بیشتر نیست ” مخفی ماندن راه کسب درآمد ما کلید موفقیت ما و شیشه عمر ماست و ما نیز شیشه عمر خود را نخواهیم شکست”.

نمونه های از این مدل کلاه برداری:
همان طور که گفته شد کارلو پونزی مبتکر این نوع از کلاه برداری ها بودپونزی به طور اتفاقی در یکی از نامه هایش از انتشار کوپن های پستی مطلع شد.این کوپن ها در کشور مبدا و مقصد با اختلاف قیمتی ۶ برابر خرید و فروش می شد. پونزی در سال ۱۹۱۹ به بهانه خرید و فروش کوپن ها و تمبرهای پستی ” شرکت مبادلات اوراق بهادار” را تاسیس کرد و به سرعت به جذب سرمایه گذارانی پرداخت که آرزوی پولدار شدن در یک شب را در سر می پروراندند. این در حالی بود که مقامات پستی تبدیل پول و تمبر را غیر قانونی اعلام کرده بودند.طولی نکشید که همه مجذوب وعده های او شدند. او برای جذب سایرین وعده بهره ۵۱ درصدی برای سرمایه گذاری های ۴۵ روزه را داده بود. پس از پرداخت بهره اولین گروه سرمایه گذاران تعداد مراجعه کنندگان به شدت افزایش یافت و به این ترتیب روز به روز بر تعداد مراجعه کنندگان افزوده می شد. کم کم پونزی به نابغه بازارهای مالی تبدیل شد و روزنامه نگاران برای فروش روزنامه های خود مدام درباره او مطلب می نوشتند. این درست همان چیزی بود که پونزی می خواست “تبلیغ و بازاریابی”. پونزی که چندین بار در عمرش به خاطر جعل سند و دزدی به زندان افتاده بود در مصاحبه با روزنامه های که ناخواسته ابعاد کلاهبرداری وی را گسترش می دادند گفته بود «همه دار و ندارم دو دلار و نیمی بود که ته جیبم داشتم، اما در قلبم یک میلیون دلار آرزو می تپید. این آرزو هرگز رهایم نکرده است.» و درباره سیستم خود می گفت؛ «شروع کردم به مشاهده نرخ برابری ارز در کشورهای گوناگون اروپایی. با مایه گذاشتن از خودم، کسب و کار را آزمودم. می خواستم ببینم چه چیزی از آب درمی آید. دیدم درست کار می کند. نخستین هزار دلارم ۱۵ هزار دلار شد.» روزنامه نیویورک تایمز در آن زمان ثروت وی را تا هشت میلیون دلار تخمین می زد.

مدتی طول کشید تا دست پونزی رو شود.در این زمان فردی به نام کلرنس بارون پرده از این کلاه برداری برداشت.بارون که تحلیل گر بازارهای مالی بود اولین نفری بود که به متوجه غیر طبیعی بودن اوضاع شد. نکته ای که وی به ان پی برد آن بود که در تمام ایالات متحده تنها ۲۷۰۰۰کوپن در جریان است این در شرایطی بود که برای دست یابی به نتایجی که پونزی از آن دم می زد می بایست ۶۰ میلیون کوپن وجود داشته باشد. اگرچه این مطالب در دل برخی از سرمایه گذاران هراس و وحشت انداخت اما سرمایه گذاران جدید توجهی به این ماجرا نداشتند و حجم سرمایه گذاری های جدید همچنان رو به افزایش بود

سرانجام درآگوست ۱۹۲۰ روزنامه بوستون داستان واقعی زندگی پونزی را فاش کرد: کارلو پونزی در سال ۱۸۸۲ در پارمه ایتالیا متولد شده بود. او در سال ۱۹۰۳ همانند هزاران ایتالیائی در جستجوی طلا و ثروت به امریکا مهاجرت کرد تا یکشنبه ره صد ساله را بپیماید. پونزی از همان اوان ورود به امریکا دریافت که در این سرزمین طلا به سادگی یافت نخواهد شد لذا در پی آن شد که طلا را خلق کند. در سال ۱۹۰۹ هنگامی که یک کارمند ساده بانک مونترال کانادا بود به اتهام جعل یک فقره چک دستگیر و به ۳سال زندان محکوم که بعلت خوشرفتاری در زندان پس از حدود یکسال و هشت ماه از زندان آزاد و مجدداً به آمریکا برگشته بود. ده روز پس از آزادی به جرم قاچاق کارگران ایتالیائی و عبور غیرمجاز آنها به خاک ایالات متحده، بازداشت شده و دو سال بعد را در حبس گذرانده بود. این شرح زندگی کارلو پونزی قبل از ۱۹۱۹ بود.

سر انجام کارلو پونزی در سال ۱۹۲۰ به جرم کلاه برداری دستگیر شد و به این ترتیب تنها در مدت یک سال هشت ماه ۲۰ میلیون دلار کلاه برداری صورت گرفت که البته همه ی آن به باد فنا رفت.

در طول ۹۱سال بعد از پونزی کلاه برداران زیادی با تقلید از او کلاه برداری می کنند. اگرچه در این مدت قوانین محکمی در بازار های مالی وضع شده اما تا کنون نتوانسته جلوی اینها را بگیرد. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۸ یعنی ۸۸ سال بعد از دستگیری پونزی ماجرای کلاه برداری برنارد مدوف رخ داد کلاه برداری که در طی آن ۵۰ میلیون دلار به باد رفت.در ایران نیز ماجرای “سحر و الیکا”از این دست بودند

کمیته نظارت بر بورس اوراق بهادار آمریکا sec سال هاست که قوانینی را برای مبارزه با روش های پونزی ایجاد کرده است. مثلا سود های غیر طبیعی را مورد بررسی و حسابرسی دقیقی قرار می دهد. اما برای پی بردن به کارایی و اثربخشی این روش ها توجه به ماجرای آقای مدوف کافی است .جالب است بدانید که این کمیته ۳ بار برای حسابرسی موسسه آقای مدوف درخواست داده بود اما در هر سه بار چیزی عاید این موسسه نشد